هماهنگی لحن و زبان




عنوان مجموعه اشعار : آقای وزیر
شاعر : احمد آوازه


عنوان شعر اول : .
با سلام و تهنيت، داداش! آقاي وزير
تا تهِ شعرم كنارم باش آقاي وزير

توامان با سختي و سنگيني مسئوليت
فيش من را هم ببيني كاش آقاي وزير

با حقوق حاصل از بذل وزارتخانه ات
گشته اوضاع من آش و لاش آقاي وزير

بعد واريز حقوقم مي برد بانك فلان
آش را در لحظه اي با جاش آقاي وزير

دائم الشرمم درون كوچه ها از ديدنِ
نانوا و كاسب و كفاش آقاي وزير

كلاً از ترس طلبكاران خود شب مي شوم
خارج از كاشانه چون خفاش آقاي وزير

كودكم بر كاغذ از حسرت كشيده بس كه مرغ
مثل پيكاسو شده نقاش آقاي وزير

مي كند شب ها براي پول دفتر دخترم
تا سحر جيب مرا كنكاش آقاي وزير

مانده بي پوشك اخيراً طفل نوزادم لذا
مي كند بر جان بابا .... آقاي وزير

همسرم دم مي كند جاي پلو با قابلمه
يا نخود يا لوبيا يا ماش آقاي وزير

من نمي گويم حقوقم را نجومي كن ولي
اندكي گاهي بده پاداش آقاي وزير

لا اقل ما را بكش بالا كنار خط فقر
زير آن چسبيده، نه بالاش آقاي وزير

بنده را كالاي ايراني تصور كن سپس
با حمايت كن كمي بشاش آقاي وزير

با حراست بعد از اين شايد بگويي بين ما
رخنه كرده شاعري كلاش آقاي وزير

من ولي درد دل ياران خود را گفته ام
با زبان طنز و بي پرخاش آقاي وزير

از شمال شرق كشور تا جنوب غربي اش
از شمال غرب آن تا خاش آقاي وزير

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر می‌خواهد با لحن و بیانی صمیمانه آغاز شود. برای همین لفظ «داداش» در مصرع اول می‌آید. اما این اتفاق نمی‌افتد. ما نمی‌توانیم لحن صمیمی و خودمانی شاعر را درک کنیم. می‌دانید چرا؟ چون لحن و بیان با هم سازگار نیستند. دقت کنیم ببنیم در لحن مصرع اول، به غیر از واژه «داداش» چه عنصر دیگری است که قرار است آن را از رسمیت و خشک بودن خارج کند؟ اتفاقاً می‌بینیم که اگر «داداش» را برداریم، لحن شعر بسیار خشک و شبیه نامه‌های اداری می‌شود. این عدم تجانس لحن و زبان باعث شده است، لفظ «داداش» مصنوعی و به قول معروف لایتچسبک! باشد. مصرع دوم اما بیانی منسجم‌ دارد و باعث می‌شود شعر سریعاً روی غلطک بیفتد. اما باید بدانیم که در بیت اول تقریباً اتفاقی نیفتاده است و مخاطب منتظر انفجاری در بیت بعدی خواهد بود. هر چه این انتظار دیرتر برآورده شود، احتمال خسته شدن مخاطب ورها کردن شعر بیشتر است. بیت دوم: «توامان با سختي و سنگيني مسئوليت/ فيش من را هم ببيني كاش آقاي وزير» در این بیت می‌توانست آن اتفاق بیفتد اما نمی‌افتد. چون شاعر سعی در برقراری ارتباط‌، قرینه و نکته‌های ظریفی که می‌توانسته روی نقطه ثقل بیت (فیش من) بوجود بیاید، نکرده است. در حال حاضر حرف بیت، حرفی عادی و بدون فراز است. حرفی است که هر کس دیگری هم در مواجهه با وزیر می‌توانسته بزند. حرف شاعر باید تفاوتی داشته باشد. می‌شد حول «فیش» هالهء معنایی و ارتباطی ایجاد کرد. مثلاً می‌شد بنویسیم: «فیش خود را با تلسکوپ، فیش من را نیز با / میکروسکوپ خود ببینی کاش آقای وزیر» البته این چیزی است که ابتدا به ساکن به فکر من رسیده و مطمئناً اگر روی مضمون فکر کنیم، بیت‌های دیگری هم می‌توان حول آن نوشت. بیت سوم: «با حقوق حاصل از بذل وزارتخانه ات/ گشته اوضاع من آش و لاش آقاي وزير» باز هم اتفاقی که نیفتاده است نپرداختن شاعر به ارتباط‌های داخل بیت است. ما نباید واژه‌ها را خشک و ابتر رها کنیم. الان در این بیت ارتباطی بین «بذل در وزارتخانه» و «اوضاع آش و لاش» شاعر وجود دارد؟ منظور از ارتباط، ارتباط رندانه و شاعرانه است وگر نه معلوم است که همه ما متوجه می‌شویم که شاعر می‌گوید: «وزارتخانه تو آنقدر بذل و بخشش کرده که وضع من کارمند آش و لاش شده است» اما باز هم به حرف اول برمی‌گردیم: نکته و ظریفه و رندانگی در بیت کجاست؟ تفاوت این حرف با حرف یک کارمند عادی که شاعر نیست، (به جر وزن عروضی) چیست؟ بیت چهارم: «بعد واريز حقوقم مي برد بانك فلان/ آش را در لحظه اي با جاش آقاي وزير» در این بیت شاعر (نمی‌دانم خواسته یا ناخواسته) ارتباط و قرینه‌ای لفظی با بیت قبل برقرار کرده است. اما نکته اینجاست که در خود بیت این اتفاق باز هم نیفتاده است. باز هم ارتباط شاعرانه بین حقوق و آش برقرار نشده است. البته خود کنایه «آش با جاش» باعث شده بیت به اصطلاح در بیاید اما چقدر خوب بود این ارتباط و ارجاع به مصرع اول هم وجود داشت. در ضمن ارتباط این بیت با بیت قبلی در حد لفظی مانده و اگر شاعر می‌توانست قرینه معنایی هم به آن اضافه کند، عالی بود. در بیت بعدی ترکیب «دائم‌الشرم» جالب توجه است اما ای کاش قرینه‌ای برای آن می‌آورد. مثلاً: «دائم الشرمم درون كوچه ها از ديدنِ/ گاه‌گاه درزی و كفاش آقاي وزير» در این صورت با «دائم» و «گاه‌گاه» بازی و تعریضی صورت می‌گرفت. بیت: « كلاً از ترس طلبكاران خود شب مي شوم/ خارج از كاشانه چون خفاش آقاي وزير» در این بیت تناسبات و قرینه‌ها به زیبایی رعایت شده‌ است. حسن تعلیل بیت کاری می‌کند که مخاطب تا آخر آن را دنبال کند. نکته و کشف بیت هم شیرین و رندانه است. بیت بعدی هم همین طور است. البته ای کاش به جای «مثل پیکاسو»، می‌نوشتید: « كودكم بر كاغذ از حسرت كشيده بس كه مرغ / بهتر از پیکاسو شد نقاش آقای وزیر» اینطوری اغراق طنزآمیز بیت بیشتر می‌شود. بیت بعدی هم خوب و بانمک است. اما در بیت: «مانده بي پوشك اخيراً طفل نوزادم لذا/ مي كند بر جان بابا .... آقاي وزير» از آن لفظ ممنوعه! بهتر می‌شد استفاده کرد. مثلاً به جای «جان» از «فیش» استفاده کرد که هم تعریضی به حقوق کم باشد و هم تداعی تصویری پوشک بچه بشود. بیت بعدی: «همسرم دم مي كند جاي پلو با قابلمه/ يا نخود يا لوبيا يا ماش آقاي وزير» این بیت بد است. نه تنها نکته‌ای ندارد، بلکه از نظر معنایی هم لنگ می‌زند. اولاً «با قابلمه» کاملاً حشو و اضافه است. ثانیاً چه تفاوت ماهوی بین پلو و ماش و نخود و لوبیا وجود دارد؟ اگر بحث تفاوت قیمت است (که تفاوتی ندارند!) این حس به مخاطب منتقل نمی‌شود. بیت بعدی، بیتی معمولی است و باز هم حرف خاصی ندارد. اما بیت: «لااقل ما را بكش بالا كنار خط فقر/ زير آن چسبيده، نه بالاش آقاي وزير» اشکال ضعف تالیف دارد. بیت، علی‌الخصوص مصرع دوم مفهوم نیست. بیت «کالای ایرانی» جالب است اما ای کاش تعریضی هم به حمایت ظاهری و الکی از تولید ملی می‌شد. بیت «با حراست بعد از اين شايد بگويي بين ما/ رخنه كرده شاعري كلاش آقاي وزير» در مصرع اول جابجایی ارکان دارد که خیلی مستحسن نیست و جمله کمی کژتابی پیدا می‌کند. در ضمن صفت «کلاش» اینجا خیلی به شاعر نمی‌چسبد. شاید بیشتر صفت‌هایی مثل «سیریش»، «سمج»، «پررو» و ... مناسب باشد. اما بیت آخر به هیچ وجه بیت مناسبی برای پایان‌بندی نیست. شعر یکباره روی هوا رها شده است. مخاطب منتظر یک ضربه نهایی و جمع‌کننده است اما بیت آخر کاملاً خنثی است که حتی خیلی مناسب ابیات وسط هم نیست.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.