همچنان در مسیر پیشرفت




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : رضا مهدی زاده


عنوان شعر اول : غزل اول
من آن درختی بودم که بی هوا از من
شبی گذشتی و ماند آتشی به جا از من

به یادگار چه دل ها که کنده و رفتند
نخواست جز نفسی سایه آشنا از من

سکوت اگر کردم، نقل بی کسی‌ست رفیق
رسیده موسم کوچ پرنده ها از من

"مرا به هیچ بدادی" و هیچ حرفی نیست
فقط بگو که گرفته دلت چرا از من؟

من و تو شاخه و برگیم و عاقبت پاییز
نوشت قصه دل کندن تو را از من

به دست باد سپردم تو را، برقص، برقص
برقص ای که شدی عاقبت رها از من



عنوان شعر دوم : غزل دوم
دردی که روی شانه ی من خانه ساخته‌ست
عمریست خانه بر سر ویرانه ساخته‌ست

درمان اگر تو باشی، درد آرزوی ماست
از کرم، زجر پیله، پروانه ساخته‌ست

"ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما"
ما را بلا روانه میخانه ساخته‌ست

عشق آن پرنده ای‌ست که گشته‌ست و عاقبت
مخروبه های ما را، کاشانه ساخته‌ست

پیوند خورده مستی، با تلخکامی اش
از عشق رنج هجران افسانه ساخته‌ست



عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
نزدیک به 10ماه از زمانی که اولین نقد من بر سروده‌های رضا مهدی‌زاده‌ی عزیز در پایگاه نقد شعر منتشر شد می‌گذرد و حالا که قرار است برای چهارمین بار درباره‌ی سروده‌هایش بنویسم، خوشحالم که این همزبانی، ادامه یافته و نوبت به نوبت، بیشتر شده است. برای اینکه خیلی زود به اصل مطلب برسیم، مقدمه را به ذکر همین یک نکته محدود می‌کنم که مهدی‌زاده در تجربه‌های پیاپی‌اش هر بار من را بیشتر امیدوار می‌کند که باید منتظر سربرآوردن شاعری در او باشم که هم درست و ساده می‌نویسد و هم دقت هوشمندانه‌ای به جوانب زبان دارد؛ دقتی که در این غزل، به تجربه‌ورزی در موسیقی بیرونی هم منتهی شده است؛ چالشی که سراینده وارد آن شده تا بتواند غلت‌های زیرکانه‌ای در وزن بزند و به کشف موسیقی در زبان، نزدیک‌تر شود. البته چنین آزمون‌هایی بی‌ خطا معنی ندارد اما بدون شک نتایج مبارکی در پی خواهد داشت. پس بگذار همین اول خیال خودم و دیگران و سراینده را راحت کنم که در مصراع «از کرم، زجر پیله، پروانه ساخته‌ست» یک هجای کوتاه، کم است؛ دلیل این خطای ظریف هم احتمالا این بوده که سراینده توجه نداشته که «ه» پایان «پیله»، غیرملفوظ است و «...له» هجای کوتاه محسوب می‌شود؛ پس با آن در حکم هجای بلند، رفتار کرده است. اما می‌خواهم به دوست تجربه‌گرای خودم قوت قلب بدهم که این یک خطا به همه‌ی آزمون‌های دیگری که در این دو غزل برای تمرین اختیارات داشته‌ای، می‌ارزد.
غزل اول، آغاز و انجام بدی ندارد اما می‌خواهم یک فرضیه درباره‌ی آن مطرح کنم. آیا اگر سراینده بدون اینکه صراحتا به درخت‌بودن خودش اشاره کند، وارد روایت ماجرا می‌شد، خود مخاطب نمی‌توانست به این نتیجه برسد؟ قطعا می‌توانست. تفاوت ماجرا چه بود؟ تفاوت چنان روایتی این بود که وجه گزارشی به سود وجه روایی، کمرنگ می‌شد و مخاطب می‌توانست مشارکت دلچسب‌تر و تاویلات فراگیرتری در متن داشته باشد و مثلا در اواخر غزل، این پرسش برایش پیش نیاید که راوی (من) در این غزل، درخت است یا شاخه و مخاطبش (تو) رهگذر است یا برگ؟ قید «بی‌هوا» در مصراع اول با هوشمندی انتخاب شده، همانطور که انتخاب واحد «نفس» برای «سایه» در بیت دوم، هوشمندانه و خلاقانه بوده است؛ فقط ای کاش در این بیت از وجه وصفی «کنده» به جای فعل استفاده نمی‌شد. این رفتار در متون نثر هم دیده می‌شود اما به عقیده‌ی صاحب‌نظران درست نیست. و خب اوج این بیت در کارکشیدن از دو وجه «دل کندن» است که آفرین می‌طلبد؛ یک بار در معنی «وداع‌گفتن» و بار دیگر در تصویر کندن نقش قلب روی درخت. نکته‌ی دیگری که باید به آن اشاره کنم، مربوط به زمان رخدادها و روایت‌هاست. اگر «من آن درختی بودم» که «ماند آتشی به جا از من»، چگونه می‌توان زمان حال را در بیت‌های سوم به بعد توجیه کرد؟ در جاهای دیگری هم با تناقض گذشته و حال، مواجهیم. بهره‌مندی از کاربردهای نحوی و اصطلاحی زبان گفتار و تضمین بجا، از ویژگی‌های دیگر این غزل است؛ فقط ای کاش در مصراع «فقط بگو که گرفته دلت چرا از من؟» استرس جمله، درست بارگذاری شده بود. در این جمله قاعدتا باید انرژی پرسشی که با «چرا» مطرح می‌شود، روی «گرفته» باشد اما به دلیل جابه‌جایی ارکان به ضرورت وزن، بار این پرسش روی «دلت» افتاده که از منظور سراینده و بیت، فاصله دارد. در مصراع نخست این بیت، تکرار «هیچ» بجا و تاثیرگذار است.
غزل دوم، قافیه و ردیف پرچالش‌تری دارد ولی سراینده به‌خوبی از پس آن برآمده است؛ خصوصا که اکثر جملات، در عین درستی، جان‌دار و شیوا نیز هستند و حتی برخی از آنها به قابلیت‌های مثلی‌شدن نزدیک شده‌اند. استفاده از امکانات معنایی مصدر «ساختن» باعث شده که کارکردهای ردیف، متنوع‌تر باشد.
هر دو غزل گواهی می‌دهند که سراینده به «حسن مطلع» توجه دارد و این ظرفیت در آینده می‌تواند از شاخصه‌های آثار او باشد.
طنزی که در بیت سوم غزل دوم با روبه‌رونشاندن «لذت» و «بلا» حاصل شده، نشان می‌دهد که رضا مهدی‌زاده این استعداد را نیز در قلمش دارد و می‌تواند از آن بهره‌های هدفمندانه‌تری ببرد.
فقط می‌ماند یک سفارش کلی؛ اینکه رضا مهدی‌زاده باید کم‌کم پدیده‌ها و تصاویر کمترتجربه‌شده را به سروده‌هایش احضار کند و حتی اگر قرار است شاعری مضمون‌پرداز باشد، در فضاهای تازه‌تری کارش را ادامه دهد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.