مسحور ردیف نشویم




عنوان مجموعه اشعار : شعر طنز
شاعر : یاسمن حسینی


عنوان شعر اول : تقصیر حباب است
آب، گِل شد، دل من هم که کباب است
تقصیر حباب است، تقصیر حباب است
بُحران غذا شد، بَصَر من که پُر آب است
تقصیر حباب است، تقصیر حباب است
یک خانه‌ی نُقلی زِ بَرَم همچو سَراب است
تقصیر حباب است، تقصیر حباب است
کار از بَرِ هر پیر و جوان، گوهر ناب است
تقصیر حباب است، تقصیر حباب است
جانم به لب آمد، که حیاتم چو عذاب است
تقصیر حباب است، تقصیر حباب است
آخر به جهنم برو، آنجا که عذاب است
تقصیر حباب است، تقصیر حباب است
شاعر: یاسمن حسینی


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
ما یک بار شعری از خانم حسینی می‌خوانیم و با خوشحالی اعلام می‌کنیم که ایشان در آن شعر بر وزن مسلط شده‌اند اما دوباره دفعه بعد می‌بینیم که شعر جدیدشان از وزن خارج است. این اتفاق به این خاطر است که گوش شاعر هنوز با هارمونی و موسیقی کلمات آشنا نیست. یکی دیگر از دلایل به احتمال فراوان این است که شاعر با صدای بلند شعرهای دیگر و شعر خودش را نمی‌خواند. اما در عوض مشخص است که خانم حسینی علاقه و گرایش زیادی به ردیف/ترجیع دارند. این گرایش به این شکل البته به ضرر اندیشه و بیان شعر ایشان است زیرا طوری محو ردیف/ترجیع شعر می‌شوند که بسیاری از موارد مهم‌تر را (بیان، زبان، اندیشه، قالب...) فراموش می‌کنند. بنابراین پیشنهاد می‌شود شاعر مدتی از ردیف و ترجیع فاصله بگیرد. شعرهایی بدون ردیف یا با ردیف‌های محدود بگوید. این کار باعث می‌شود شاعر مسحور ردیف خود نشده، اجباراً از اندیشه بیشتری برای شعرش استفاده کند. اما حالا بیایید به این شعر سری بزنیم: «آب گل شد، دل من هم کباب است/ تقصیر حباب است، تقصیر حباب است» اول اینکه وزن شعری که نوشته‌اید «مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» است که در این بیت هیچ کدام از مصراع‌ها این وزن را ندارند. وزن درست: «هم گل شده است آب و هم این سینه کباب است/ ای دوست مگو هیچ که تقصیر حباب است» (فقط توجه به وزن کنید) می‌بینید که همه مصاریع ترجیع به اندازه یک هجا کم دارند « تقصیر حباب است –چه- تقصیر حباب است» اما گذشته از این مورد، باز هم می‌رسیم به بحث مهم آماده‌سازی ذهنی مخاطب در شعر. به مصرع اول مراجه کنیم. گل شدن آب و کباب شدن دل، نتوانسته‌ است ارتباط معنایی دقیق پیدا کند. البته نه اینکه اصلاً ارتباطی نیست اما این ارتباط در اثر قرینه‌های معنایی و لفظی خاص شاعر بوجود نیامده است بلکه مخاطب مجبور است با خود این فرض را کند که گل شدن آب باعث کباب شدن دل شاعر شده است. وقتی شاعر قرینه‌های لفظی و معنایی خاص خودش را نیافریده باشد، حرف او با حرف عادی تفاوتی نخواهد داشت. اما نکته بعد ارتباط نداشتن ترجیع/ردیف مصرع دوم با معنای مصرع اول است. توجه داشته باشید که امروز تقریباً همه مردم ایران از کلمه حباب یک تداعی معنایی خاص دارند. بنابراین شما وقتی بدون توضیح و توجیه در شعر از این واژه یا ترکیب‌های خاص آن استفاده می‌کنید، خواننده می‌تواند ارتباط‌های به وجود نیامده در شعر را در ذهن خود پیدا کند. اما بعد از چند ماه چه؟ بعد از چند سال چه؟ بعد از مدتی که خبرهای داغ دیگر، لفظ حباب را از یاد مردم عادی برد چه؟ می‌بینیم که در آن صورت شما باید این شعر را کنار بگذارید. اگر چه، تازه این نکته در مورد شعری است که توانسته با رندی و ظرافت ارتباط‌های خاص معنایی حول این واژه را بسازد. در این شعر این ارتباط‌ها هم شکل نگرفته است. در بیت بعدی حضور واژه «بصر» به یکدستی زبان ضربه زده، چرا که ما در زبان عادی از این واژه استفاده نمی‌کنیم. البته این به معنی ممنوعیت استفاده از واژه نیست، بلکه شاعر برای آوردن کلمات غریب و دور باید آماده‌سازی معنایی کند. در واقع شرایط را طوری بچیند که خواننده دریابد که جز این کلمه هیچ کلمه دیگری نمی‌توانسته در جمله بنشیند. اما در این بیت مشخص است که شاعر به اقتضای وزن مجبوراً «بصر» را آورده است. مصرع بعدی: «یک خانه‌ی نُقلی زِ بَرَم همچو سَراب است» اینجا احتمالاً منظور از «ز بر» همان «به بر» است. اگر چه حتی «به بر» هم خیلی خوش ساخت نیست و واژهء مورد انتظار «برایم» بوده که به ضرورت وزن اینطور شده است. باز مصرع بعدی: «کار از بَرِ هر پیر و جوان، گوهر ناب است» خانم حسینی گرامی! «از بر» یا «ز بر» به معنای «از کنار»، «از بغل»، «از آغوش» است. مسلم است که شما نمی‌خواسته‌اید بگویید: «کار از آغوش/ کنار/ بغل هر پیر و جوان، گوهر ناب است» بلکه منظورتان این بوده «کار برای هر پیر و جوان مثل گوهر ناب است» می‌بیند که شما کلمه را به اشتباه به استخدام شعر درآورده ‌اید. مصرع بعدی به نسبت باقی شعر بد نیست. اما مصرع آخر «آخر به جهنم برو، آنجا که عذاب است» معلوم نیست برای چه آمده است. حتی معلوم نیست چه گفته است. آیا منظور این است که «اگر به جهنم هم بروی که آنجا عذاب دارد، تقصیر حباب است»؟ یا چه؟ در ضمن دلیل حضور «که» در آخر مصرع چیست؟ پر کردن وزن؟

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
یاسمن حسینی » یکشنبه 14 مرداد 1397
استاد گرامی جناب آقای مقدمی از نقد دقیق و موشکافانه‌ی جنابعالی کمال تشکر و قدردانی را دارم. با تشکر حسینی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.