به نام و نشان خويش




عنوان مجموعه اشعار : .‌‌‌‌...
شاعر : فاطمه اکبری


عنوان شعر اول : برفِ تابستان
تابستان هر روز پیرتر می شود
مادربزرگ لب ایوان مینشیند و شمعدانی ها را تماشا میکند
باد بوی پدربزرگ را در خانه کوچکش پراکنده است
عشق هر صبح گلدان ها را آبیاری میکند،
دامن مادربزرگ را به رقص در می آورد،
سماور را روشن میکند،
و این عشق است که تار به تارِ موهای تابستان را مینوازد
حیف....‌‌
روی موهای تابستان برف باریده است
و امسال دهمین سالیست که پدربزرگ نیست⚘


عنوان شعر دوم : ...
.....‌.

عنوان شعر سوم : .....‌
.....
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به چند دليل اين شعر مي تواند نشانه هاي مطمئني از ذوق فوق العاده شاعرش داشته باشد كه اين نشانه ها علاوه بر خوشحالي و اميدواري توامان مي تواند نگراني هايي هم در ادامه داشته باشد. خانم اكبري در فاصله ي كمتر از يك سال تجربه ي ادبي توانسته است محصول تماشا و تراوش ذهني خود را آن گونه ابراز نمايد كه مخاطب خود را اگر نگوييم شگفت زده كه لااقل اقناع كند. اين موهبت اندكي نيست. يعني شاعر اين فرصت را دارد كه در تجربه يي مثلا پنج ساله، تجربه هايي ارزشمند را به نام و نشان خود معرفي كند. به غنيمت همين خوشحالي و نگراني، چند نكته ابتدايي را براي اين دوست عزيز مي نويسم و سخت چشم انتظار آثار پس از اين او مي نشينيم...
سعي كنيم در شعر مطيع رفتار زباني خود در مكالمات روزمره نشويم و اگر بر اساس عادت كلماتي را كه مويد قيد زمان، حالت و مراتب تاكيد است به كار مي بريم، در بازنگري شعر آن ها را بنا به ضرورت و نياز شعر باقي بگذاريم و يا حذف كنيم و يا جا به جا كنيم تا در شكل شعر و موسيقي آن اخلال ايجاد نكند.
تابستان «هر روز» پيرتر مي شود...
هر روزي كه در اين سطر نشسته است، بنا به روايت قصه صرفاً تاكيد بر استمرار و عبور زمان دارد كه اين حس و حال به خودي خود در فضاي روايت مستقر است و مي تواند به همين دليل اسباب حذف آن را فراهم كند. اما اگر بخواهيم بر بودن آن اصرار بورزيم بايد در چينش آن در جمله به دو نكته فكر كنيم: يكي اين كه «پيرتر شدن» را پوشش ندهد و ديگر اين كه موسيقي شعر را دچار اختلال نكند. پس به ناگزير در موقعيت هاي مختلف سطر، آن را جابجا مي كنيم تا به نتيجه ي دلخواه دست بيابيم. مثلاً
تابستان پيرتر مي شود هر روز
يا
پيرتر مي شود تابستان هر روز
در واقع اين چيدمان و هم نشيني واژگاني است كه مي تواند ما را زودتر از آن چه بايد به مقصود نزديك كند. از اين رو مي بينيم كه گاه در سطرها شكست ايجاد مي شود تا مثلاً يك كلمه در تنهايي تشخص بيشتري پيدا كند و يا در موسيقي خواندن شعر تغيير ايجاد شود.
شكل كاربردي «حيف» نيز درست شبيه هر روز است با اين تفاوت كه اين كلمه و نوع كاربري آن دقيقاً بر اساس روش و منش گفتگوهاي يوميه انتخاب شده است.
به دوست شاعر توصيه مي كنم كه با كنترل هيجان عواطف خود از سطحي كردن شعر و محدود كردن دايره انديشه جلوگيري نمايد.
اين موضوع را در سطرهايي هم چون:
«عشق هر صبح گلدان ها را آبياري مي كند»
«امسال دهمين سالي است كه پدربزرگ نيست»
«مادر بزرگ لب ايوان مي نشيند و شمعداني ها را تماشا مي كند»
مي توان ديد و نسخه يي علاج بخش براي آن ها تنظيم و تجويز كرد.
به نظر من روايت جز به جز صحنه بدون هيچ گونه كنش افزايي شاعرانه و مستقيم گويي از ارزش ادبي شعر مي كاهد و آن را تبديل به يك گزارش روزنامه اي مي كند كه نمونه ي كاملا واضح آن سطر پاياني شعر است كه كاملاً غيرشاعرانه و بدون ارزش ادبي است. براي شاعر آرزوي موفقيت دارم.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.