در مسیر شناخت و تجربه




عنوان مجموعه اشعار : واژه هایم جنون گرفته اند
شاعر : محمدجواد قیاسی


عنوان شعر اول : جنون واژه
من با جنونِ واژه درگیرم
دل بسته ام به پوچ خواهیدن
شاعر شدم تا له کنم خود را
کارم شده از تو سراییدن

آیین تو آیین بدبختی ست
ای عشق حتی از خودت طردی
من کوهی از انسانیت بودم
حوّا شدی خاکسترم کردی

اوضاع بغرنجی ست می دانم
این رسم دنیا بوده از اوّل
حتّی خدا که خالق عشق است
تنهای تنها بوده از اوّل

لیلی و مجنون ها همه مردند
حالا زمان قصه ی ما هاست
سارا خیانت می کند راحت
دوز و کلک تکلیف دارا هاست

لعنت به شب های بدون تو
ای مرده شور بغض های من
دلتنگی کز کرده در تختم
تو گریه کن امشب به جای من

#محمدجواد_قیاسی


عنوان شعر دوم : نفرین
قلبت از اون اول باهام بد کرد
قلبم اینو حالا بهم میگه
از این نگاه مسخره‌ت خسته‌م
چشماتو بردار و برو دیگه

من واسه مردن دیرمه، اما
مرگم بهم میگه: «هنوز زوده...
باید ببینی هرکی بِت بد کرد،
بدبختیش از نفرین تو بوده!»

نفرین‌ به من که عاشقت بودم
نفرین به تو که هم نفهمیدی-
هم با غرورت دستم انداختی
بعدش به این احساس خندیدی

لعنت به مضمونی که تو باشی
لعنت به من -این شاعر داغون-
هِی لعنتی! این آخرین بیته
پاشو برو از شعر من بیرون

#محمدجواد_قیاسی

عنوان شعر سوم : بیستون نو


میز کنار پنجره خالی ست
بنشین شبیه اولین باری-
که باهم اینجا قهوه نوشیدیم
بی هیچ بحثی یا که گفتاری

از چشمه ی چشمان خود آنروز
بر قلب هم احساس پاشیدیم
عاشق شدیم! از پیکر کافه
یک بیستون نو تراشیدیم

چشمان من فنجان فرهاد و-
شیرین ترین قهوه نگاه تو!
می ریزی از آرامشت در من
می نوشم و...
محو نگاه تو-

آن سوی دنیا می روم! شاید
آن سوی دنیا با تو بودن را-
بهتر بفهمم!
بیخیال اصلاً
آغوش وا کن زودتر من را... !

#محمدجواد_قیاسی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
در اولین برخورد یک مخاطب سابقه‌دار و حرفه‌ای با ادبیات، آنچه پیش و بیش از هر چیز باعث می‌شود به متن پیش رویش اعتماد کند و سپس با آن همراه شود، این است که حس کند دارد یک رفتار آگاهانه و تجربه‌مندانه را مطالعه می‌کند؛ درست مثل وقتی که ما برای سپردن یک کار فنی، به کسی مراجعه می‌کنیم و از نحوه‌ی استفاده‌ی او از ابزار، میزان چابکی و خلاقیتش در کار و برخی نشانه‌های دیگر، برآورد می‌کنیم که تا چه حد، متبحر است. داشته‌های چنین کسی بر ورزیدگی‌های شناختی و تجربی، مبتنی‌ست و ما مجموعه‌ی آنها را در یک هارمونی حاصل از یکپارچه‌شدن شبکه‌ی رفتاری‌اش، مشاهده می‌کنیم. این یکپارچگی در ادبیات، خودش را در شبکه‌ی نحوی و زیبایی‌شناختی فرد، نشان می‌دهد؛ شبکه‌ای که گاهی ویژگی‌هایش را در انتخاب متفاوت نشان می‌دهد و گاهی در به‌کارگیری متفاوت. گاهی رفتارهای تازه و خاص در زبان، حاصل آشنایی‌زدایی و هنجارشکنی هستند و گاهی بدون اینکه اصراری بر از نو ساختن همه چیز داشته باشند، بر دریافت سامانی تازه متمرکز می‌شوند و به اوج می‌رسند؛ چنان که سعدی به جای درافتادن با پوسته‌ی زبان و رفتارهای خلاف‌آمد مضمونی و زبانی و... از تمام داشته‌های پیشینی شعر فارسی بهره می‌برد و عالی‌ترین شبکه‌ی نحوی ممکن را در سادگی، سامان می‌دهد. این جملات، مقدمه‌ای بود بر این نکته‌ی مهم که تصرف در طبیعت زبان، وقتی می‌تواند پذیرفته و تاثیرگذار شود که برآیند خرده‌رفتارهای موجود در یک شبکه‌ی نحوی خودبسنده باشد.
در بند اول «جنون واژه» تلاش شده که با استفاده از دو مصدر غیرمعمول «پوچ‌خواهیدن» و «سراییدن»، مضمون و ماجرا در متن، اجرا شوند که ذاتا و با توجه به سابقه‌ی نه‌چندان زیاد سراینده، تلاش تحسین‌انگیزی به شمار می‌رود اما نکته‌ی اصلی این است که این جنون، دارد عاقلانه و منظم، گزارش می‌شود؛ ضمن اینکه برخی انتخاب‌ها، برای چنین واقعه‌ای انرژی کافی ندارند. به عنوان مثال فعل «درگیرم» که طی این سال‌ها به‌وفور (خصوصا در آثار گفتاری) از اشکال مختلف آن استفاده شده و می‌شود، برای «جنون» کم است. آیا کسی می‌تواند جنون خودش را به این راحتی گزارش کند؟ پرسش بعدی این است که رابطه‌ی «جنون» و «پوچی» چقدر می‌تواند محکم باشد؟ و پرسش‌های دیگر مثل اینکه چرا «جنون واژه»؛ آیا وقتی صحبت از «پوچ‌خواهیدن» است آیا «جنون واژه» مثلا بر «جنون عشق» برتری خاصی دارد؟ در ادامه هم ربط شاعرشدن و «از تو سراییدن» با له‌کردن خود، روشن نیست. البته که حدس‌هایی می‌شود زد و به تصوراتی رسید ولی به هر روی حدس، نمی‌تواند توجیه دقیقی برای فاصله‌ی ذهن و زبان سراینده باشد.
بند دوم با یک مصراع کاملا شعاری شروع می‌شود که لحن آن بی‌شباهت به خالی‌کردن دق دلی نیست؛ ضمن اینکه «طردی» یک کاربرد کاملا عوامانه و غیرنوشتاری‌ست. قاعدتا در چنین جمله‌ای ـ فارغ از وزن ـ باید گفته شود «مطرودی!». بیت دوم بند سوم می‌تواند نمونه‌ی خوبی به عنوان یک بیت سالم خلاقانه در حد تجربیات سراینده باشد.
در بند چهارم از «دارا» در ایهام اسمی ـ صفتی به‌خوبی استفاده شده که قابل تحسین است. بسامد این توجهات باید بیشتر شود تا با آثار بهتری از آقای محمدجواد قیاسی مواجه باشیم. در مصراع دوم بند آخر با سپیدنویسی موفقی طرف نیستیم (ای مرده‌شور بغض‌های من)؛ چون این مصراع، بیشتر به یک جمله‌ی نیمه‌کاره می‌ماند که بخشی از آن در وزن جا نشده باشد. اما دیالوگ مصراع‌های سوم و چهارم که در اصل، مونولوگ است، خوب از کار درآمده؛ خصوصا که تعبیر «دلتنگی کزکرده در تخت» عینی و جزء‌نگرانه است و تاثیرگذاری قابل قبولی دارد.
و اما یک پرسش مهم: رد پای «جنون» و «واژه» که هم در عنوان این اثر هست و هم در آغاز اثر، نقش و رنگ زیادی دارد، پس از بند اول محو می‌شود و در ادامه با گلایه‌های معمول احساسی طرف هستیم. این گم‌شدن ماجرا و تصویر کانونی، باعث می‌شود که متن، تازگی‌های روایی‌اش را از دست بدهد و به اثری از خیل آثار معمولی تبدیل شود.
در سروده‌ی دوم، با زبان، راحت‌تر برخورد کرده‌اید؛ شاید به این دلیل که کاربردهای طبیعی زبان گفتاری را بهتر می‌شناسید. در مصراع اول، فعل درست، «بد کرده» است چون حاصل استنتاج از یک دوره‌ی زمانی‌ست که از گذشته آغاز شده و به زمان حال رسیده است. اما در مجموع، بند اول، بند بدی نیست.
بند دوم هم ایده‌ی خوبی دارد و هم خوب شروع می‌شود اما در نقل قول، دچار به‌هم‌ریختگی و جابه‌جایی ارکان است. دلیل اصلی هم این است که به ضرورت وزن، «بدبختی» را از آغاز جمله به وسط آن منتقل کرده‌اید و مجبور شده‌اید یک ضمیر اضافه (حشو) هم به کار ببرید.
بندهای سوم و چهارم، گواهی می‌دهد که محمدجواد عزیز، می‌تواند در زبان گفتار، سهل ممتنع بنویسد؛ به شکلی که هم عاطفی باشد، هم درست و هم روایت را عینی و جزئی پیش ببرد. نکته‌ای که درباره‌ی این بند می‌ماند این است که ای کاش یک ایده دو بار و در آغاز و پایان سروده تکرار نشده بود؛ یک بار در «چشمات‌و بردار و برو دیگه» و بار دیگر در «پاشو برو از شعر من بیرون». این همپوشانی‌ها باعث می‌شود که انرژی تصویر، گرفته شود و حتی به کمتر از نصف برسد.
در سروده‌ی سوم باز هم با برخی تصاویر جزئی عینی مواجهیم که شهادت می‌دهند آقای قیاسی کشف این لحظات را بلد است اما اصل بحث، بر سر این است که انگار با یک تابلوی ناتمام که در آن قطعات ناقص یک کلاژ دیده می‌شود، روبه‌رو هستیم. سراینده باید یاد بگیرد که این خرده‌ماجراها را به یک ماجرای بزرگ و یکپارچه تبدیل کند. نکته‌ی دیگر اینکه مخاطب، تنها با حسن تعلیل و دلالت‌های مختلف متنی می‌تواند تصاویر را باور کند. مثلا «از پیکر کافه یک بیستون نو تراشیدیم» هیچ توجیه تصویری و مضمونی خاصی ندارد؛ مخاطب باید بشنود و بدون چون‌وچرا بپذیرد و... .
در مجموع، می‌توان گفت که این سروده‌ها برای کسی که دو سال است می‌نویسد، قابل قبول و چنان که جاهایی اشاره شد، در برخی سطرها قابل تحسین است. قطعا با اشراف بیشتر سراینده بر جوانب زبان، با آثار مقبول‌ترش روبه‌رو خواهیم بود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
سید مهدی منتظری » یکشنبه 21 مرداد 1397
سلام و درود. نقد بسيار آموزنده اى بود. سپاس بيكران.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.