هوشمندی و بازیگوشی




عنوان مجموعه اشعار : غزل، ترانه،رباعی
شاعر : گرشاسب طاهری


عنوان شعر اول : غزل
از عشق غیر درد به دنیا نمیرسد
آتش فقط ز شمع به پروانه میرسد

دست از تو میکشم که در این روزگار تلخ
ابن اسلام نیز به لیلا نمیرسد

با کوله بار خاطره رفتی به شهر عشق
جایی که هیچ آدم تنها نمیرسد

خان نوبری ز باغ به رعیت نمیدهد
لبهات میوه ایست که مارا نمیرسد

خورشید سال هاست به امید بوسه ای
دنبال ماه می دود اما نمیرسد

ای ماهی رها شده در من به فکر باش
این رود بی خروش به دریا نمیرسد

از من مخواه دست به کاری بر آورم
دستم شکسته است و به خرما نمیرسد

برگرد تا که مرگ غروبش فرا رسد
آه از شبی که بی تو به فردا نمیرسد

پر شد همینکه جام من از زهر آمدی
تا هست امید روز مبادا نمیرسد




عنوان شعر دوم : ترانه
دنیا بدون تو پر از درده
خالیه حتی چنته ی تقدیر
بی تو تموم شیشه ها ماتن
ایینه هاهم خالی ازتصویر

جاری نمیشه زندگی بی تو
تو جاده های سبز خون مرده
پروانه حتما منقرض میشه
وقتی چراغا نورشون مرده

از اسم تو خالی شده هر متن
دنیا پره از شعر بی احساس
بوی خوشی از زندگی رفته
بوی تعفن میده حتی یاس

وقتی نباشی همسفر با من
بی راهه میشه اخر هر راه
ارزش نداره سکه ی خورشید
تسکین نمیده دردو قرص ماه

رنگای دنیا بی تو بی رنگن
باغا فقط درگیر پاییزن
بی تو درختا گل نمیدن هیچ
وقت بهارم برگ میریزن

بی تو دل این آسمون خونه
از ابر چشمش غصه باریده
طعم تموم شادیا تلخه
حتی عسل طعم نمک میده

آزادی ای معشوقه ی مرده
عیسی بدون تو دمش سرده
وقتی نباشی خضر میمیره
وقتی نباشی دین پر از درده


عنوان شعر سوم : رباعی
ما ماه میان چنگ عقرب بودیم
خورشید شدیم باز در تب بودیم
یک سمت زمین سپید و یک سمت سیاه
ما آدمیان قسمت شب بودیم
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پیش از این، یک بار دیگر درباره‌ی تجربه‌های آقای گرشاسب طاهری نوشته‌ام و بعضی گفتنی‌ها را هم در متن و حاشیه‌ی «کلک خیال» به خودش گفته‌ام. نمی‌دانم این سه سروده، تازه‌سروده‌های گرشاسب است یا از همان کارهای قدیمی‌تر؛ قاعدتا اگر می‌دانستم، تکلیفم درباره‌ی برخی آسیب‌های تکراری سروده‌هایش روشن‌تر بود اما حالا مجبورم هم محکم‌کاری کنم و بر برخی نکات تکراری اما مهم، تاکید بورزم و هم به نکات دیگری اشاره داشته باشم؛ خصوصا که دوست جوانم، من را به یاد بچه‌های باهوش پرشروشوری می‌اندازد که وقتی لحظه‌ای از آنها غافل می‌شوی، می‌بینی کار دست خودشان داده‌اند. می‌دانم که گرشاسب خوب می‌خواند و جدی می‌نویسد اما گاهی بازیگوشی و حواس‌پرتی، باعث می‌شود که حاصل کارش کمتر از سواد و توانش باشد.
در نوبت قبل، درباره‌ی بعضی از این موارد گفتم که چپ‌نویسی و مضمون‌بازی از آن جمله بود و این بار هم با توجه به برخی سطرهای غزلی که پیش روی ماست، به آنها خواهم پرداخت.
مصراع اول غزل، بسیار صریح و قطعی‌ست؛ بدون اینکه به نظر برسد سراینده، برای تالیف شاعرانه‌، تلاشی کرده است؛ مثل کسی که خواسته باشد سیلی اول را محکم بنوازد که طرفش را مرعوب کند و کارش را پیش ببرد. نهایت تلاش سراینده این بوده که در مصراع دوم، حجتی بیاورد و اسلوب معادله‌ای بسازد تا حرفش را ثابت کرده باشد. این «عشق»، این «درد»، این «فقط» و... چقدر روشن و باورپذیر هستند؟ گرشاسب عزیز! کاری به عوام ندارم؛ مخاطبی که مخاطب باشد، روبه‌روی تو می‌نشیند و از تو پرسش می‌کند؛ دیگر دوره‌ی بالانشستن و صادرکردن حکم‌های حکمت‌وار گذشته است. کسانی هم که در روزگار ما از این حکم‌ها صادر می‌کنند، حکیم نیستند؛ چشمشان به کف مخاطب است که چه می‌پسندد و همان را موزون و منظوم می‌کنند. تو به گواهی سطرهایی از سروده‌هایت در این دو سه نوبت، به من باورانده‌ای که می‌توانی فراتر از این حسابگری‌ها، شاعر باشی. نکته‌ی دیگر اینکه خود تو در بیت آخر همین غزل گفته‌ای: «پر شد همین که جام من از زهر، آمدی / تا هست امید، روز مبادا نمی‌رسد»؛ حالا چطور از من مخاطب انتظار داری باور کنم این عشقی که امید می‌آفریند و نمی‌گذارد روز مبادا فرا برسد، حاصلی جز درد ندارد؟ حداقل اینکه باید این «درد» را نشاندار می‌کردی تا یکسره ناامیدی نباشد.
توجهی که به زوایای مختلف ردیف داشته‌ای، حاصل هوشمندی‌های توست که به آن اشاره کردم و بهترین این حواس‌جمعی‌ها را در مصراع چهارم می‌بینیم: «لب‌هات میوه‌ای‌ست که ما را نمی‌رسد»؛ جایی که هم از ظرفیت «را» بهره برده‌ای و هم از ایهام «نمی‌رسد».
نکته‌ی مهم دیگر این است که از ظرفیت‌های مصراع‌های فرد به اندازه‌ی کافی برخوردار نشده‌ای و بیشتر این مصراع‌ها هویت و تشخصی ندارند؛ در حالی که مصراع فرد، مثل تخته‌ی پرش بیت است. بدون تردید، می‌شود گفت در بیت‌هایی موفق‌تر بوده‌ای که ساده از کنار مصراع فرد نگذشته‌ای. در بیشتر بیت‌هایی که گریبان همه‌چیز را به دست قافیه سپرده‌ای و به قول استادم محمد مستقیمی قافیه‌بندی کرده‌ای، مصراع نخست، به بیان صریح احساسات مندرس، محدود شده و چون خودت می‌دانسته‌ای که مصراع، کم‌جان است سراغ ترکیبات جدول ضربی مجرد و ملموس رفته‌ای تا سطرت بار شعر بگیرد که نگرفته است. اگر قرار است مضمون‌پردازانه هم بنویسی، به سرمشق‌های بزرگان شعر فارسی نگاه کن که حتی از کنار یک حرف، ساده نگذشته‌اند. «روزگار تلخ»، «کوله‌بار خاطره»، «شهر عشق» و ترکیب‌هایی از این قبیل را برای همان‌هایی بگذار که نمی‌توانند به شعر برسند. مصراع دوم بیت دوم و بیت‌های چهارم، پنجم و آخر، رستگارترند و کف انتظاری هستند که می‌شود از گرشاسب طاهری داشت.
از بازیگوشی‌های دیگرت هم اینکه «رعیّت» را با تلفظ عوامانه‌اش در وزن نشانده‌ای یا اینکه باز هم نکره‌شدن اسم پس از «هیچ» را نادیده گرفته‌ای (هیچ آدم تنهایی) و...! تو می‌توانی زبان‌آگاهانه بنویسی پس کمِ خودت و شعرت نگذار.
درباره‌ی ترانه‌ات هم اصل حرفم همان است که درباره‌ی غزلت نوشتم؛ 1ـ درست و دقیق بنویس 2ـ با همه‌ی هنرت بنویس. اگر بخواهم جزئیات را هم بگویم، مجبورم خیلی خلاصه اشاره کنم و بگذرم:
ـ بند اول، کم‌جان و معمولی شروع شده؛ موسیقی مصراع دومش طبیعی نیست؛ مصراع سوم تعلیل ندارد و تالیف مصراع چهارم خوب درنیامده؛ در حالی که ایده‌ها خوب بوده. «هم» در مصراع چهارم یک مزاحم تمام‌عیار است؛ خیلی راحت می‌توانستی یک جمله‌ی اسنادی کامل مستقل بنویسی؛ مثلا «آیینه‌ها بیزارن از تصویر». یادت باشد که همه‌جا حذف به قرینه، شیوایی نمی‌آفریند.
ـ وقتی در جمله، خود اسم آمده، استفاده از ضمیر، حشو است! می‌خواسته‌ای بگویی «وقتی نور چراغا مرده»؛ ارکان جمله را به هم ریخته‌ای و یک ضمیر اضافه هم آورده‌ای که به قافیه برسی اما نتیجه‌ی خوبی حاصل نشده است. باز هم ایده‌های بند و خصوصا ترکیب «جاده‌های سبز خون‌مرده» خوب است.
ـ بند سوم اصلا در حد بندهای قبلی نیست.
ـ بند بعدی باز هم ایده‌های خوبی دارد ولی وقتی بیت دوم این‌قدر خوب است، چرا به‌هم‌ریختگی در مصراع اول؟ و چرا «آخر هر راه» در مصراع دوم؟ این تصویر، نه منطق دارد و نه تعلیل.
ـ بند بعدی باز هم کم‌جان و سطحی‌ست.
ـ در بند ششم «این» حشو است، «ابر چشم» برای «آسمان» لطفی ندارد و از همه مهم‌تر اینکه در بیت دوم، تعلیلی نمی‌یابیم؛ ضمن اینکه نسبت تلخی و نمک چیست؟!
ـ در بند آخر هم باز هیچ تلاشی برای تناسب و تعلیل دیده نمی‌شود؛ همه‌چیز صریح گفته شده و ایده‌ها هدر رفته است. تنوع تداعی و گوناگونی احضار مضامین و تصاویر در این سروده‌ها بسیار بالاست ولی دریغ که این مواد مستعد، به بهره‌وری کامل نرسیده‌اند. و حرف آخر اینکه با حذف یکی‌دو بند کم‌جان‌تر، این ترانه، تنیده‌تر و خوش‌قواره‌تر خواهد بود.
استعدادی که از آن حرف زدیم، در سروده‌ی سوم هم هست. مصراع اول رباعی، شروع خوبی‌ست، در مصراع دوم، نسبت «تب» و «خورشید» می‌توانست خیلی تاثیرگذارتر از این باشد، مصراع سوم، یک پاس آماده‌ی تمام‌عیار است اما مصراع چهارم، اصلا در حد این تمهید نیست و شاید بیش از همه، استفاده از «آدمیان» فرصت را سوزانده باشد. به نظر من این رباعی می‌تواند با یک بازنویسی دقیق، سروده‌ای جاندار و تاثیرگذار باشد.
و فقط این جمله می‌ماند که این همه انتظار و سختگیری، به خاطر ظرفیت‌هایی‌ست که جان گرشاسب طاهری از آن سرشار است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
گرشاسب طاهری » یکشنبه 14 مرداد 1397
یک دنیااااا مرسییی...لذت بردم از نقد استاد❤❤❤

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.