شعری خوب با چاشنی چند اشتباه




عنوان مجموعه اشعار : خورشید هشتم
شاعر : علی شهودی


عنوان شعر اول : بهشت رضا
آمدی باقدوم خودکردی غرق درشوروشوق ایران را
خاک پاک توبرتری بخشید به بهشت برین خراسان را

گامهایت پر از طراوت بود بر لبت آیه های رحمت بود
فکر و ذکر همه زیارت بود که زیارت کنند مهمان را

هشتمین مهرهشت و چاری تو که جهان تشنه ی تلالو تست
در طلوعی غریب روشن کرد آفتاب تو مشرق جان را

موکب شاه دین نمایان شد با جلال و شکوه بی پایان
چشم می خواست پاک و روشن بین که ببیند شکوه سلطان را

سرزمین های تشنه ایمان ...سرزمین های تشنه باران...
ابر احسانش آفتابی شد کرد سیراب این و هم آن را

هستی مانثارمقدم توقدمی هم به چشم ما بگذار
ای بهار آفرین هستی بخش که گلستان کنی بیابان را

ازدیارمدینه تامشهدخطی ازنورعشق کردی رسم
این همان خط سیرعرفانیست بخدامی رساندانسان را

زائران دسته دسته می آیندعاشقان دست بسته می آیند
تاکه بادست مهر بگشایی گره کاروبارآنان را

آسمان هم دلش که می گیردمی نهدسربه دامنت ناگاه
می زندزیرگریه میریزداشگ چشمان خویش باران را

تو غریبی و مردم ایران جملگی با تو آشنا هستند
آشناییم وآشنایی تو که سروجان دهیم پیمان را

تا فقیران مراسم حج رادرجوارشمابجای آرند
دراحسان گشوده ای هرسال داده ای بارعام خاصان را

هرکه ازراه میرسدبی تاب می کشی دست مهربررویش
خاصه هرسال می نوازی این بنده غرق بحرعصیان را

مرقدت رافرشتگان هرصبح آب وجارو نموده می بوسند
درحریم تو می توان دیدن غرفه های بهشت پنهان را

جام جان پرورکلامت رادرنشابورسرکشیدآفاق؛
با ولی باش زانکه حب ولی دژ مستحکمی است ایمان را

یا غریب الوطن امام رضا دلم آنسان برای تو تنگ است
بار دیگر نصیب کن بر من که زیارت کنم خراسان را

علی شهودی
تبریز-20 تیر97


عنوان شعر دوم : ندارد
ندارد

عنوان شعر سوم : ندارد
ندارد
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
خوشحالم که توفیق داشتم دیگر بار، چکامه‌ای از طبع زلال جناب شهودی را مورد نقد و بررسی قرار دهم. این بار شعری آیینی و غزلی پربار در مدح و منقبت امام مهربانی حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا از ایشان به دستم رسیده است. در این مختصر، نکاتی چند پیرامون این غزل آیینی تقدیم می¬دارم.
الف/ کلیات: غزل در شکل غزل‌های مرسوم و کلاسیک و قدیمی بیان شده است و پر است از نکات و وصف¬های رایج و گاه تکراری اما پشتوانه¬دار و معرفتی در مورد امام هشتم (ع) که خواننده را با معارف آن امام آشنا می¬کند.
زبان شعر همانطور که اشاره شد زبانی تقریباً قدیمی است و شاعر، نه تلاشی برای به¬روز کردن آن داشته و نه خواسته است آنرا بپوشاند. بلکه صادقانه هرچه ارادت در چنته داشته را در این ساختار ارائه کرده است؛ از¬این¬رو رگه¬های فراوانی از جمله¬بندی، فعل نویسی قدیمی، و حتی استفاده از واژگان و کلمات قدیمی¬تر را در شعر به¬کار برده است. مثل فعل" بخشیدن "به جای دادن؛ " نمود" به جای کرد و...
ب/ جزئیات: در این بخش با شماره گذاری ابیات به ذکر بعضی از جزئیات مربوط به این غزل اشاره می¬کنم:
1- معمولاً در چنین شعرهایی انتظار می¬رود شاعر در همان بیت یا ابیات نخست، دست خود را رو نکند و موضوع اصلی را برملا نسازد؛ مثلاً شاعر می¬توانست در یکی دو بیت اول، دم از شادی و سرخوشی بزند بی¬آنکه اشاره¬ای به ورود امام هشتم داشته باشد و در واقع دلیل سرخوشی و شادابی¬اش را در نیمه¬های شعر بیان کند. اشاره به "ایران" و "خراسان" و "قدم گذاشتن بر خاک" و.... از این دست اتفاقات قلمداد می شود که شعر و موضوع آن را لو می¬دهد. / به استفاده فعل "بخشیدن" به جای دادن، مربوط به این بیت، در بخش الف اشاره داشته¬ام.
2- در این بیت چینش وزن دوری ( تکرار افاعیل این عروض که فاعلاتن مفاعلن فعلن است ناخودآگاه شاعر را به سمت رعایت قافیه¬های درونی هدایت کرده و ریتم خوبی به شعر داده است؛ اما تکرار کلمه زیارت در مصراع دوم می¬تواند چالشی برای آن محسوب شود.
3- عبارت "هشت و چهار" که اشاره به چهارده معصوم دارد دقیقاً دست این شعر قرن چهاردهمی را در دست شعرهای قرن 7 و 8 می اندازد و این کاربردها می¬توانست از شعر حذف شود.
تناسب کلامی مهر، تلالو، آفتاب، طلوع، روشن، مشرق و... در این بیت در نوع خود تحسین برانگیز است.
4- این بیت بسیار محکم و بی¬نقص است اگرچه استفاده از کلمه "موکب" را امروزی¬ها خیلی نمی¬پسندند.
5- اتفاقی که در این بیت افتاده تقدم و تأخر مصراع¬هاست. مصرع دوم باید قبل از مصرع اول به لحاظ موضوعی می¬آمد؛ بنابراین عبارت زیبای سرزمین¬های تشنه ایمان و باران اینجا رها شده¬ به نظر می¬رسد و در مصراع دوم شاعر اشاره به "ابر احسان" دارد که آنها را سیراب می¬کند ....دو نکته در این مصراع وجود دارد: یکی آفتابی شدن ابر احسان که اگر هوا آفتابی شود دیگر ابر کاربردی ندارد و اینجا آفتابی شدن در معنای پیدا شدن، کمی نادرست است. دوم اینکه "لفّ و نشر نامرتب" در عبارت "این و هم آن را" نشان می¬دهد شاعر در قید و بند قافیه گرفتار شده است.
6- تغییر مرجع ضمیر از غایب به حاضر در این شعر چند بار اتفاق می¬افتد که در ابیاتی "ش"داریم و در ابیاتی دیگر ضمیر "ت"؛ به نظر می¬رسد شاعر تکلیفش را با خودش روشن نکرده است که ممدوح را چگونه ستایش کند.(این کاربرد، خارج از صنعت التفات است)
پیشنهادم برای این بیت، جابه¬جایی بعضی از پاره¬ها در مصراع به شرح زیر است
هستی ما نثار مقدم تو، ای بهار آفرین هستی بخش / قدمی هم بر چشم ما بگذار تا گلستان کنی بیابان را
7- این بیت خیلی به نظم نزدیک است و هیچ جلوه شاعرانه¬ای ندارد.
8- دست بسته آمدن یک کنایه است و مراد از گوش به فرمان بودن؛ و یک اشاره معنایی دیگر هم دارد که به اهل سنت برمی¬گردد. شاعر در این مورد باید دقت بیشتری داشته باشد. همچنین به لحاظ معرفتی، اینکه اهل بیت عصمت برای گره-گشایی کار و بار ما آمده باشند شأن ممدوح در آن رعایت نشده است؛ زیرا حقیقت نور خاندان عصمت فراتر از این حرفهاست.
9- انتساب یک پدیده فیزیکی و طبیعی در این بیت، به امام رضا (ع) بدون دلیلی شاعرانه، خیلی هنرمندانه نیست. کاش دلیل واضح¬تر و شاعرانه تری قید می¬شد.
10- در بیت دهم دو نکته وجود دارد. اول اینکه "آشناییم و آشنایی تو" تکرار مخل دارد؛ ضمن انکه به جای "آشنای تو" گفته است "آشنایی تو" و دلیل این کاربرد معلوم نیست. دوم اینکه کاربرد "را فک اضافه" در عبارت پیمان را سر و جان دهیم یعنی برای پیمان سر و جان دادن نادرست است.
این شعر با کمی بازنویسی و اصلاح می¬تواند یکی از غزلهای خوب آیینی در حوزه شعر رضوی باشد.
برای شاعرش بهترین ها را آرزومندم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.