تفاوت شعر اجتماعی و نظم




عنوان مجموعه اشعار : آصف جوشقانی
شاعر : حسینعلی عبدالرحیمیان


عنوان شعر اول : سرمایه امید
سرمایه امید
وقتی که اعتمادِ همه لطمه دیده است
یعنی غبار غم همه جا پرکشیده است

سرمایه امید بُود روح زندگی
شادی چرا ز چهره ی مردم پریده است

ابلیس اگر که نفرت و کین می پراکند
ایزد تو را برای وفا پروریده است

واعظ چرا گرفته چنین جبهه غرور؟
با این تفرعنش نفس از ما بریده است

سیما به روی مردم خود پنجه می زند
وحدت رها نموده و کین آفریده است

دشمن ز روی خشم گهی زوزه می کشد
شور و شعور و قدرت مارا ندیده است

فریاد و نیشِ خنده ی او خار چشم ما
زالوصفت ز خُرد و کلان خون مکیده است

گفتم که چاره چیست در این فتنه و بلا
وقتی ز دیده،اشک مصیبت چکیده است

باید غبار آینه ها را کنار زد
پشت غبار روی نکو پژمریده است

باید فساد از همه جا ریشه کن شود
دیریست حرف مردم ما ناشنیده است

روزی که فقر و درد شود سهم این رمه
چوپان به خواب رفته و گرگش دریده است

آن مرد چفیه پوش که پولی زیاد برد
از لطف اختلاس به غربت خزیده است

آن قاضی کبار که دارد حساب ها
جنّت نهاده،آتش دوزخ خریده است

باید رها شویم ز پیران بی عمل
امّا به مشورت طرفی برگزیده است

با قشر نوظهور، ندارد ارادتی
او را کنون،زمان فراقت رسیده است

این خیل عاشقان جوان بهر مملکت
جان داده اند و کشور ما آرمیده است

باید که در عمل به جوان اعتماد کرد
زین رهگذر وطن ز بلا وارهیده است

هُشدار،عدل و داد نیاید ز هر کسی
پُشتم ز بار ظلم کمانی خمیده است

وقتی که بشکفد همه جا غنچه ی حضور
آن دم نسیم قسط و عدالت وزیده است

آید ز راه مُنجی ماصاحب الزّمان
فرزند بوتراب، که خُلقش حمیده است

از پیشگاه عفو حضرت دادار بی قرین
دارم امید،جُرم مرا خط کشیده است

آصف رفیق عُمر نپاید در این جهان
درد دلم به محضر او این قصیده‌ است

ترسم که شعر من نشود مورد قبول
این مرکب عجول،چو کودک دویده است



عنوان شعر دوم : وصف حال انسان
وصف حال انسان
آدمی در این جهان تا چشم خود را واکند
غنچه ای سربسته و آماده ی بشکفتن است

کودک امروز باید در تمام عرصه ها
کسب آگاهی کند چون در مقام بودن است

در زمان نوجوانی با همه شور و غرور
در پِیِ درک و شعور و شیوه ی بالیدن است

تا شود آغاز دوران خوش بالندگی
کوله باری از تعهّد مانع از آسودن است

اینطرف غوغای کار و آنطرف هم زندگی
در تب و تاب پدر یا آنکه مادر گشتن است

گرچه خرج زندگی هر روزه بالا می رود
شاکر درگاه حق با ذکر یا ربّ گفتن است

تا گذشت دور جوانی باد پیری می وزد
شاد و خوشحال از نوه داری و غوغا کردن است

برف پیری بر سرش بانگ رحیل است و غروب
دعوت حق گر رسد پا در رکاب رفتن است

آصف ار در راه دانش عمر خود طی کرده است
سهم او از زندگانی یک کفن پیراهن است



عنوان شعر سوم : رباعی
رباعی
بازار ریا و دین فروشی گرم است
بر چهر وزیر و هم وکیلم شرم است

از دزدی و اختلاس ندارد شرمی
گویی که زمینِ زیر پایش نرم است
نقد این شعر از : آرش شفاعی
روزگاری انوری ابیوردی شاعر خراسانی، نامه ای به خاقان سمرقند نوشت و از او خواست که به تهاجم غزها پاسخ دهد و با لشگرکشی به خراسان مردم این سامان را از هجوم ممتد قبایل مهاجم نجات بخشد.
به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر
نامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر
نامه‌ای مطلع آن رنج تن و آفت جان
نامه‌ای مقطع آن درد دل و سوز جگر
نامه‌ای بر رقمش آه عزیزان پیدا
نامه‌ای در شکنش خون شهیدان مضمر..
زمانی که انوری این شعر را می‌نوشت، شعر تنها رسانه ای بود که می‌شد به وسیلۀ آن صدای مردم را به گوش دیگران رساند. اگر انوری نامی‌دست به قلم نمی‌برد، صدای مظلومان در تاریخ نمی‌ماند و ما کمتر از آنچه غزها بر سر مردم خراسان آوردند، با خبر بودیم. فرض کنیم خدای نکرده امروز مهاجمانی از مرزهای کشور ما بگذرند و به مردم منطقه ای آسیب بزنند، آیا برای اطلاع یافتن مسؤولان از این حادثه واقعاً نیاز است شاعری دست به قلم ببرد و قصیده ای غرا بنویسد؟ این کار در کوتاه ترین زمان ممکن توسط رسانه ها و شبکه های اجتماعی انجام می‌شود. ممکن است در مرحلۀ بعد شاعری سعی کند با استفاده از تخیل، عاطفه و دیگر عناصر و لوازم شعری مردم را با خود و با آن حادثه همراه کند و بر آنان تأثیر بگذارد. به عبارت روشن تر، وظیفۀ اطلاع رسانی از شعر گرفته شده است و این کار برعهدۀ رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی گذاشته شده است. دیگر کسی از شاعر انتظار ندارد با به نظم کشیدن اصل حادثه، دیگران را در جریان رویدادها قرار دهد. وقتی می‌گوییم نظم، منظورمان این است که تنها اتکای شاعر برای اقناع خود و دیگران این است که او از وزن و قافیه بهره برده است. مثلاً وقتی شاعر گفته است:
باید فساد از همه جا ریشه کن شود
دیری است حرف مردم ما ناشنیده است
یا جایی که گفته است:
آن مرد چفیه پوش که پولی زیاد برد
از لطف اختلاس به غربت خزیده است
ما عملاً با «شعر» رو به رو نیستیم. وقتی وزن و قافیه را از این بیت ها بگیریم، چیزی برای سرپا ماندن شعر وجود ندارد. شاعر هیچ دخل و تصرفی در خبر نکرده است. درصورتی که شاعر باید روح و عاطفۀ خود را در شعر جاری کند. این که مردی که چفیه پوش بوده است و به لطف اختلاس پولی زیاد از کشور خارج کرده است، چیزی است که همه از آن خبر دارند. سؤال اینجاست که شاعر ما در کجا ایستاده است؟ او چه کشفی کرده است؟ در زبان اتفاقی افتاده است؟ تصویری خلق شده؟ عاطفۀ مخاطب تحریک شده است؟ عملاً همۀ این سؤالات منفی است. اگر فردا تیتر درست روزنامه ای این بود که « باید فساد از همه جا ریشه کن شود» آیا ما به این نتیجه می‌رسیم که آن روزنامه به جای یک خبر عادی، یک شعر منتشر کرده است؟ قطعاً نه چرا که چیزی از حس و حال و تأثیرگذاری شعر در این سطر موزون نمی‌بینیم. شعر سیاسی و اجتماعی گفتن، ارزشمند است و اینکه شاعری به دغدغه ها و دردهای مردم زمانه اش توجه داشته باشد، قابل تحسین است اما باید قبل از هرچیز تفاوت میان شعر و نظم را شناخت و به اسم دغدغه مندی اجتماعی، تن به نظم نداد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۴
کامران آرشید » پنجشنبه 04 مرداد 1397
دوست گرامی اگر اشتباه نکرده باشم وزن ابیات رباعی جنابعالی به ترتیب این گونه است: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن/مفعول فاعلات مفاعیلن فاعل/مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن/مفعول مفاعلن فعولن . به نظر می رسد از نظر وزنی نیاز به اصلاح دارد. با سپاس
حسینعلی عبدالرحیمیان » چهارشنبه 03 مرداد 1397
باسلام وسپاس و احترام به نظر شما، متشکرم
کامران آرشید » چهارشنبه 03 مرداد 1397
دوست گرانقدر ، به نظر بنده منتقد فقط از جنبه ی انتقادی و فنی موضوع را بررسی کرده که قطعا کاری غیر از این هم نمی باید انجام میداد.بعید می دانم و برداشت شخصی این حقیر آنست که منتقد قصد سیلی زدن به کسی را داشته باشد چون ماهیت کارش اینگونه است. ما بعنوان شاعر بایستی جنبه نقد پذیری مان را در جهت رفع اشکالات شعری مان تقویت کنیم.آنچه که به کارمان می آید استفاده کنیم و آنچه که از نظر ما درست نیست نادیده بگیریم. با سپاس
حسینعلی عبدالرحیمیان » چهارشنبه 03 مرداد 1397
باسلام وسپاس خدمت منتقد محترم. این اظهارات که تحت عنوان نقد قصیده‌ اجتماعی حقیر آمده قبل از اینکه نقد باشد سیلی محکمی است بر گونه کسی که برای ورود به سرودن شعر اجتماعی به خود جرات و جسارت داده است،به نظر حقیر بویی از نقد نبرده است، سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.