دستاوردهاي معمولي‌نبودن




عنوان مجموعه اشعار : سه شعر محاوره ای
شاعر : مریم حق جو


عنوان شعر اول : ۱
از بغض، سنگینم مث ابرای پیری که
با اینکه غمگینن ولی دیگه نمی بارن
میخای چجوری بپری از عمق آغوشم؟
وقتی در و دیوار هم عطر تو رو دارن

باید چجوری خنده رو به مرده تلقین کرد؟
تا یادمه از یاد تو چشمام تر بوده
هرگز نمی تونم بگم تو مال من بودی
وقتی همیشه سهمم از تو مختصر بوده

مثّ غروب جمعه تنگیِ نفس داری
مثّ روزای آخر اسفند بی جونم
انقدر به این ریشه ها اندوه باریده
انگار دیگه بی غصه هام زنده نمی مونم!

عادت ندارم بعد تابسون زمسون شه!
باشه برو اما یه کم آروم تر بد شو!
طوفان نکن وقتی میخای تاریک شه دنیا
خستم عزیزم!یه کمی آروم تر رد شو!



عنوان شعر دوم : ۲

آهای مومن!نگاش کن!دختری که می پرستیدی
همون که تو قفس کردی ،پر آوازشو چیدی

واسه اونی که کشتیش گه گداری سوگواری کن
نذار مردم بخندن بش!دروغی گریه زاری کن!

شاید می خواسی اون غمگین ترین زن رو زمین باشه
اگه سرده،بده،شاید تو میخواسی که این باشه!

اخه تقصیر اون نیس که بدی و باز بهت بنده!
شبیه مرده هاس اما تو باشی باز می خنده!

چجور میخای خداش باشی اخه بدجور بی رحمی!
تو از چشمای اون چیزی به جز چشماش نمی فهمی

تو بارون بهاری و دلش خاک ترک خورده!
مث یه شهر مرزی از کس و ناکس کتک خورده!

مث مردی که جز ذلت به هر بدبختی پا داده!
مث یه زن که نامردش اونو تو جنگ وا داده!

چرا میخاسی که اون زن ترین غم رو زمین باشه؟
چرا باید بجای خنده هاتون نقطه چین باشه؟



عنوان شعر سوم : ۳
مث یه زخم بد،یه آفت عمیق
خود منی و من،چکت نمی کنم
جای طناب دار،مث خود خدا
رو گردنی و من،چکت نمی کنم


خوابم نمی بره،به یاد من بیا
که سر کنم شبو با گریه های زن
عجیبه زندگی،فقط بگو بهم
زمسونا چرا منو نمی کشن؟


با پاهای خودش،بالای دار رفت
که باز نگا(ه)کنه توی چشای ماه!
کی فکرشو می کرد که مرگ می تونه
مث چشای تو قشنگ باشه آه!


کدوم رازتو سکوت می کنی
کدوم گناهتو میخوای بهم بگی
دیوونه ی توام!چجو(ر) بگم که نه؟
رو صورتم تویی! یه ماه گرفتگی

***
تو اومدی ولی،به عادت یه عمر
چشای انتظار،هی گریه می کنم
زمسونام گذشت.اما هنو مث
ابرا توی بهار هی گریه می کنم
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اولین چیزی که پس از خواندن سروده‌های خانم مریم حق‌جو می‌توان گفت این است که او به تجربه، با مطالعه یا به واسطه و از طریق هر محک و سنجه‌ی دیگری، این نکته‌ی مهم را دریافته که شعر، ساحت دیگری‌ست که فقط با وزن و قافیه و احساسات و صنایع و... نمی‌توان به آن پا گذاشت؛ شاهد بزرگ این دریافت مهم هم ـ فارغ از اینکه در اجرا تا چه حد از پس آن برآمده باشد ـ این است که تقریبا در هیچ سطری، ساده و معمولی رفتار نکرده و تلاش داشته که به نگاه و اجرایی هنرمندانه دست یابد. بدون تردید، اگر ضرورت چنین رفتاری در ذهن و زبان هر سراینده‌ای درونی شود، می‌توان انتظار داشت که بخش مهمی از بایدهای متنی، در آثارش جلوه‌هایی داشته باشند؛ حالا اینکه این بایدها چقدر می‌توانند باشند، به استعدادها، آموختگی‌ها و ورزیدگی‌های گوناگون جانی و زبانی سراینده بستگی دارد. با توجه به اینکه در مشخصات خانم حق‌جو آمده که بیش از پنج سال است که به شعر می‌پردازند، می‌توان گفت وقتشان را هدر نداده‌اند و به فضایی وارد شده‌اند که خیلی از شاعران و متشاعران، هرگز نتوانسته‌اند حتی در حوالی آن هم پرسه بزنند؛ پس باید به ایشان شادباش گفت و در ضمن، نکاتی را هم یادآور شد؛ نکاتی که بیشتر، ساختاری و نحوی هستند.
مثلا مي‌شود به بهانه‌ي بيت نخست اولين سروده كه در يك تشبيه رخ بسته است، به برخي نكات اشاره كرد؛ «از بغض، سنگینم مث ابرای پیری که / با اینکه غمگینن ولی دیگه نمی‌بارن». درباره‌ي اين بيت، مي‌شود به دو نكته پرداخت؛ نخست اينكه وقتي قرار است از ظرفيت‌هاي «مشبه‌به» براي نشان‌دادن حالات «مشبه» استفاده كنيم، بهتر است از نگره‌هاي خاص و عيني آن بهره بگيريم تا فضاي خيال، دقيق‌تر و درست‌تر شكل بگيرد. در اين بيت منِ راوي به «ابراي پير» تشبيه شده است؛ ابرهايي كه نمي‌بارند؛ پيش از تشبيه هم گفته شده است كه «از بغض، سنگينم» پس براي مخاطب روشن است كه راوي دارد از غم خودش مي‌گويد؛ حالا اينكه بگوييم «مث ابراي پيري كه با اينكه غمگينن...» اولا عيني نيست و ثانيا و مهم‌تر، چيزي به داده‌هاي متن، نمي‌افزايد. قاعدتا بايد يك وضعيت يا صفت ملموس مربوط به ابر آورده شود كه بتواند شدت بغض و غم راوي را نشان بدهد. مثلا بگوييم: «با اينكه لبريزن» يا «با اينكه سرشارن» يا ترتيب ديگري كه خود سراينده، بهتر از من مي‌داند. نكته‌ي دوم اين است كه هميشه بايد توجه داشته باشيم كه «ايجاز» فرصتي بزرگ است كه مي‌تواند باعث شود متن ما آكنده‌تر و پرانرژي‌تر باشد. براي رسيدن به ايجاز هم قبل از هر چيز بايد كاربردهاي نگارشي اوليه را بشناسيم. در بيت مورد نظر، سراينده مي‌توانست به جاي 3واژه‌ي غيرضروري، از واژگان مستعدتري براي ايجاد ارزش افزوده‌ي متني استفاده كند. شكل ساده‌ي جمله‌ي مورد نظر، مي‌تواند چنين باشد: «از بغض سنگينم مث ابراي پيري كه غمگينن ولي نمي‌بارن». مي‌بينيم كه بدون اينكه لطمه‌اي به جمله وارد شود، 3واژه حذف شدند و قطعا در چنين فرصتي، مي‌شود بسياري چيزهاي ديگر به بيت افزود؛ خصوصا كه سراينده در بيت دوم همين بند نشان داده است كه تا چه حد در بهره‌مندي از ظرفيت‌هاي زبان، مستعد است. در اين بيت به شكل ظريف و تحسين‌آميزي از بار معنايي، تصويري و موسيقايي فعل «بپّري» استفاده شده است به گونه‌اي كه هم «پريدن عطر» به ذهن مخاطب مي‌رسد و هم «بُريدن و رفتن يار».
در بيت اول بند دوم كه باز هم به لحاظ تصوير و نگاه، قابل توجه است، اي كاش بيشتر به تناسبات دقت شده بود. مصراع اول، به‌تنهايي سطر خوب و تازه‌اي‌ست اما ارتباط محكمي با مصراع بعدي ندارد. نقطه‌ي كانوني مصراع اول، كلمه‌ي «مرده» است و در پي‌آيند آن به‌خوبي از «تلقين» هم بهره گرفته شده ولي وقتي به كل بيت نگاه مي‌كنيم، اثري از «مُردگي» نمي‌يابيم؛ با تصوير كسي روبه‌رو مي‌شويم كه خودش اصل ماجرا را چنين تعريف مي‌كند: «از ياد تو چشمام تر بوده». اما بيت دوم به‌تنهايي بيت دوست‌داشتني و جانداري‌ست.
«تنگي نفس» غروب‌هاي جمعه خيلي خوب روايت شده و شايد مي‌شد براي «روزاي آخر اسفند» هم صفت كامل‌تري يافت اما اين نگاه هم ستودني‌ست. البته بيان بيت دوم بند سوم به همان خوبي بيت اول نيست. حذف «كه» به مصراع اول و كل بيت لطمه زده و مضمون بيت هم به‌روشني پرداخت نشده است.
بند آخر يك فرود خيلي خوب است كه سروده را به سلامت به مقصد رسانده و در اين مسير، قافيه نقش مهمي داشته است. اين سروده به‌تنهايي نشان مي‌دهد كه خانم حق‌جو سرودن سهل ممتنع تصويري و عاطفي را بلد است و بايد تلاش كند كه اين توانايي، فراگير و هميشگي شود.
سروده‌ي دوم هم از لحظات خوب و تاثيرگذار، بي‌بهره نيست اما اي كاش بعضي جاها لحن شعار يا نصيحت به خود نمي‌گرفت. «مومن» در آغاز سروده، كليدواژه‌ي مهمي‌ست كه با توجه به بار قاموسي و اصطلاحي خود كاركردهاي متنوعي دارد و با تعريضي كه در آن نهفته است بسياري از حرف‌ها زده شده؛ ايمان به زن كه مرد از آن دم مي‌زند اما نيست. اما اي كاش كار تا اين حد به ايضاح و صراحت نكشيده بود. خوانش‌ها و تاويل‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي اين اثر، ارزشمند و محترم است و از زبان يك زن، تاثيرگذارتر هم به نظر مي‌رسد اما چرا دست كم گرفتن مخاطب!؟ براي اينكه نظرم در مورد ايضاح و صراحت اضافه را مصداقي كنم يك مثال مي‌زنم؛ «چجور می‌خوای خداش باشی؟ آخه بدجور بی‌رحمی! / تو از چشمای اون چیزی به جز چشماش نمی‌فهمی». وقتي مصراع دوم تا اين حد شاعرانه و عميق همه‌چيز را گفته، «آخه بدجور بي‌رحمي» چيزي در حد لگدزدن به جنازه‌ي دشمن است! اين خالي‌كردن دق دلي را بايد كنترل كرد. در ادامه هم تصويرها و نگاه‌هاي خوبي در متن داريم اما درخشان‌ترين رفتار تاليفي خانم حق‌جو را بايد در «زن‌ترين غم» جست‌وجو كرد و به او آفرين گفت.
در سومين اثر، در وهله‌ي نخست، بيش از هر چيز، ضرباهنگ اثر جلب توجه مي‌كند؛ ضرباهنگي كه اگرچه الزاما نبايد عروضي با آن برخورد كرد (به همين دليل از تعبير «وزن» استفاده نكردم)، جاهايي دوگانه يا غيرطبيعي مي‌شود و هارموني را خدشه‌دار مي‌كند.
اين سروده هم با تصاوير و تعابير خوب و جانداري شروع شده؛ از جمله تلميحي كه در مصراع آخر بند اول با آن مواجهيم. چيزي كه در اين بند من را متقاعد مي‌كند كه با يك سراينده‌ي باهوش طرف هستم شكل استفاده از صفت در مصراع اول است؛ «زخم بد» و «آفت عميق» كه در عين اينكه تازه‌اند، درست هستند و در عين اينكه به نظر مي‌رسد جابه‌جا شده باشند، دقيق عمل مي‌كنند.
در بند دوم، رسيدن سراينده به تركيب «گريه‌هاي زن» آفرين مي‌طلبد اما در بيت دوم، «زمسّونا» تنها مانده و تصوير، كامل نشده است.
بيت اول بند سوم، مونولوگي‌ست كه خوب هم اجرا شده، پس بهتر است در گيومه باشد و در بيت دوم اين بند هم علاوه بر اينكه سراينده بيان عاطفي ـ تصويري موفقي دارد، از يك قافيه‌ي خطرناك به‌خوبي كار كشيده: آه!
بند چهارم با دو پرسش تاثيرگذار شروع مي‌شود اما پيوند محكمي بين بيت اول و دوم آن نيست؛ انگار كه سراينده دچار ترافيك مضمون و تصوير شده و خواسته باشد همه را در چهار سطر خرج كند.
و باز هم بند آخر اين سروده نشان مي دهد كه خانم مريم حق‌جو، فرودآمدن و پايان‌بندي را مي‌شناسد و به آن خوب فكر مي‌كند. با اطمينان، منتظر آثار بهتر و بهتر ايشان هستيم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.