زبان، اساس است




عنوان مجموعه اشعار : ۱
شاعر : جواد احمدی


عنوان شعر اول : ۱

فکر آنم که شبی حالم و بهتر بکنم

سحری نصفه شبی از تو لبی تر بکنم

ابر چشمان سیاهت به دلم صاعقه زد

زیر سیلاب نگاهت چه شبی سر بکنم

لحظه ای خنده بر این دیده مشتاق بزن

تا که من شیوه لبخند تو ازبر بکنم

بعد از این عمر درازی که گرفتار توام

فکر آغوش تو در لحظه آخر بکنم

گر چه با خنده و شوخی سخن از کوچ زدی

عاقبت می رسد آن روز که باور بکنم

عنوان شعر دوم : ۲

ببین!که در جواب من سلام عاشقانه نیست

هر آنچه من شنیده ام کلام صادقانه نیست

همیشه در نگاه من لطافتی نهفته بود

شکنجه می دهد مرا لبی که شاعرانه نیست

حریر دست آشنا ندیده ام کنار خود

چگونه باورم شود کسی در آشیانه نیست

سبد سبد سروده ام غزل برای زخم خود

بدان که داغ سینه ام فقط همین ترانه نیست

اگر چه بر لبان من هزار و یک گلایه هست

گلایه از خودم کنم که شکل این زمانه نیست

به هر طرف که رو کنم اسیر سنگ و آهنم

چنین مرا به چنگ غم سپردن عادلانه نیست

منی که خود شکسته ام شکستنم روا نبود

سزای اسب بی نفس همیشه تازیانه نیست

عنوان شعر سوم : ۱
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
دوست گرامی آقای جواد احمدی عزیز! چنان که در مشخصات شما در پایگاه آمده است، مدت کمی نیست که سرودن را تجربه می‌کنید اما به نظر می‌رسد که به هر ترتیب و دلیلی، فقط سروده‌اید و سروده‌اید، بدون اینکه تجربه‌هایتان محک نقد جدی بخورد و به تناسب آزمون و خطاهایتان، دستاوردهای کامل داشته باشید؛ اما همین که اکنون تصمیم گرفته‌اید در کنار دیگر دوستان پایگاه، درست‌تر و دقیق‌تر و حرفه‌ای‌تر با ادبیات زندگی کنید، می‌تواند اتفاق مهمی باشد.
در اولین سروده‌ی شما بیش از هر عنصر دیگری، با احساسات و ضرباهنگ مواجه هستیم؛ عناصری که در صورت بهره‌مندی درست ما از آنها، می‌توانند در قامت برازنده‌ی احساس و موسیقی، در کنار دیگر عناصر اصلی شعر، از جمله خیال و اندیشه قرار گیرند و به متن، ارزش بدهند؛ اما اگر سرسری و از سر عادت به متن راه یافته باشند، حاصلی جز احساسات‌زدگی و القای ریتم، نخواهند داشت. مثلا در سروده‌ي اول شما، با دو دسته از كاستي‌ها مواجهيم. وقتي مي‌خوانيم
فکر آنم که شبی حالم‌و بهتر بکنم
سحری، نصفه‌شبی، از تو لبی تر بکنم
نخست به نوع اول اين كاستي‌ها برمي‌خوريم كه مربوط به اجرا هستند و مثلا اين پرسش ذهنمان را مشغول مي‌كند كه اين سروده، به زبان گفتاري سروده شده يا نوشتاري؛ چراكه در مصراع اول به جاي «را»ي مفعولي از «و» استفاده شده است (حالم‌و / حالم را). و البته در ابيات بعدي، ديگر اثري از كاربردهاي گفتاري نيست. یا مثلا در مصراع نخست بیت آخر گفته‌اید: «گرچه با خنده و شوخی سخن از کوچ زدی»؛ در حالی که ما در زبان فارسی، مصدر «سخن‌زدن» نداریم؛ «سخن‌گفتن» یا «حرف‌زدن» یا «گپ‌زدن» داریم. شما در حالت عادی استفاده از زبان، هرگز چنین اشتباهی نمی‌کنید اما حالا که پای وزن به میان آمده برای اینکه مصراع‌تان شکل بگیرد، در شکل درست و طبیعی زبان دست برده‌اید. این کار مثل این است که ما بنایی بسازیم که در آن مصالح خوبی به کار رفته باشد اما این مصالح، در جایی غیر از جای اصلی خودشان خرج شده باشند. قاعدتا ابتدا باید به استحکام بنا و درستی کارکرد اجزای آن فکر کنیم تا ظرافت‌ها و زیبایی‌ها، لرزان و شکننده نباشند.
دسته‌ي دوم كاستي‌ها مربوط به عناصر ماهيتي است. مثلا در همان بیت اول، بيش از آنكه با خيال‌پردازي مواجه باشيم، با خيالبافي طرف هستيم؛ فكركردن به آرزويي كه مي‌تواند شدني يا نشدني باشد. در اين بيت، اثري از انديشه‌ي خاصي هم نيست؛ مگر اينكه با توجه به جنس احساسات يا غرايزي كه در بيت مطرح شده و تفسیر آنها به نتايجي برسيم که شاید دلخواه سراینده هم نباشند. به اين بيت سعدي توجه كنيد:
چنانت دوست مي‌دارم كه گر روزي فراق افتد
تو صبر از من تواني كرد و من صبر از تو نتوانم
در اين بيت هم خبري از خيال يا انديشه‌ي خاصي نيست اما همه‌چيز چنان تحت تاثير عاطفه‌ي فرهيخته‌ي زبان است كه شك نمي‌كنيم با شعر طرف هستيم؛ انگار که علاوه بر دایره‌ی عواطف سعدی، در سراسر گستره‌ی اندیشه و خیال‌ او هم چیزی جز این دوست‌داشتن، وجود ندارد. البته اشتباه نشود دوست عزيز من! از شما انتظار ندارم سعدي باشيد! اين مثال را آوردم تا اول من و بعد شما يك الگوي كم‌نظير را مرور كرده باشيم و ببینیم نقش زبان تا چه حد مهم است.
نكته‌ي مثبتي كه در سروده‌ي اولتان ديده مي‌شود اين است كه تلاش كرده‌ايد احساسات خود را در قالب تصاوير، بيان كنيد. برای اینکه این تلاش در بهترین حالت به ثمر بنشیند، لازم است که در بیان ایده‌هایتان، بیشترین تلاش را برای نزدیک‌کردن زبان به ذهن، به کار بگیرید. مثلا در بیت اول وقتی می‌گویید «سحری، نصفه‌شبی از تو لبی تر بکنم» مخاطب باید چه برداشتی داشته باشد؟ خوشایندترین برداشتی که به قرینه‌ی مصدر «لب تر کردن» می‌توان از این تصویر داشت این است که سراینده، معشوق را در ذهن خود به «می» تشبیه کرده و حالا دارد می‌گوید در فکر آن هستم که به قدر لب‌ترکردنی از وجود تو سرمست شوم بلکه حالم خوش‌تر باشد اما این برداشت، حاصل دانسته‌های مخاطب است، نه داده‌های متن. در این بیت می‌توانستید به جای اینکه به شکل غیرلازم و مکرر، از قید استفاده کنید (شبی، سحری، نصفه‌شبی) از فرصت کلمات، بهره ببرید و مضمون را دقیق‌تر بیان کنید. این کاستی در بیت‌های دیگر هم دیده می‌شود.
درباره‌ي غزل دوم، به عنوان مهم‌ترین نکته، بايد به لغزشی که در قافيه رخ داده، اشاره كنم. شما در این غزل، به ترتیب از کلمات عاشقانه، صادقانه، شاعرانه، آشیانه، ترانه، زمانه، عادلانه و تازیانه به عنوان قافیه استفاده کرده‌اید اما باید به این نکته توجه می‌کردید که چهار قافیه‌ی عاشقانه، صادقانه، شاعرانه و عادلانه، از یک ساخت مرکب (صفت + ...انه) تبعیت می‌کنند و «...انه» که در این چهار کلمه بار موسیقی را به دوش آن گذاشته‌اید، جزو بخش اصلی کلمه نیست. حکم تکرار این ساخت‌های مرکب در غزل، دقیقا شبیه تکرار هر قافیه‌ی دیگری‌ست و بیش از یک بار، جایز شمرده نمی‌شود.
کاستی‌ها و لغزش‌هایی از قبیل نبود یا ضعف ارتباط افقی بین مصراع‌ها، ضعف تالیف و... هم در این غزل دیده می‌شود که به دلیل اندک‌بودن مجال نمی‌توانم به آنها بپردازم و امیدوارم در نوبت‌های احتمالی بعدی که من یا همکارانم در پایگاه نقد درباره‌ی سروده‌های جناب احمدی عزیز می‌نویسیم، به آنها پرداخته شود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.