با صدای بلند شعر بخوانیم




عنوان مجموعه اشعار : برای تو
شاعر : سعید عرفانی


عنوان شعر اول : رویای شیرین


دوش به خوابم من شد آن ماهوش پریوش
من سرخوش از طریقش او مست از فریبش

گفتم دل غمینم زخمی داغ عشق است
گفتا که مرهم است او چون دل شود قرینش

گفتم که حرمت دل نیکو بدار و مشکن...
گفتا که محرم ما امن است در حریمش

گفتم تو را که آموخت آیین دل ربابی ؟
گفت آن دو چشم مخمور کاخر نشد نصیبش

گفتم مگوی با کسی این راز سر به مهرم
گفتا که رازداری باشد همه طریقش....

گفتم بشارتی ده بر وصل یا گذر کن
گفتا نباشد ایمن از حیلت رقیبش....

گفتم شبی دگر باز ایم بخواب نازت ....
گفتا خوش است آن دم باشد همه امیدش

عرفان نبست طرفی از پای منبر وعظ
پرده همه درد افکند ساقی و شد مریش

#سعیدعرفانی


عنوان شعر دوم : من مهر خریدارم
  گر ناز کنی جانا ، ناز از تو خریدارم
ماییم و همین یکدل ، آنرا به تو بسپارم

بر خاک در کویت ، میگردم و میگردم
حاجت نبود مارا ، بر کعبه و احرامم

آن شوخ دو چشم تو، آتش زده بر جانم
در پیچش موی تو ، عمریست گرفتارم

از پیش نظر رفتی ، از یاد نخواهم برد
این راز دل زارم ، در سینه نگه دارم

ترسم شوی آزرده ، از دیدن روی من
از زردی رخسارم ، یا آن دل افگارم

صبر است مرا چاره ، درمان دل خسته
جبر است و نیم مایل، لابدّم و ناچارم

عرفان تو چه میجویی زین دار وفاداری
    بر دار بزن ناله ، من مهر خریدارم ...

#سعیدعرفانی



عنوان شعر سوم : کهنه شراب
    کهنه شراب

   در بحر غم عشق تو گر غرقه شوم عین ثواب است
 
   هر نقشه بجز نقش تو نقش ایست که بر آب است

    یک جام می از لعل لبت ما نچشیدیم و سحر شد

     آن  باده و و آن  ساغر و پیمانه مرا باده ناب است

      بعد از تو دگر شور غزل جان بدهد ، در سخن من

     خونین بشود دیده چو دل در تب و تاب است

     در مذهب رندان که گنه نیست همی طعنه معشوق
   
هر طعنه زدی بر من مسکین مرا شهد و شراب است...

     این سرخوشی و مستی ما هست از آن جام الستی

     در جام الستی همه پیمانه پر از کهنه شراب است
در
    آن راز که معشوق به مستوری و مستی بمن اموخت

   با دوست بگوئیم که از شوق همه بی خور و خواب است

   عرفان که نه طماّع  به خلد است ونه مرعوب ز آتش

از عشق غزل خواند و از یار سرآید که او فهم کلام است 
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین بار است که آقای سعید عرفانی برای پایگاه شعری می‌فرستند. در قسمت مشخصات هم، سابقه شاعری‌شان نامشخص است. با توجه به شعرهای ارسالی‌شان می‌توان حدس زد که تازه شعر نوشتن را شروع کرده‌اند. به هر حال باید گفت که شاعر تسلط زیادی بر وزن و قافیه ندارد. البته اگر توجه کنیم می‌بینیم که در دو شعر اول که شاعر به وزن‌های دوری روی آورده، موفق‌تر است و تاحدودی توانسته وزن را حفظ کند اما در شعر سوم که وزنی طولانی را انتخاب کرده، نتوانسته آنچنان که باید بر وزن عروضی مسلط باشد. در مورد وزن و قافیه توصیه همیشگی من به شاعران خواندن شعرهای بزرگان با صدای بلند است. این کار باعث می‌شود علاوه بر اینکه شاعر با چیره‌دستی‌ها و ظریف‌کاری‌های آشناتر شود، گوش او با موسیقی و هارمونی وزن عروضی و همچنین زنگ قافیه آشنا شود. به نظر این کار در ابتدای کار از مطالعه متون خشک آکادمیک علوم عروض و قافیه بهتر باشد. مثلاً در همان مصرع اول شعر اول، کلمه «ماهوش» باعث اشکال وزنی شده است و باید «مهوش» خوانده شود. در مورد قافیه هم پیشنهاد می‌شود برای شروع کار به سراغ قافیه‌های آسان‌تر (کلماتی که با «الف» یا «ان»، «اب» و ... تمام می‌شوند) برویم.
نکته کلی دوم در مورد زبانی است که شاعر استفاده می‌کند. اگر چه نمی‌توان زبان را به کهنه و نو تقسیم‌بندی کرد اما می‌توان از نوع دیگری تقسیم‌بندی استفاده کرد: زبان دور و زبان نزدیک. زبان دور شامل اسم‌ها، فعل‌ها، مصدرها و کلاً واژه‌هایی می‌شود که در حال حاضر در زبان عادی اجتماع امروز کاربرد ندارند. این کاربرد نداشتن باعث می‌شود شاعر و به طریق اولی مخاطب ذهنیت درست و دقیقی نسبت به آنها نداشته باشد. کلماتی مانند میخانه، صراحی، ساقی، واعظ، شوخ و ... در افعال کلماتی مثل: گفتا، شد(به معنی درآمدن)، ده (بده) و ... استفاده از این واژه‌ها باعث می‌شود شاعر تازه‌کار کنکاشی برای یافتن کشف‌های تازه و کشیدن کارکردهای نو از واژه‌ها نکند و به تکرار کشف‌های گذشتگان بسنده کند. در مراحل قوت شعر، وقتی زبان و اندیشه شاعر شکل گرفته است، استفاده از هر واژه‌ای نمی‌تواند ذهن او را محدود به محدودهء خاص و مشخصی از مفاهیم کند. کما اینکه شاعران بزرگ معاصری مثل سیمین بهبهانی و هوشنگ ابتهاج با دایره لغات خاص خودشان شعرهای نو و جدیدی می‌سازند. به هر حال توصیه این است که فعلاً شاعر تازه‌کار سعی در استخدام واژه‌ها، مضامین و تصاویر قابل لمس و قابل تجربه برای خود کند.
نکته کلی سوم، توصیه به شاعر برای استفاده کردن از ترکیب‌ها و تصاویر قابل لمس و عینی است. ترکیب‌هایی مانند «داغ عشق»، «شوخ دو چشم»، «دل افگار»، «بحر غم» و ... ترکیب‌ها و تصاویریند که به صورت عینی و ملموس قابل تصوّر نیستند یا اگر هم باشند بسیار پیچیده و دورند. شاعر برای تاثیرگذاری بیشتر بر مخاطب بهتر است از تصاویر عینی و قابل لمس استفاده کند. مثلاً سهراب سپهری برای نشان دادن دلتنگی خود، می‌نویسد: «مرد بقال از من پرسید: / چند من خربزه می‌خواهی؟/ من به او گفتم: / دل خوش سیری چند؟» می‌بینید که شاعر با در تعارض قرار دادن یک تصویر عینی (چند من خربزه) با یک ترکیب ذهنی (دل خوش) می‌تواند تعادلی در ذهن مخاطب خود ایجاد کند. ترکیب‌های پی در پی ذهنی، خواننده را خسته می‌کند. مثلاً شما می‌توانید به جای «بحر غم» یا «دریای غم»، تصویری غم‌انگیز از دریا را بسازید.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
مهتاب قرشی » سه شنبه 16 مرداد 1397
امروز که دیدم این شعرها منتشر شده خیلی خوشحال شدم - از نقد منتقد محترم چیزهای زیادی یاد گرفتم. خیلی ممنونم جناب جناب عرفانی و جناب مقدمی که ما را در خواندن این شعرهای خوب و این نقد خوب شریک کردید. از سایت نقد شعر ممنونم که این فضای عالی را برای اشتراکگذاری تجربه ها و نظرات فراهم آورده است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.