توجه به دستور زبان را جدی بگیریم



عنوان مجموعه اشعار : -
عنوان شعر اول : -
ابرو گره نکن که کسی جا نمی زند
قید نظر به چهرۀ زیبا نمی زند
روی از نگاه شهر چرا ترش می کنی
شیرینی تو هیچ دلی را نمی زند
راز دو چشم ناز تو تعلیق می کند
عقلی که بی گدار به دریا نمی زند
آخر گناه کیست که چشمان من مگر
بر دامن تو دست تمنا نمی زند؟
یک بار هم سراغ ندارم که یاد تو
با من سری به باغ غزل ها نمی زند
طبعم گرفته رایحۀ سیب و شعر من
حرف از خطای آدم و حوا نمی زند



عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
نخست وظیفه دارم از خوبی¬ها و زیبایی¬های شعرتان کمی بگویم که بدانید آنها دیده شده¬اند. در واقع این ظرافت¬ها به چشم مخاطب یا خوانندة شعر خواهد آمد؛ گیرم که او بهره¬ای از شعرشناسی نداشته باشد؛ اما آنها را حس می¬کند به قول معروف خوشش می¬آید. کیف می¬کند مثل جایی که می¬گویید.
"شیرینی تو هیچ دلی را نمی¬زند".
این در نوع خودش شاهکار است؛ یا حتی اصطلاح "بی¬گدار به دریا زدن" که بجز فاعلش(عقل) که من با آن کمی مشکل دارم، بقیه¬اش خیلی خوب جاافتاده. از آدم جاافتاده¬ای مثل شما بعید هم نیست. شاید بهتر است بگویم شما در استفاده از ارسال¬المثل یا ضرب¬المثل¬های عامیانه یا اصطلاحات فولکلور، خیلی خوب عمل می¬کنید. مرادم از خوب عمل کردن، این است که بی¬مهابا و بدون دلواپسی از آنها استفاده می-کنید؛(این جواب سوالی که در حاشیه پرسیده بودید) اما در جا انداختن کامل آنها ممکن است با شما همداستان نباشم.(که دلایلش را بعد از این تعریف و تمجیدها خواهم گفت.)
ریتم و موسیقی شعرتان هم مناسب انتخاب شده و هم درست است. لغزشی از این بابت در کلیت شعر وجود ندارد. قافیه¬ها اگرچه دم دستی¬اند اما زار نمی¬زند. شعر در یک کلام "قافیه زده " در نیامده و قافیه¬ها درست و خوش نشسته¬اند.
خوبی دیگر سرودة شما، زبان روان و عاطفی است که به کار برده¬اید. البته این زبان از سلامت کامل برخوردار نیست که مواردی از آن را با هم مرور خواهیم کرد؛ اما به هر روی، کلام روان است و پیچیدگی چندانی ندارد. در آن تزاحم تصویر نیست؛ از لغات و ترکیبات دور از ذهن و نیازمند به دایره¬المعارف و لغت¬نامه هم خبری نیست. خوب؛ همه اینها حُسن است برای چنین شعری.
با اینحال این سکه، روی دیگری هم دارد. جزییات مثبت این شعر را در حد مجال اندک برشمردیم؛ اما مجموع اینها به ما شعری سالم، قابل دفاع و اصطلاحاً شنیدنی نداده است.
دلایل این ادعا را در چند بخش شرح خواهم داد:
الف: بیشترین چالش این شعر را از ناحیة دستور زبان می¬دانم. باید بدانیم که شعر از نظر دستوری چیزی جدا از این جمله عادی و نثر معولی نیست یعنی همة بایدها و نبایدهای دستوری باید در آن رعایت شود. تنها ارکان جمله، گاهی به تناسب رعایت وزن در یک بیت یا مصراع جابجا می¬شوند اما باید جمله بندی درستی را به ذهن خواننده القا کنند.
به عنوان مثال؛ اگر در جمله مفعول داریم باید با "را مفعولی" همراه باشد؛ مگر آنکه بدون آن را- استثنائا -معنی درست دریافت شود. در مصراع "قید نظر به چهرۀ زیبا(را ) نمی زند". در مثال خودتان از هدایت نیز، همین " را "وجود دارد.(اصلاً قید شوهر کردن را زده بود)
همین جمله ایراد دیگری هم دارد و آن عبارت "نظر" است به جای نظر کردن. من فکر می¬کنم اینجا باید "نظر کردن" را می آوردید که البته ناگفته پیداست که با مشکل وزن مواجه بوده¬اید.
در مصراع سوم باز دچار لغزش دستوری هستید. "روی ترش کردن" و "روی از نگاه کسی برگرفتن" دو کنایة متفاوت است که شما آن دو را در هم آمیخته¬ و عبارت جدیدی پدید آورده¬اید¬.
در بیت سوم؛ باز "را مفعولی" ندیده گرفته شده است. راز دو چشم ناز تو عقلی(را ) که بی گدار به دریا نمی¬زند تعلیق می¬کند. ضمن آنکه "عقل را تعلیق کردن" نامفهوم است؛ زیرا مخاطب، ما به ازایی برای آن در ادبیات عامه و ادبیات رسمی ندارد.
در بیت چهارم هم با مشکل دستوری مواجهیم. چنانچه اَدات پرسشی "مگر" را از جمله حذف کنید مشکل جمله برظرف می¬شود. اصلاً معلوم نیست این کلمة پرسشی برای چه و با کدام هدف در جمله نشسته است.(شاید برای پر کردن وزن) و اگر بخواهید جمله به همین صورت پرسشی یعنی "مگر چشمان من بر دامن تو دست تمنا نمی¬زند؟" بیاید، آنگاه عبارت پرسشی اول؛ یعنی "آخر گناه کیست" باید حذف شود.
چکیده کلام اینکه جمله بندی تابع اصول و قوانینی است که در ادبیات به آن دستور زبان می¬گوییم. نمی¬شود هرکس هر کار که دلش خواست با جمله بکند؛ به این بهانه که دارد شعر می¬گوید یا با مشکل وزن و عروض مواجه است.
در بیت آخر، بین دو جملة "طبعم گرفته رایجه سیب" و" شعر من حرف از خطای آدم و حوا نمی¬زند" یک "واو حالیه" قرار دارد اما به نظر جمله را نارسا کرده است.
ب:
این شعر، اگر لغزشهای اشاره شده در آن مرتفع شود قابل قبول است؛می شود بعضی جاهاه و در برخی محافل خواند. و چهار تا احسنت و به به هم گرفت؛ اما در ماندگاری و استقرار دراز مدتش در حاقظة مخاطب تردید دارم. دلیلم این است که این یک شعر معمولی با قافیه و ردیف معمولی و اندیشه معمولی است که همه جا قابل دسترسی است و در اغلب شعرهای همسطح خودش یافت نمی¬شود. با این وصف چگونه راه به ذهن مخاطب ببرد. این شعر با همه زیبایی¬اش جای مثلا شعر "دوکاج" استاد جواد محبت یا "قوی زیبا"ی حمیدی شیرازی، یا "گفتم غم تو دارم" حافظ؛ یا "علی ای همای رحمت " شهریار و "بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم" از مرحوم فریدون مشیری و .... را نخواهد گرفت. مثل خیل بیشماری از شعرهای ما و خیلی¬های دیگر که هرگز در ذهن کسی نمانده است. آن¬ها آنی دارند که این ندارد. ممکن است بگویید که سراینده این غزل، هرگز چنین انتظاری نداشته و ندارد. من هم با شما موافقم؛ اما می¬خواهم به خودم و شما ودیگر کسانی که احتمالا این نقد کوتاه را خواهند خواند یادآورشوم که باری به هرجهت شعر گفتن نتیجه¬ای جز فراموشی نخواهد داشت.
آخرین نکته اینکه این شعر، از نظر من تمام کننده ندارد. کاش بیت محکم تر یا اندیشه مستحکمی برای خاتمه می یافتید.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۳
علی رضا احرامیان پور » یکشنبه 07 مرداد 1397
منتقد شعر
امیر عزیزم! پاسخ سوال اولت منفی است؛ زیرا کل مصراع دوم در حکم مفعول است. در مورد "مگر" اگر به جز معنا کنیم و ادات پرسشی نباشد حق با شماست اما زیبا نیست و بهتر است همان " به جز" استفاده شود . در مورد بیت آخر من واو حالیه می بینم و نمی توانم به شکل دیگری بیت را معنا کنم. در مورد بند ب منظورت را از نیت خوانی درک نکردم . چنانچه لازم دانستی می توانیم گپ و گفتی تلفنی با هم داشته باشیم .09131540978
امیر خوش نظر » یکشنبه 07 مرداد 1397
با سلام مجدد خدمت شما. ممنون از پاسخ محبت آمیز شما. در عین اینکه خود را لایق این نمیدانم که وقت شریف شما را بگیرم، اما از اظهار لطف و بزرگواری تان بسیار مسرورم. چشم اگر توانستم بر شرمندگی خودم غلبه کنم خدمت شما عرض ارادتی خواهم داشت. در پناه حق باشید.
امیر خوش نظر » چهارشنبه 03 مرداد 1397
با عرض سلام وتشکر از نقد دقیق ودرس آموز شما. مدیون زحمت شما خواهم بود وآن را بر چشم میگذارم. فقط یکی دو سوال به امید آموختن بیشتر از شما: در بیت سوم علاوه بر وجه مفعولی؛ بنا بر وجه دیگر، می توان «عقل» را فاعل گرفت؟ یعنی عقل، درکِ راز چشمان تو را «تعلیق» می کند و به کناری می نهد. در بیت بعد چنانچه «مگر» را استثنا (به جز) معنا کنیم ایراد برطرف می شود؟ در بیت آخر «و» را حالیه نگیریم بلکه عاطفه گرفته، طرفین آن را علت ومعلول بشماریم معنای درستی دارد؟ علت نیت خوانیهای بند ب را در نیافتم! پایدار باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.