تدارك ادبي




عنوان مجموعه اشعار : سکوت
شاعر : حسن سالاروند


عنوان شعر اول : فاصله
راز پرده ی شب را
شبنم چشمانم خوب می دانند
بین من و تن ها
فاصل ایست
به عمق چشمان خفتگان
آیا خفتگان امروز
روشنای فردا را خواهند دید


عنوان شعر دوم : درد
درد
چنگال خونین خودرا
دردلم فرو کرد
چشمه سار زمزمه ی دل
انتظار بی تابی صبر نداشت
همه را
دردستانم فرو ریختم
شهر به شهر کوچه به کوچه رفتم
اما دریغ از دستی
که بگشاید دری
در کوچه ی بن بست
تک ستاره ای در آسمان
سوسوزد
دستان خسته ام را گشود روشن کرد
آه
ای آسمان
تو بااین همه درد چگونه
صورتت آبی ست



عنوان شعر سوم : سوختن
بسان شعله ای بی دود
در امواج خروشان رود
سوخته ام
بی اینکه سخنی گفته باشم
یا دستی به تمنا
به سوی شما گشوده باشم
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
اگر بنا به قضاوت باشد براي كمتر از يك سال تجربه ي ادبي، اين اثر مي تواند اميدبخش باشد. همين كه شاعر ما به تمايز زبان ادبيات با زبان معيار و نثر روزنامه اي اشراف دارد، خود نكته ي اثرگذاري است كه حتما در آفرينش هاي پس از اين او نقش مثبتي ايفاء خواهد كرد. در بسياري از نقدهايم همواره به اين نكته تاكيد كرده ام كه پيش از مواجهه ي تخصصي با شعر دوستان، بايد مقدماتي فراهم شود كه بتواند نخستين آموزه هاي ادبي را منتقل نمايد و شعرهاي پس از اين انتقال را به نقد نشست. در آشنايي با شعر جناب سالاروند نيز بر اين عقيده ام و از اين رو تلاش مي كنم چند نكته ي بدوي را براي پوشش دادن و توسعه ي آن چه كه مي توان از آن به عنوان نقاط ضعف و قوت شعر او ياد كرد استفاده نمود. اولين نكته اي كه بايد بر آن نيز تاكيد كنم پرهيز از خيال بافي هاي بي نتيجه است. بدين معني كه فرصت خود و مخاطب خود را دچار توهم هاي ادبي كه صرفاً شكل و شمايلي شاعرانه دارند ننماييم. مثلاً شاعر با به كار بردن تعبيري هم چون « فاصله اي است/ به عمق چشمان خفتگان» چه خدمتي به شعر و مخاطب خود كرده است. اگر از او بخواهيم آن چه كه در ذهن داشته است را پياده كند قطعاً به چنين نتيجه اي نخواهيم رسيد. در واقع اين ترس و دلواپسي گزنده اي است كه در هنگام نوشتن گريبان شاعر را مي چسبد كه هر چقدر پر رنگ و لعاب دار تر بنويسي، متن، بيشتر به شعر تقرب پيدا مي كند و در واقع آغاز انحراف از شعر همين بزك كردن شعر است. همين حس در هنگام مواجهه با عبارات: «چشمه سار زمزمه ي دل» و «به سان شعله اي بي دود/ در امواج خروشان رود» و «انتظار بي تابي صبر» سبب ساز كسالت شعر و ملالت مخاطب مي شود. به همين خاطر است كه من سطرهاي ساده اما برخوردار از كنش ادبي و خلاقيت هنري را به اين همه ساز و كار انديشي ترجيح مي دهم:
«آيا خفتگان امروز
روشناي فردا را خواهند ديد»
يا در اين سطرها:
«آه
اي آسمان
تو با اين همه درد
چگونه صورتت آبي است...»
نكته ي ديگر كه حتما بايد مورد توجه جناب سالاروند قرار گيرد متمايز كردن شكل شنيداري شعرش مي باشد. اگر نخواهيم اين سطرها را با طمانينه ي شاعري و بيان ادبي قرائت كنيم قطعا با يك نثر صرفاً تزيين شده روبرو خواهيم شد. در شعر آزاد بايد به كمك تغيير در اجزاي جمله، انتخاب درست واژه و توجه به سرنوشت واژگان در كنار هم به نوعي موسيقي دست پيدا كنيم كه هم به روان خواني شعر و ارزش افزوده ي ادبي آن كمك كند و هم خلاء ناشي از حذف وزن عروضي را پوشش دهد. اين موسيقي گاهي با حذف و يا تغيير در موقعيت واژه و عبارت به دست مي آيد و شاعر بادي آن قدر در اين تجربه ممارست به خرج دهد كه ناخواسته ذهن او تراوش موزوني داشته باشد. مثلا در اين دو سه سطر، آگاهانه يا ناآگاهانه همنشيني واژگان منجر به توليد سطرهايي با موسيقي دروني مناسبي شده است:
«درد
چنگال خونين خود را
در دلم فرو كرد»
همآوايي خونين و خود و درد و دل در اين خوش آوايي موثر بوده است و اگر قرار باشد به عنوان يك كار كارگاهي در اين شعر تغييري در جهت افزايش خوشآوايي صورت بگيرد شايد چنين پيشنهادي بتواند مورد توجه شاعر قرار بگيرد:
چنگال خونين خود را
درد
در دلم فرو كرد...
همين نزديك تر شدن درد به دل و افزايش بار آوايي اين دو در كنار هم نوعي تجربه است و شاعر مي تواند با پخته تر كردن خروجي ذهن خود بيشتر به چنين نتايجي دست پيدا كند. يا مثلاً در اين دو سه سطر مي توان چنين تغييري متصور شد:
«هنوز آسمان
با اين همه درد
آبي است»
و نكات ديگري كه ان شالله در فرصت مغتنمي با جناب سالاروند مرور خواهيم كرد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.