قطعه‌ای در تنگنای قوافی




عنوان مجموعه اشعار : الفبای عشق
شاعر : مهناز ملکی ریزی


عنوان شعر اول : زنده رود
این روزها به یاد تو ای زنده رود ما
با خاطرات شاد، به ساحل نشسته ایم

دل را به عشق اینکه تو جاری شوی به مهر
بر موج عاشقانه ات آرام بسته ایم

نقش ترک نشسته به لب های داغ تو
از فکر مرگ آرزوهامان چه خسته ایم

شرمنده نگاه پر از خواهش توایم
اندوه تو به جان زده ، بغضی شکسته ایم

تورشته ی محبت وسرشار الفتی

مارا ببخش که رشته خوبی گسسته ایم

#مهناز_ملکی

عنوان شعر دوم : بغض
ز
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قبل از نوشتن درباره‌ي اين سروده، چند سروده‌ي قبلي سركار خانم مهناز ملكي ريزي را هم كه براي نقد به پايگاه نقد شعر ارسال كرده بودند و به قلم دوستانم نقد شده بود، مرور كردم. با توجه به مشخصات درج‌شده از ايشان در پايگاه كه حاكي‌ست بيش از پنج سال است كه به سرودن مشغول هستند، همين اول بايد بگويم كه به نظر مي‌رسد به هر دليل، نتوانسته‌اند براي سرودن و آموختن شعر، به قدر كافي وقت و انرژي صرف كنند و چه‌بسا نگاهي تفنني به آن داشته‌اند يا امكاناتي براي آموختن و تجربه‌ي هدفمندشان نبوده است. به هر روي اميدوارم كه از فرصت‌هايي مثل پايگاه نقد شعر، به‌خوبي استفاده كنند.
مي‌دانيم كه بنا به تعاريف ادبي، اين سروده در قالب قطعه سروده شده است؛ قالبي كه بنا به همان تعاريف، بيشتر با يك موضوع واحد پيوسته براي بيان حكمت و پند و موعظه مناسب است و...؛ قالبي كه در ادبيات معاصر (پس از مشروطه) چندان كاربردي نداشته و ندارد؛ نه به اين دليل كه از مُد افتاده يا شاعران و سرايندگان، ديگر موضوعاتي مناسب براي سرودن در اين قالب نداشته‌اند بلكه شايد به اين دليل مهم كه وجود دو قافيه در مطلع، به نوعي مي‌تواند بهره‌هايي فرمي و موسيقايي به سروده بدهد و نشانگر آغاز آن باشد و به همین دلیل، غزل، مجال بیشتری یافته است. به طور معمول، ذهن مخاطب امروزي شعر فارسي وقتي با قطعه مواجه مي‌شود، حس مي‌كند كه دارد سروده را از وسط آن مي‌شنود. با توجه به آنچه گفته شد، آيا ما ديگر نبايد سراغ اين قالب برويم؟ قطعا هر كس كه به قطعيت، پاسخ «آري» بدهد، حكم يكسويه صادر كرده است؛ چراكه بدون ترديد، با شناخت كافي، مي‌توان در اين قالب هم به فرم‌هايي رسيد كه متناسب و درخور شعر امروز باشند؛ اتفاقي كه در اين سروده با استفاده از قيد «اين‌روزها» تا حدي افتاده است. البته اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه برخي غزل‌هاي روزگار ما هم ذاتا قطعه‌هايي هستند كه مصراع اولشان قافيه دارد.
در مصراع نخست، ضمير «ما» كاملا اضافه است؛ هم به لحاظ اينكه در پايان بيت به فعل «نشسته‌ايم» مي‌رسيم كه با ضمير پيوسته، نياز جمله را به شناسه، به طور كامل برطرف مي‌كند و هم از اين نظر كه با ايجاد توقف در پايان مصراع اول، كاركرد موسيقايي خوشايندي ندارد.
حالا که به موسیقی رسیدیم، لازم است به یکی‌دو نکته‌ی وزنی هم اشاره کنم:
در مصراع «از فکر مرگ آرزوهامان چه خسته‌ایم»، هجای «زو» در جایگاه هجای کوتاه نشسته و وزن را مخدوش کرده است. اگر برای خودتان این مصراع را با صدای بلند بخوانید و هجاها را شمرده و کامل ادا کنید، متوجه این اشکال خواهید شد.
در مصراع «ما را ببخش که رشته خوبی گسسته‌ایم» هم حرف ربط «که» (یک هجای کوتاه) اضافه بر وزن مصراع است. البته اینکه سعی کرده‌اید ترتیبات دستوری جمله کامل باشد جای تحسین دارد ولی به‌مرور باید بیاموزید که بین این اصل و بایسته‌های موسیقایی به جمع برسید.
نکته‌ی بعدی که باید به آن توجه کنید، مربوط به پرداخت درست تصاویر و مضامین است؛ به گونه‌ای که عواطف موجود در سروده را کامل کنند.
در مصراع دوم بیت اول، گفته‌اید: «با خاطرات شاد به ساحل نشسته‌ایم»؛ پرسش نخست، این است که حال روحی این کسانی که «با خاطرات شاد» به ساحل نشسته‌اند چگونه است؟ این را مخاطب ـ بر اساس دانسته‌های شخصی و نه متنی‌اش ـ می‌تواند حدس بزند که حال این عده، خوب نیست چون دیگر لحظات خوشی ندارند و فقط به خاطرات شادی‌هایشان دلخوش هستند اما اثری از این برداشت، در متن، دیده نمی‌شود. پرسش دیگر این است که «این ساحل، کدام ساحل است؟». حتما می‌گویید: «خب معلوم است؛ ساحل زاینده‌رود» اما اگر کسی بخواهد محاجّه کند، می‌تواند بگوید این مرور خاطرات، در هر ساحلی می‌تواند رخ داده باشد؛ چون تصویر «ساحل» در این بیت، کلی و عمومی‌ست. این مصراع را به شکل نمونه بررسی کردم تا یادآور شوم که جزء‌نگری، یکی از مهم‌ترین بایدهایی‌ست که باید در نظر داشته باشیم تا شبکه‌ی تصویر، به شکلی باورپذیر و تاثیرگذار در ذهن مخاطب، شکل بگیرد. یا مثلا در بیت دوم، استفاده از قید «آرام»، فعل را از وجه اصطلاحی، به وجه عینی متمایل کرده و شکل‌گرفتن تصویر و مضمون را دچار اختلال کرده است.
در بیت‌های بعدی تلاش دائمی برای پیوندزدن عواطف به تصاویر، مشهود است ولی به نظر می‌رسد قافیه، مجال چندانی برای سراینده باقی نگذاشته است. پیشنهاد من با توجه به این موضوع و بررسی تجربه‌های دیگرتان این است که مدتی قالب چهارپاره را جدی‌تر بگیرید. و حرف آخر اینکه با وجود همه‌ی مواردی که گفته شد، این سراینده، دستاوردهایی هم داشته که مهم‌ترین آنها استعداد سهل‌ممتنع‌نویسی‌ست که با قدری تلاش بیشتر، نتایج قابل توجهی خواهد داشت.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.