در بی‌قرینگی




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : امین زمانی


عنوان شعر اول : 1
بعض کردی، ابر ها چشم مرا تر کرده اند
چشم هایت باز باران را مصوّر کرده اند

چکه چکه اشک ها انگار اقیانوس را
در دو تا ابریق بادامی مسخر کرده اند

ابر هایی که دل خوردشید را آزرده اند
شیشه‌ی چشم مرا نم نم مشجر کرده اند

آسمان شب های بارانی تماشایی تر است
اشک هایت آسمان را آسمان تر کره اند

ماه موهای تو را بوسیده و موهای تو
قیمت لب های شب را صد برابر کرده اند

خواب را گیسوی تو از چشم شب دزدیده و
خاطر شب را دو تار مو مکدر کرده اند

پلک هایت؛ آیه‌ی انّا الیه الرّاجِعون؛
مردنم را هر کجا باشی مقدّر کرده اند

پلک بر هم می‌فشاری تا تو پر پر می‌زنم
ورد ها این مرد سنگی را کبوتر کرده اند

«باز باران با ترانه» باز درس عاشقی
کودکی بیچاره را شاگرد آخر کرده اند

عنوان شعر دوم : 2


بگیر از چنگ ما آواز ؛ ما سازیم و می‌سازیم
تو را آوا به آوا ؛ نغمه می‌سازیم و می‌سازیم

گلوی خسته‌ی گنجشک آبادی صدای ماست
بترسید از سکوت ما که آوازیم و می‌سازیم

بسوزان ریشه‌هامان را که می سوزیم و می‌سازیم
در آغوش عطش ها تشنه می تازیم و می‌سازیم

قفس تقدیر پرهایی است که از پرواز می‌ترسند
قفس انکار آزادی است ! ما بازیم و می‌سازیم

به خون لاله های پرپر از پرواز ها سوگند
به خون کشته های دشت می‌نازیم و می‌سازیم

بزن سر های تن ها را (تبر با ساقه هم خون است )
و ما با مرگ دمسازیم و سربازیم و می‌سازیم

نمی‌میریم بعد از مرگمان در گورهای تن
تن این خاک را با خاک می‌سازیم و می سازیم



عنوان شعر سوم : 3




از آتش نفسم سنگ خاره می‌سوزد
نوشته ام «تو» دل بی قواره می‌سوزد

چنان به عشق تو مایل ردیف و قافیه اند
غزل بخوانم اگر چار پاره می‌سوزد

تو را به هر چه همانند می‌کنم در شعر
مشبّهٌ به آن استعاره می سوزد

تو پلک میزنی و قلب ماه می‌گیرد
و از قضا دل اهل اشاره می‌سوزد

چگونه من به تو نزدیک تر شوم وقتی
که در مدار تو کوه از نظاره می‌سوزد؟

شبیه شاپرکی دور از حرارت شمع
همیشه بال و پرم نیمه کاره می‌سوزد
*
دوباره وقت قرار من و تو ؛ حافظه ات
دوباره ساعت شمس العماره می‌سوزد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
چنان كه جدول «مشخصات شاعر» مي‌گويد، دوست گرامی ما آقای امين زماني با 24سال سن، بيش از پنج سال سابقه‌ي سرودن دارد و چنان كه از سروده‌هايش برمي‌آيد، در اين پنج سال و اندي (كه نمي‌دانم اندي‌اش چقدر است) بيشتر درگير وجوه صناعتي شعر بوده؛ در حالي كه به نظر می‌رسد برخی نكات مهم ديگر ـ یا شاید بهتر باشد بگویم نکات مهم‌تر ــ در سروده‌های او مغفول مانده است كه در ادامه به بعضی از آنها اشاره خواهم كرد. البته شکی نیست که هر کدام از ما به تناسب علایق و امکانات‌مان به شعر می‌پردازیم و تجربه‌هایمان هم در همین فضا شکل می‌گیرد؛ قاعدتا فضاها و تجربه‌های تازه می‌تواند پیشنهادهای بیشتر و متنوع‌تری به شعر ما بدهد که گستره‌ی نگاه و آفرینش ما را فزونی خواهد بخشید.
در خوانش اول، در هر سه اثر و خصوصا سروده‌هاي دوم و سوم، بيش از هر چيز با نوعي خودآزمايي يا حتي شايد تفنن در موسيقي كناري مواجهيم؛ انگار سراینده با خودش مسابقه گذاشته باشد که این قافیه و ردیف‌ها را بیازماید و به نتیجه برساند و در این مسیر، از کنار خیلی از نکات مهم، دور زده یا روی آنها پا گذاشته باشد. مثلا در همان مصراع نخست اولین سروده، اولا تفاوت ساخت فعل‌های «کردی» و «کرده‌اند» توجیهی ندارد و دیگر اینکه با یک بیان استعاری ناقص و تکراری طرف هستیم. چرا ناقص؟ زیرا بیان بین فضای واقعی (بغض) و فضای خیال (ابرها) معلق است. و این مساله در مصراع دوم هم خودنمایی می‌کند. تصویر مصراع اول این است که «بغض تو» باعث شده ابرها «چشم مرا» تر کنند اما در مصراع دوم، صحبت از نقش «چشم‌هایت» در مصورشدن باران است؛ در حالی که جایگاه بغض، در گلوست و اگر بارانی هم مصور شده در چشم‌های «من» بوده است. این به‌هم‌ریختگی که احتمالا سراینده هرگز آن را حس نکرده، حاصل کلی‌نگری‌ست؛ رفتاری که باعث می‌شود ما به اندازه‌ی کافی بر پدیده‌ها و ماجرا، متمرکز نباشیم. در بیت دوم اگرچه قرینه‌ای برای «ابریق» نداریم، تلاش برای شکل‌دادن مضمون و نحو جاندار جمله، قابل اشاره است. در بیت سوم، وجوه مختلف قافیه، پیوند محکمی با تصویر بیان‌شده ندارد و مثلا اگر قافیه را به «مقعر» هم تبدیل کنیم، چیزی از تناسبات بیت، کم نخواهد شد. در بیت بعدی، اسلوب معادله از کار درنیامده چون بر اینکه «آسمان، شب‌های بارانی تماشایی‌تر است» اتفاق نظری وجود ندارد که تازه بخواهیم با توسل به آن، چیز دیگری را اثبات کنیم؛ دیگر اینکه باز هم فضا بین وضعیت‌های واقعی و خیالی، بلاتکلیف است. در بیت بعدی باز هم «لب‌های شب» بدون قرینه است و نسبت آن با بوسه‌ی «ماه» هم محل پرسش است اما تلاش برای پرداخت مضمون، کاملا ناکام نیست و نشانه‌های توانایی‌های سراینده را در خود دارد. در بیت ششم، «و» در پایان مصراع اول، به لحاظ موسیقایی و «دو تار مو» به لحاظ تعلیلی، جای پای محکمی ندارند. درباره‌ی بیت هفتم باید گفت اولا ترکیب «آیه‌ی انا الیه راجعون» درست نیست و دوم اینکه باز هم عناصر تصویر، تنیده نیستند و به همین دلیل من می‌توانم به جای «پلک‌هایت»، بگویم «ابروانت» و هیچ اتفاق ناگواری در بیت نیفتد و چه‌بسا اوضاع، بهتر شود؛ چون ابرو به تیغ شبیه است و با مردن، نسبت بیشتری دارد. ارتباط افقی مصاریع در بیت بعدی کامل نیست اگرچه تمهیدات خوبی در تصویر و مضمون به چشم می‌خورد. و مشکل بیت آخر هم لحن گزارشی آن است.
در سروده‌ی دوم، تلاش سراینده برای بهره‌بردن از وجوه مختلف ردیف و رسیدن به موسیقی کناری پرانرژی و متفاوت، قابل تحسین است. به نظر می‌رسد اگر در مصراع اول، مضمون، برعکس مطرح شده بود بهتر بود؛ چون نسبت ساز و چنگ، بیشتر است و ساز، گرفتنی هست اما آواز، نه! و مصراع دوم هم همین معنا را حمایت می‌کند (آوا به آوا). شاید چون قرار بوده «آواز» در بیت بعدی قافیه باشد، این اتفاق نیفتاده است. جای پای قافیه‌ی «می‌تازیم» در تصویر و مضمون، سست است اما در بیت بعد از آن، ایهام قافیه‌ی «باز» ستودنی‌ست؛ اگرچه اینجا، ردیف از کار درنیامده است. ترکیب «کشته‌های دشت» نسخه‌بدل «لاله‌های پرپر از پرواز» است و به همین دلیل ای کاش از آن استفاده نشده بود. از قافیه‌ی «سرباز» هم مثل «باز» به‌خوبی بهره گرفته شده است. در بیت آخر، «خاک» دوم باید نشاندار باشد و در وضعیت کلی فعلی، مضمون را ناتمام گذاشته است.
سروده‌ی سوم، بیش از قبلی‌ها اسیر قافیه است. مصراع اول مطلع، شعار محض است و در مصراع دوم، با یک قافیه‌ی سست طرف هستیم. در مصراع نخست بیت دوم، جابه‌جایی ارکان و حذف «که» آسیب‌های بزرگی را رقم زده است. بیت سوم ایده‌ی خوبی داشته اما نقطه‌ی تانی آن در ردیف (می‌سوزد) نهفته است؛ مشبه‌به قاعدتا از این همانندی به خود می‌بالد. در بیت چهارم، تعلیلی نداریم؛ مخاطب باید دربست بپذیرد. در بیت پنجم اگر تلمیحی مد نظر بوده باید در نظر داشت که منطق در ساحت‌های متفاوت، می‌تواند باورآفرینی‌های گوناگون داشته باشد. مثلا ممکن است رخدادی که در منطق دینی پذیرفته می‌شود، در فضای واقعی، غیر قابل باور باشد. سوختن کوه از نظاره، در فضای این غزل، غریب است. در بیت بعدی، «دور» کاربرد دقیقی نیست؛ برای نیمه‌کاره‌سوختن باید «دور و نزدیک» باشد. و بیت آخر هم بدون تردید، دچار تعقید است چراکه آنچه در ذهن سراینده بوده، به طور کامل به زبان منتقل نشده است.
به نظر می‌رسد آقای زمانی مدتی باید هدفمندتر و دقیق‌تر تجربه کنند تا بتوانند از ظرفیت‌های شاعرانه‌ی قلمشان که کم هم نیست بهره‌ی خیلی بیشتری ببرند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
امین زمانی » پنجشنبه 18 مرداد 1397
ممنونم از نقد بسیار خوبتون. امیدوارم که بتونم به خوبی به نکاتی که فرمودید توجه کنم در اشعار بعدیم. ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.