فرارفتن از کلیشه‌ها




عنوان مجموعه اشعار : آسیمه سر
شاعر : زهرا اشرفی


عنوان شعر اول : سنگ

روزی نشست و زندگی ام را مرور کرد
از این همه مکان مقدس عبور کرد

او خود به شهر عشق زیارت قبول شد
گرچه مرا ز یاد خداوند دور کرد

انگار ماجرای در و تخته ایم ما
دل را به قلب ساده ی من جفت و جور کرد

اسفند زد به آتش و چشم حسود را
با شعله های غیرت مردانه کور کرد

هر چند سنگ بود دلم با غم دلش
این سنگ را به هیئت ِ سنگ صبور کرد

نوشید با سلامتی عشق و بعد از آن
بدمستی از تسلسلِ جام غرور کرد

او رفت و باورش نشد از دست رفتنم
آمد ولی به قصدِ نماندن عبور کرد

آمد ولی به دیدن سنگ مزار دل !
آمد ولی زیارت اهل قبور کرد!




عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر «سنگ» از شعرهایی است که نشان می دهد با شاعری رو به رو هستیم که در مسیر شاعری درحال قدم برداشتن و حرکت رو به جلو است اما این حرکت رو به جلو بیش از حد محتاطانه و کند است. شاعری تنها این نیست که بتوانیم کلمات را با دقت و نظم کنار هم بگذاریم و از قبل آن، معنایی ایجاد کنیم و به مخاطب منتقل کنیم. در بسیاری از موارد، شاعری نیاز به جنون، نیاز به آتش زدن در خانۀ کلمات و به هم ریختن نظم موجود دارد. هر شاعر بزرگی از این جنون شاعرانه به میزانی بهره مند است و به اندازه همان توانایی در فرارفتن از نظم موجود توانسته است، خود را در ذهن و زبان مردم تثبیت کند. همۀ اینها را گفتیم تا به شاعر «سنگ» توصیه کنیم، گاهی از مناسبات و کلیشه های جا افتاده در غزل امروز، بیرون بزند. اجازه بدهد ذهن شاعرانه اش به دنبال خلاقیت بروند، تصویر های تازه و فضاهای بکر را به شعرش وارد کند و جانی تازه در شعر بدمد. مناسبات و ارتباطاتی که در شعر «سنگ» می بینیم، عمدتاً تکرار همان مناسبات و روابط تکراری شعر فارسی است. شاعر از در و تخته، به جفت و جور رسیده است، اسفند و چشم حسود، مستی و جام و... به نظر می‌رسد اگر شاعر بخواهد همین مسیر را در شعر پیگیری کند، نمی تواند مخاطبان چندانی را به سمت شعر خود جذب کند. چرا که در برقراری همان مناسبات کلیشه ای هم بعضی مواقع شاعر نتوانسته است به گونه‌ای عمل کند که مخاطب را مجاب کند. مثلاً مخاطب از خود می‌پرسد رابطۀ میان کور شدن چشم حسود و آتش غیرت مردانه چیست؟ یا مثلاً نقش « به هیأت» در این بیت جز پر کردن وزن چیست؟
هر چند سنگ بود دلم با غم دلش
این سنگ را به هیئت ِ سنگ صبور کرد
یا در این بیت:
او رفت و باورش نشد از دست رفتنم
آمد ولی به قصدِ نماندن عبور کرد
مصرع دوم چه چیزی به بیت اضافه کرده است؟ وقتی شاعر قبلاً گفته است که «او رفت» دیگر تأکید بر اینکه «آمد ولی به قصد نماندن عبور کرد» چه افزوده‌ای برای شعر داشته است؟
به شاعر این شعر، توصیه میکنیم با حساسیت و سختگیری بیشتری با شعر رو به رو شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.