در پرده سخن گفتن!




عنوان مجموعه اشعار : آشنا
شاعر : احمد آوازه


عنوان شعر اول : آشنا
دزد آمد خانه ي همسايه را جارو كشيد
افسر پرونده گفت اين قصه كار آشناست

كاميوني آمد از مرز فلان با نقطه چين
رد شد از گمرك به اين علت كه بار آشناست

آري انواع گرفتاري كه بر ما مي رسد
از عنايت هاي خاص و بي شمار آشناست

بحث بازار سياه و قصه ي قاچاق ارز
اختلاس و رانت و غش در انحصار آشناست

اي بسا پرونده هاي خاك دوران خورده كه
در صف ديدن كه نه! در انتظار آشناست

واردات دسته بيل و سنگ پا و زين اسب
با دلار دولتي در اختيار آشناست

صادرات مغز و انواع دل انگيز هلو
اين همه كار آفريني ابتكار آشناست

وام بانكش را فلاني پس نداده چون كه او
ضامنش تار سبيل و اعتبار آشناست

درد ما مجموعاً از تحريم لاكردار نيست
بلكه از نا مهرباني هاي يار آشناست

مام ميهن زخمي از سر نيزه ي دشمن نشد
بر تنش اين زخم كهنه يادگار آشناست

دشمن بیگانه هم داریم اما بیشتر
مملکت این روز ها تحت فشار آشناست

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
طنزهایی که از احمد آوازه خوانده‌ام، معمولاً دارای نوعی خرق عادت و ابتکاری در مضمون و فرمند. این تلاش و جستجوی شاعر برای پیدا کردن مرزهای جدید و ارائه‌های نو بسیار ارجمند و ارزشمند است. اما در این شعر این خلاقیّت و ابتکار دیده نمی‌شود. البته این موضوع به خودی خود اشکالی ندارد و قرار نیست ما در هر شعر در مضمون و قالب و فرم نوآوری خاصی ارائه دهیم. آنچه که در هر شعر مورد انتظار مخاطب است کشف‌ها، مضمون‌ها و نکته‌های خاص و خلاقانه است. این کشف‌ها هم می‌تواند در قالب‌ها و ساختارهای قدیمی و امتحان شده ارائه شوند و هم در اشکال نو و تجربه نشده. حال سوال اینجاست که پس احمد آوازه در این شعر چه کاری باید می‌کرده است که نکرده؟ به طور کلی باید بگویم در این شعر تقریباً به صورت مطلق محوریت با ردیف بود. در واقع در بیشتر ابیات اینطور احساس می‌شد که شاعر باقی کلمات و کل جمله را به دنبال ردیف کشانده است. اگر چه اکثر ابیات در ارائه و بیان مشکلی نداشتند اما این سیطره ردیف بر شعر باعث شده بود مشت شاعر قبل از رسیدن بیت به آخر، باز شود. این موضوع باعث می‌شود که جذابیت شعر برای مخاطب کم شود. یکی از دلایل این مشکل، تک محور بودن ابیات است. ابیات در منطق درست و دقیقی دنبال هم قرار نگرفته‌اند. آن نخ ارتباطی نامرئی بین ابیات خیلی محکم نیست؛ اگر چه نمی‌توان گفت که اصلاً نیست. بیت اول: «دزد آمد خانه ي همسايه را جارو كشيد/ افسر پرونده گفت اين قصه كار آشناست» چیزی که در این بیت مشهود است «نماد» است. شعر با یک نماد آغاز می‌شود. در این نماد «خانه همسایه» نماد «خانه خود ما»ست و «دزد آشنا» هم نماد و سمبل دزدانی است که در لباس دوست از ما می‌دزدند. حضور کنایه «جارو کشیدن» به انتقال غیرمستقیم معنا کمک می‌کند. اما در نهایت انتظار این بود که این نماد، بازتر و گسترده‌تر شود؛ چه از نظر معنایی و چه از نظر بیانی. این اتفاق نمی‌افتد و بیت روی زمین می‌ماند. بیت دوم: «كاميوني آمد از مرز فلان با نقطه چين/ رد شد از گمرك به اين علت كه بار آشناست» گذشته از باز نشدن بیت اول، این بیت به یکباره از نماد فاصله‌ می‌گیرد. تصویر کامیونی که از مرز رد شده، چون که بارش از آن یک آشناست، تصویری مستقیم و بدون در پرده و لفافه‌گویی است. البته باز هم به این نکته توجه کنیم که قرار نیست در هر بیت یک نماد و رمز بیاید. شاعر می‌تواند با استفاده از سایر فنون بلاغی و ابزارهای طنزنویسی، بیت را بانمک و خنده‌آمیز کند. به طور مثال اغراق می‌تواند به گفتن همین بیت کمک کند: «کامیون با بار خود از زیر پونز رد شده / روی مرزپرگهر بر نقشه، چون بار آشناست!» نکته دیگر اینکه حضور «نقطه‌چین» در بیت کمک به انتقال مفهوم مرز نکرده است. بیت سوم: «آري انواع گرفتاري كه بر ما مي رسد/ از عنايت هاي خاص و بي شمار آشناست» این بیت کاملاً بی‌ربط به ساختار کل شعر و بیت‌های قبلی است. در واقع این بیت نشان‌دهندهء دنباله‌روی شاعر از ردیف است. البته بیت می‌تواند معنای دومی هم داشته باشد که همه بلاها به خاطر «آشنابازی» است اما این معنی دورتر است و معنی نزدیک‌تر گلایه شاعر از بلاهایی است که آشنایان خودش سرش آورده‌اند. این بیت هم مفهومی تخت و مستقیم دارد. « بحث بازار سياه و قصه ي قاچاق ارز/ اختلاس و رانت و غش در انحصار آشناست» شعار دادن و مستقیم‌گویی شاعر ادامه دارد. باید از خود پرسید امثال این بیت چه تفاوتی با حرف عادی مردم کوچه و بازار دارند؟ همه می‌توانند بگویند: «دزدی و اختلاس و ... همه در انجحصار آشناها و پارتی‌دارهاست.» فقط شاید نتوانند موزون بیانش کنند! به یاد داشته باشیم هر وقت بیتی می‌نویسیم از خود بپرسیم: حرف من چه نکته ء ظریف و لطیفی دارد که حرف عادی ندارد؟ اما در بیت بعدی اتفاقی می‌افتد: «اي بسا پرونده هاي خاك دوران خورده كه/ در صف ديدن كه نه! در انتظار آشناست» تفاوت این بیت با بیت قبلی، همان نکتهء خاص شاعر است که خلاقانه و بدیع است. پرونده‌های خاک خورده‌ای که منتظر رسیدگی نیستند، بلکه منتظر آشنایند! بیت بعدی باز هم در سطح اتفاق می‌افتد: «واردات دسته بيل و سنگ پا و زين اسب/ با دلار دولتي در اختيار آشناست» اگر شاعر می‌توانست علاقه و ارتباطی بین «دسته بیل و سنگ پا و زین اسب» ایجاد کند بیت ابتر نمی‌شد. اگر چه هر سه تای این کالاها نماد وسایل غیرضروری است اما در بیت کارکرد دیگری جز همین ندارد. در حالی که می‌شد برای هر کدام از آنها ارتباط بامزه و بانمکی ایجاد کرد. «صادرات مغز و انواع دل انگيز هلو/ اين همه كار آفريني ابتكار آشناست» در اینجا شاعر خواسته کنایه ظریفی به فرار مغزها و آن چیز دیگر! اشاره کند اما نکته این است که ترکیب «ابتکار آشنا» خیلی نتوانسته انتقال معنی کند. مغز باید با حرکات محیرالعقول و پیچیدگی خاص به معنای کم‌ارتباطی برسد که طبعاً دلپذیر نیست! در دو بیت بعدی باز هم شاعر به مستقیم‌گویی و بیان تخت مسائل پرداخته است. مثلاً در بیت «سبیل» شاید می‌شد ارتباطی با یک یا چند تا از اصطلاحات «سبیل دود ندادن» خلاف‌کاران و آشناها و «باج سبیل» و «زیر سبیلی رد کردن» و «تار سبیل برای ضمانت» پیدا کرد.
مام ميهن زخمي از سر نيزه ي دشمن نشد
بر تنش اين زخم كهنه يادگار آشناست
در این بیت هم شاعر سعی کرده از بار نمادین کلمات استفاده کند. این اتفاق افتاده اما شعر از طنز فاصله گرفته و تبدیل به تصویری شعاری و تکراری شده است. بیت آخر هم همان حرف بیت قبل خودش را می‌زند. به نظر مصرع اول آن می‌توانست نمکین‌تر و بانکته‌تر باشد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
احمد آوازه » سه شنبه 09 مرداد 1397
جناب مقدمی عزیز آموختم. دم شما گرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.