رندانگی در متن



عنوان مجموعه اشعار : شعر طنز
عنوان شعر اول : مرگ خاله طوبی
مرگ خاله طوبی


شنیدم که چون خاله طوبی بمیرد
کند جان و با جنگ و دعوا بمیرد
رود گوشه خانه تا اینکه شاید
در آن گوشه تنهای تنها بمیرد
در آن گوشه چندان بغرد که آنجا
میان غر و لند بی جا بمیرد
بکوبد سرش را به دیوار خانه
که از شدت درد صفرا بمیرد
بپیچد به دست و به پای نحیفش
تو گویی که یک مار کبری بمیرد

بگفتند با شوهرش ماجرا را
که بابا ٬زن توست که اینجا بمیرد
به لبخند تلخی بگفتا ولش کن
که تا بلکه عفریته آنجا بمیرد
اگر هم نمرده بگو تا بیایم
زنم بر سرش ضربه ای تا بمیرد
چو عمری در آورده از من پدر تا-
به این لحظه٬ باید که رسوا بمیرد
الهی که جان کندنش را ببینم
مبادا که افتاده درجا بمیرد
اگر دیگران جان دهند از سر خود
الهی٬ نه از سر که از پا بمیرد
اگر جان برون آید از عرض و پهنا
الهی که این از درازا بمیرد

شدش گرم نفرین مثال مسلسل؛
دریغ است این زن که زیبا بمیرد
پس از مردنش بارالها نظر کن
که آن خواهر او زلیخا بمیرد
سه تا خواهر دیگرش را سقط کن
پری ناز و هند و صفورا بمیرد

خدایا مگر می شود تا ببینم
که این زاده از یک هیولا بمیرد ؟!
اگر چند افتاده در کنج خانه
زند دست و پا و تقلا بمیرد
من از بخت خود نا امیدم٬بعید است
که طوبی به این راحتی ها بمیرد

کسی داد زد خوب شد حال طوبی
که با وضع موجود حاشا بمیرد
صدا را که بشنید غش کرد و افتاد
که انگار از خوف و ترسا بمیرد
یکی زد دو دستی به فرق سرش که؛
بیایید کم مانده آقا بمیرد

مجید مرسلی


عنوان شعر دوم : متهم گریخت
بدهکار بزرگ بانکی از کشور گریخت.

یکی از مختلس های گرانقدر
دوباره گشته از کشور فراری
هزارو چهار صد میلیارد برده
ز ناچاری و از روی نداری
از آنجایی که آقازاده بوده
نشد در کار او گیر اداری
بدون ضامن و تضمین و سفته
به او دادند یک وام دلاری
پناهنده شده بدبخت گویا
به ساحلهای مخروب قناری
همانجایی که مانند جهنم
همه مشغول در بی بند و باری
خدا صبرش دهد زیرا که گشته
گرفتار و اسیر بد بیاری
برایش سخت غمگینم ٬چرا که
شده آواره دشت و صحاری


در این مورد سوالی توی ذهنم
نماید بهر پاسخ پا فشاری؛
که می خواهم بپرسم من از ایشان:
«چرا کردی تو پس اینگونه کاری؟!
زمانی که بدون هیچ مشکل
در اینحا قصر و باغ و کاخ داری
به تهران خانه در سمت شمیران
دو تا ویلا به لاهیجان و ساری
و چندین مجتمع در هر کجا با
مجوزهای مخصوص تجاری
که خیلی از مجوزها از اول
شده صادر به شکل انحصاری
ویا هر روز از روی تفنن
مدل بالاترین ماشین سواری
کسی هم با شما در این شرایط
به هیچ عنوان ندارد کار و باری
چه عیبی داشت می ماندی؟ چرا که
تو با اوضاع اینجا سازگاری
چرا عزم سفر کردی و رفتی
که در آخر بگویندت فراری؟!


دریغا او چو خرما بر نخیل و
دو دست ما گرفتار خماری
اگر چه جای او خالیست اینجا
ولی هستند مثل او شماری


مجید مرسلی


عنوان شعر سوم : سلسله موی دوست

سلسلهء موی دوست حلقهء دام بلاست
پُر خطرو خوفناک، یا به مثل" برموداست"
هر که دلش رام شد، از دلش آرام رفت
بهر چنین اشتبا(!)،این همه ماتم سزاست؟!
هر که ندارد به دل مهر دل آرام را
خاطرش آرام شد،فارغ از این ماجراست
نالهء شبگیر شد،از دل و جان سیر شد
آنکه به این سلسله چنگ زد و مبتلاست
مهر به دل راه داد،مهریه زایید از آن
نام شده مهریه ،خود به یقین خونبهاست!
شیربها با دو پا راه نفس بسته است
بدتر از آن بی گمان خرج و بهای طلاست
گر تو شماتت کنی،یا که عنایت کنی
من چه بگویم کنون؟حکم تو بر من رواست
هر که فتاده در این سلسله خود را یقین
دردسرش داندو با غم آن آشناست
در شب دامادیش ،له شود آن کو چو من
خسته و درمانده و بی کس و یک لاقباست
در ره تسخیر تو همسر و مادر زنت
نقشه کشان می رسند خود تو نگو کودتاست!
سلسلهء موی دوست سلسلهء مُهلکیست
هر که از این ورطه جَست شک تو نکن ناقلاست!

مجید مرسلی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
اول از همه اینکه شعرهای آقای مرسلی مراحل اشکالات اولیه را گذرانده‌اند و حالا ما با شاعری مواجهیم که با زبانی روان و نکته‌سنج شعر طنز می‌نویسد. برای همین باید کمی سخت‌گیرانه‌تر و دقیق‌تر در مورد اشعار صحبت کنیم.
شعر اول تا حدودی روایی است. البته شعر بین روایت کردن یک قصه (مرگ خاله طوبی) و غزل در رفت و آمد است. شعر نقیضه‌ای بر شعر معروف حمیدی شیرازی (شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد) است. شعر با مصرع اول گیرایی آغاز می‌شود اما مصرع دوم به قوت قبلی نیست. «کَنَد جان و با جنگ و دعوا بمیرد» اول اینکه جابجایی »کند» و «جان» به یکدستی زبان لطمه زده است. اما گذشته از این کل تصویری که ارائه می‌‌شود تصویری گنگ و کم‌مفهوم –اگر نه نامفهوم- است. مفهوم «جان کندن» در اینجا بدون پشتوانه معنایی دیگری آمده است. برای همین اشاره به آن را می‌توان «حشو» نامید. در واقع شاعر بین «جان کندن» و «دعوا کردن» ارتباطی نساخته است. اینکه سوژه شاعر موجود گرانجانی است و اطرافیان قرار است از مرگش خوشحال شوند را لااقل تا بیت ششم در نمی‌یابیم. توضیحات پنج بیت اول برای توجیه ذهن مخاطب کافی نیست. مخاطب تا بیت ششم گج است که چرا باید کسی اینطور بمیرد. حالا شما یکبار دیگر به شعر برگردید و تا بیت ششم با این فرض بخوانید که سوژه موجود مظلوم یا بی‌پناهی است. می‌بینید که اینطور هم می‌شود خواند. در بیت چهارم دلیل حضور درد صفرا به جز قافیه چیست؟ باید یادمان باشد که کلمات و ترکیبات‌مان باید به دلیل و توجیهی در شعر وارد شود. همچنین باید طوری شعر بنویسیم که جابجایی کلمات در شعر سخت یا ناممکن باشد. در این بیت مثلاً به جای صفرا، می‌توانیم هر چیز دیگری هم بگذاریم. در بیت پنجم هم «بپیچد به دست و به پای نحیفش» کمی ضعف تالیف دارد. معمولاً «به خود پیچیدن» داریم اما «به دست و پای خود» پیچیدن مضمون بی‌دست و پایی را در ذهن‌مان تداعی می‌کند. راستی کلماتی مانند «بگفتند»، «بگفتا» و... به یکدستی زبان شاعر لطمه می‌زند. تا می‌توانیم بهتر است از صورت عادی کلمات استفاده کنیم: «گفتند»، «گفت» و... جواب‌های شوهر در شعر خیلی بانمک، روان و ظریفند. در بیت «مسلسل» بهتر بود به جای «مثال»، «شبیه» می‌آمد. در مصرع «سه خواهر» مصرع دوم کارکرر آنچنان ندارد. اسم‌ها اگر همه‌شان شبیه «هند» (که تداعی‌کننده هند جگرخوار است) بار منفی داشتند، جالب می‌شد. در بیت بعدی «زاده از یک هیولا» اشکال نحوی دارد و در واقع باید «زادهء هیولا» می‌بود. در بیت «کسی داد زد» آوردن دوبارهء اسم «طوبی» مستحسن نیست. در بیت آخر به نظر مصرع اول قدرتمند کار نشده است. مثلاً شاید می‌شد اینطور بیاید: «ندایی رسید از اتاق کناری...»
اما در کل نکته و ضربهء نهایی شعر خوب و مناسب است.
شعر دوم شعری کاملاً روایی است. البته شعر بدون توضیح اول هم کامل است و نیازی به خبر نیست. شعر تا بیت «وام دلاری» خیلی خوب و روان پیش رفته است. نکته‌ها همه سر جای خود است و هر بیت با یک شوخی آمیخته شده است. چیزی که در شعر اول به این کاملی نبود. اما در بیت «پناهنده شده بدبخت گویا/ به ساحلهای مخروب قناری» کلمه «مخروب» خیلی مناسب «ساحل» نیست. صفت مخروب بیشتر مناسب ساختمان یا شهر است. برای ساحل می‌شد صفتی مناسب آن یافت که در خود کنایهء متضادی هم داشته باشد؛ مثل «سوزان». بیت بعدی هم «همه مشغول در بی‌بند و باری» یک فعل کم دارد که این کمبود توی ذوق می‌زند. نکته‌های بعدی که شاعر خطاب به مختلس می‌گوید خیلی شیرین و موجز و روان است. اما در بیت «دریغا او چو خرما بر نخیل و / دو دست ما گرفتار خماری» ناگهان فرمان منطق شاعر تغییر می‌کند. این تغییر در دو بیت آخر جالب نشده است. چون نتوانسته به اندازه کافی ذهن مخاطب را آماده‌سازی کند. در ضمن به جای مصرع دوم می‌شد نوشت: «دو دست کوته ما در خماری» اینطوری هم اشاره به مثل کامل‌تر بود و هم معنا تکمیل‌تر. بیت آخر هم برای تمام کردن شعر قدرتمند نیست. در کل به نظر می‌رسد اگر دو بیت پایانی نبود، شعر بهتر بود.
شعر سوم، نقیضهء شعر معروف سعدی است. مصرع تکمیل‌ کنندهء مصرع سعدی اگر چه می‌تواند توجه مخاطب را به خود جلب کند اما «به مثل» خیلی در آن جالب نیست. به نظر می‌شد به جای آن نوشت: «عین خود برموداست» اینطوری قدرت تشبیه را بیشتر می‌کنیم. بیت بعدی اگر چه بازی جالبی با «رام» و «آرام» شده است اما معنای بیت خیلی در ذهن مخاطب کامل نمی‌شود. شاید اگر قبل از آن بیت دیگری بود که در راستای مفهوم کلی شعر بود، مخاطب بهتر با آن ارتباط می‌گرفت. در ضمن نیاز به «اشتبا» نوشتن «اشتباه» نیست زیرا «ه» در «اشتباه» با «الف» در «این» ادغام می‌شود و اشکال وزنی ایجاد نمی‌شود. یادمان باشد که «الف» قابلیت ادغام با حرف آخر کلمه قبل خود را دارد اما «ع» اینطور نیست. برای همین «از این» را «ازین» می‌توان خواند اما «از عشق» را «ازِشق» نمی‌توان خواند. در مصرع «نام شده مهریه...» منظور «نامش شده مهریه» است و همین باعث شده که به بافت زبان آسیب برسد. در بیت ماقبل آخر «خود تو نگو» زبان را خراب کرده است. و در بیت آخر هم اگر چه بیت مناسب و مضمون‌داری است اما «تو» در مصرع دوم اضافه است. در کل شعر، شعر نکته‌دار و ظریفی است. بیت‌ها شوخی‌های مناسب و خوبی دارند و رندانگی در همه جای شعر دیده می‌شود.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.