از گنگ نوشتن فرار کنید




عنوان مجموعه اشعار : یاس
شاعر : معصومه قلی پور


عنوان شعر اول : بخت تلخ
کاش ای تلخ به پایان برسی
سختی وکاش به آسان برسی
کاش ای عقل رمیده زسرت
دردباشی وبه دندان برسی
کی شود ازنظرم دورشوی
یاشبی بالب خندان برسی
چه شودآرزوی خشکیده
گل کنی بازفراوان برسی
شیرباشی وبه شکربزنی
پتک باشی وبه سندان برسی
درکویری که ره انداخته ای
دلم ای کاش به باران برسی
چیست این آتش ویران باتو
یاخدایی به گلستان برسی
کویعقوب توای گم گشته
کوره راهی که به کنعان برسی
راه دور است مراگم نکنی
شهرکور است به دالان برسی
کاش ای آش دهن افتاده
برسرسفره ای ازنان برسی
دلم ای کاسه امید به دست
کی شودباز به سامان برسی؟

عنوان شعر دوم : ندارم
خالی

عنوان شعر سوم : ندارم
خالی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در نقد قبلی که به شعرهای خانم قلی‌پور داشتم، نوشته بودم که شعرها اشکال اساسی وزن دارند. حتی به این اشاره کرده بود که این اشکالات از حد یک سکته یا کم و زیاد بودن یک هجا بیشتر است و تقریباً همه بیت‌ها در حد چند هجا کم و زیاد دارند. امروز باید با خوشحالی بگویم که شعر اخیرتان اگر چه اشکالات جزئی وزنی دارد اما دیگر از اشتباهات فاحش اشعار قبلی خبری نیست. این اتفاق مبارکی است.
اما اشکال مهمی که در شعرهای قبل و این شعر هم ادامه دارد، گنگ و مبهم بودن کلی شعر است. شعر نه به صورت ساختار کلی و نه به صورت بیت به بیت انسجام فکری و زبانی و منطقی ندارند. در بیت اول نوشته‌اید: «کاش ای تلخ! به پایان برسی / سختی و کاش به آسان برسی» نکته این است که در شعر بدون ایجاد رابطه‌ها و قرینه‌ها و منطق‌های شعری نمی‌توانیم تعدادی صفت را دنبال هم بنویسیم. مخاطب با خواندن بیت اول که درمی‌یابد که سوژه و مدنظر شاعر «تلخ» و «سخت» است. به جز این چیز دیگری را متوجه نمی‌شود. بنابراین با خیال حسن‌ تعلیل، منتظر بیت دوم می‌ماند. اما بیت دوم نه تنها هیچ ارتباطی به بیت اول ندارد، بلکه حتی ارتباط منطقی بین خودش هم نمی‌تواند برقرار کند. «کاش ای عقل رمیده زسرت / دردباشی وبه دندان برس» اولاً ترکیب «عقل رمیده ز سرت» صحیح نیست. ما در زبان عادی می‌گوییم: «عقل رمیده ز سر» ضمیر متصل «ت» در این مصرع اضافی است. در ضمن وقتی در مصرعی از «رمیدن عقل از سر» سخن می‌گوییم و مخاطب ناخودآگاه منتظر ارتباط و قرینه‌هایی در مصرع دوم برای «رمیدن» یا «سر» می‌ماند. اگر چه در مصرع دوم حرف از «دندان» است که ارتباطکی با سر دارد اما در کل «درد باشی و به دندان برسی» یعنی چه؟ چرا باید درد باشد و چرا باید به دندان برسد؟ ارتباط دندان با باقی بیت چیست؟ باید به یاد داشته باشیم که منطق و نخ ارتباط‌هایی که ما در ذهن خود می‌پروریم را باید بتوانیم بدون لکنت و پیچیدگی به مخاطب منتقل کنیم. در بیت این ارتباط دیده نمی شود. «کی شود ازنظرم دورشوی /یاشبی بالب خندان برسی» ارتباط‌ها و منطق‌های شعر بسیار اعجاب‌آور است اما این شگفتانه و اعجاب‌آوری بر روی منطق درستی سوار نیست. برای همین در نهایت موجب لذت کشف نمی‌شود. در این بیت، در مصرع اول شاعر آرزو می‌کند: «کی شود از نظرم دور شوی» یعنی آنقدر سخت و تلخی که دوست دارم از من دور شوی اما در مصرع دوم می‌گوید: «یا شبی با لب خندان برسی» اگر چه من متوجه منظور شاعر شده‌ام که خواسته بگوید: «یا کلاً از جلوی چشم‌هام گم و گور بشوی یا اینکه اگر آمدی با لب خندان بیایی» اما آیا مصرع دوم این منظور را می‌رساند؟متاسفانه باید گفت: خیر. «چه شودآرزوی خشکیده /گل کنی بازفراوان برسی» این بیت ارتباط‌های خوبی دارد. مراعات‌النظیر «خشکیده» و «گل» جالب است اما قید «فراوان» برای رسیدن جالب نیست. «شیرباشی وبه شکربزنی / پتک باشی وبه سندان برسی» در این بیت از آرایه موازنه استفاده شده است که معمولاً به زیبایی شعر کمک می‌کند اما موازنه در این بیت فقط در لفظ و کلمات اتفاق افتاده است. بین شیر و شکر با پتک و سندان ارتباطی وجود ندارد. حتی ارجاع معنایی «شکر» و «سندان» مشخص نیست. یعنی آیا منظور این است که عاشق «شکر» است؟ چه قرینه‌ای برای شکر بودن عاشق ساخته‌ایم؟ باز «سندان» بودن عاشق در ذهن مخاطب قرینه‌ها و منطق‌هایی می‌آفریند. مثلاً ضربه‌ خوردن بسیار یا سخت‌جان بودن و ... اما در عوض قرینه معنایی «پتک» بودن معشوق نامفهوم و گنگ است. «درکویری که ره انداخته ای / دلم ای کاش به باران برسی» اینجا شاعر مخاطب را کاملاً گیج می‌کند. معنای مصرع اول مشخص است (اگر چه حضور «ره» در بیت به ساخت زبان شعر ضربه زده است). اما مصرع دوم مخاطب را از فهمیدن مفهوم شعر کاملاً ناامید می‌کند. خطاب شعر ناگهان به «دل عاشق» بر می‌گردد. خیلی سخت است بپذیریم که در بیت‌های قبلی ارجاع معنایی شعر «دل عاشق» بوده باشد. «چیست این آتش ویران باتو / یاخدایی به گلستان برسی» در این بیت هم زبان گنگ و نامفهوم است و ضعف تالیف دیده می‌شود. مصرع اول خوب و روان است اما در مصرع دوم «یا خدایی» یعنی چه؟ آیا منظور این است که با عنایت خدا به گلستان برسی؟ اگر این است که نامفهوم است. «کویعقوب توای گم گشته / کوره راهی که به کنعان برسی» در این بیت اشکال وزنی وجود دارد. «کو یعقوب...» کلمه «کو» یک هجا کم دارد و باید کلمه‌ای هم‌وزن «کوش» جایگزینش شود. در این بیت اگر چه به صورت لفظیو واژه‌ای مراعات‌النظیر و ارتباط وجود دارد اما در کنه مطلب معنا گنگ می‌ماندو چرا که در داستان یوسف (ع)، حضرت یعقوب (ع) نقشی در پیدا شدن پسر نداشت. پس ارجاعات ذهنی قبلی ما نمی‌تواند به فهم بیت کمک کند. در ضمن شاعر هم منطق و دلیل شاعرانه خاص خودش را نیافریده است. «راه دور است مراگم نکنی / شهرکور است به دالان برسی» در این بیت هم آرایه موازنه وجود دارد اما منطق نه! البته در مصرع دوم. اگر منظور این است که : «شهر کور است (با ارجاع ذهنی به موش کور) و ممکن است که به جای خیابان و کوچه به سوراخ‌ها و دالان‌های تاریک (لانه موش کور) برسی، باید گفت که مفهوم درست منتقل نشده است. دلیل اصلی آن هم این است که باید به جای «برسی» می‌نوشتید «می‌رسی» که به اقتضای ردیف نتوانسته‌اید چنین کنید. «کاش ای آش دهن افتاده / برسرسفره ای ازنان برسی» این بیت خوبی است. ارتباط‌ها در بیت مشخص است. بیت آخر هم در ادامه معنایی بیت قبلی آمده است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۴
معصومه قلی پور » یکشنبه 14 مرداد 1397
درود جناب مقدمی ممنونم ازجوابی که به سوال من داده اید ایشالا توصیه ها وراهنمایی های شما سرمشقی برای نوشته هایم شود بسیار درود
معصومه قلی پور » دوشنبه 08 مرداد 1397
همیشه وهمه جابه شاعران نوپاتوصیه میشودکه شعربخوانیدوشعربخوانید.من به شعرهای مرحوم منوچهرآتشی خیلی علاقه دارم اماکم میشودکه بدونم اوداره ازچی حرف میزنه ومیخوادچی بگه.سوالم این بودآیاباهمین وجودخواندن طوطی واراین شعرهابه من کمک خواهدکرد درسرایش شعرهای سپیدم؟؟سپاس لطفا جواب بدید
معصومه قلی پور » دوشنبه 08 مرداد 1397
درودبرشما جناب مقدمی بزرگوارازسعه صدرشماوحوصله تان.ممنونم ازنقدبسیارخوب جنابعالی.همه صحبتهای شمادرست وبه جا امانکته ای که میخوام درموردشعرارسالی ام بگم اینه که شاعربابخت تلخ خودحرف زده ودیگرهیچ.جدا ازاین شعرمن چندوقت پیش سوالی داشتم همینجامطرح کردم متاسفانه تاهنوزجوابی برایم فرستاده نشده.سوال این بود:آیامابا خواندن طوطی وارشعرهای سپید بااینکه چیزی ازمفهوم آن نمی دانیم به پیشرفت شعری ماکمکی خواهد شد؟
عبدالله مقدمی » سه شنبه 09 مرداد 1397
منتقد شعر
سلام خانم قلی پور گرامی. حق با شماست. تنها خواندن شعر کافی نیست و بهتر است با توجه به همین نقدهایی که می خوانید و همچنین خواندن کتاب هایی که شعرهای بزرگان را شرح داده اند (که با معنی کردن فرق دارد) عمق اندیشه و ریشه سخن را دریابید. به جز این، کتاب هایی که در مورد فنون بلاغی و نقد ادبی نوشته شده اند می تواند راهگشای شما باشد. اما در کل، مطالعه زیاد به صورت گسترده (شاعران مختلف و متفاوت) خود به خود به افزایش درک و دریافت از اشعار کمک می کند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.