صریح و بدیهی




عنوان مجموعه اشعار : .دانشجوی ما
شاعر : رضا نوری


همیشه این قلم هستش که فردا رو نشون میده
یه دانشجو که با فکره،یه دنیا رو تکون میده
یه علت واسه ی مردن، فریب مدرکو خوردن
سواد واقعی میگه ،کیا مردن کیا بردن
ازاین پرسشگری ها و پژوهش ها نشی خسته
فضای علمی کشور به دستای تو دل بسته
زمان الماس نایابه، بگو هرلحظه بیداری
برا، درمان بیکاری تلاشو جا نمیذاری
اگه خلاقیت باشه، به دلسردی نمی افتی
جهان مات تو می مونه که حرف تازه ای گفتی
اگه باشی، تو دانشجوی دانشگاه عاشورا
فرا درسای خلقت رو نصیبت می کنه آقا
بصیرت بال پروازه،فراموشت نشه راهت
رسالت سخت و سنگینه، خداهرلحظه همراهت


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
برخی از صاحب‌نظران معتقدند که قرن‌ها پیش از آنکه در ایران، شعر به صورت مستقل وجود داشته باشد، به صورت قطعات باکلام آهنگین، ساخته و الزاما همراه با ساز یا آواز یا هر دو اجرا می‌شده است و به همین جهت در متون گذشته بیش از آنکه با مصدر «شعر نوشتن» طرف باشیم، با مصدر «شعر سرودن» مواجه می‌شویم. این نظر، علاوه بر اینکه بیانگر پیشینه‌ی تاریخی و فرهنگی سرود و ترانه در ایران است، اهمیت کاربردهای اجتماعی و فرهنگی آن را هم یادآور می‌شود؛ کاربردهایی که پاسخ‌هایی درخور به نیازهای گوناگون در زندگی روزمره محسوب می‌شده‌اند و کم‌وبیش، هنوز هم می‌شوند. بارزترین این کاربردها را می‌توان در سرودها یا ترانه‌های کار سراغ گرفت که بیش از هر چیز با هدف ایجاد هماهنگی در انجام جزئیات، تمدد اعصاب و رفع خستگی و نیز تقویت روحیه‌ی جمعی، ساخته و خوانده می‌شده است. سرودها و ترانه‌های آیینی نیز بخش دیگری از قطعاتی بوده و هستند که در ایجاد هم‌باوری و تحکیم اعتقادات، نقش داشته‌اند و دارند. اما سرودها و ترانه‌هایی که می‌خواهم به بهانه‌ی نقد سروده‌ی دوست همراه پایگاه نقد، آقای رضا نوری به آنها بپردازم، سرودهای ترویجی ـ پرورشی هستند؛ سرودهایی که با هدف ترغیب عده‌ای به در پیش گرفتن رفتاری مشخص و تقویت برخی باورمندی‌های ارزشمدارانه، ساخته و اجرا می‌شوند و معمولا اولین ترانه‌ها یا سرودهایی هم که ما در نوباوگی، می‌شنویم و به یاد می‌سپاریم و تکرار می‌کنیم، از این دسته‌اند. اما سرودهای ترویجی ـ پرورشی به مخاطبان کودک، محدود نیستند و می‌توانند با هدف تاثیر بر مخاطبان گوناگون، ساخته شوند؛ از جمله سروده‌ی موضوع این نوشتار که دایره‌ی مخاطبان خود را دانشجویان تعریف کرده است و با توجه به زبان گفتاری و مضمونش می‌تواند یک سرود ترویجی باشد. مهم‌ترین تفاوتی که با تغییر دایره‌ی مخاطبان این سرودها پدید می‌آید، تغییر لحن و منطق گفتمانی آنهاست. ما هنگام سرودن یک ترانه‌ی کودک، می‌توانیم بایدها و نبایدها را به صورت القایی به آنها گوشزد کنیم ولی وقتی مخاطب ما دانشجوست، باید لحن و منطق اقناعی داشته باشیم تا به نتیجه برسیم وگرنه مخاطب ما احساس خواهد کرد که داریم مثل یک کودک دبستانی برایش تعیین تکلیف می‌کنیم و نه‌تنها با ما همداستان نخواهد شد که در برابرمان گارد هم خواهد گرفت. مساله‌ی مهم دیگر این است که اگر بدیهیات را به صورت خبری برای چنین مخاطبی تکرار کنیم، باز هم احساس خواهد کرد او را دست کم گرفته‌ایم و چه‌بسا تصور خواهد کرد که چنته‌ی ما از حرف تازه و عمیق، خالی بوده است. قرار نیست به موزون‌کردن برخی جملات رسانه‌ای و صریح و خشک، بسنده کنیم؛ کار هنر، گشودن پنجره‌های تازه‌ی ظریف و والا پیش چشم مخاطب است.
در بیت اول، صراحت و قطعیت و انحصار، اجازه نداده که مضمون، جای خودش را در «دل» مخاطب باز کند و به «باور» او تبدیل شود؛ ضمنا لحن جملات گفتاری بیت هم آن‌قدر طبیعی نیست که به صمیمیت منجر شود. «... که فردا رو نشون می‌ده» مبهم است چون برای «فردا» هیچ شاخصه‌ای تعریف نشده است. در مصراع بعدی هم فعل، درست نیست (یه دانشجو که بافکر باشه ...).
بیت دوم به دلیل بی‌دقتی در انتخاب واژگان و سهل‌انگاری در نحو جملات، همزمان از هر دو عیب اصلی کلام یعنی «مخالفت قیاس» و «ضعف تالیف» لطمه خورده است. «یه علت واسه‌ی مردن» (یکی از دلایل موفق‌نبودن)، «فریب مدرک‌و خوردن» ]است[... می‌بینیم که تفاوت، بسیار است. منظور از «سواد واقعی» باید جزء‌نگرانه و عینی‌گرایانه، روشن شود.
بیت سوم، رسما یک پیام صریح و شعارگونه است که بیش از آنکه شاعرانه باشد، شبیه جملاتی است که روی پلاکاردهای برخی نهادها و ارگان‌ها به چشم می‌خورد.
در بیت چهارم باز هم با برخی نقل قول‌های مشهور طرفیم که فقط سعی شده با معادل‌گزینی، در بیت، جا داده شود. «زمان الماس نایابی‌ست» (وقت، طلاست) یا «تلاش‌و جا نمی‌ذاری» (تلاش را فراموش نمی‌کنی) و... .
بیت پنجم، باز هم مشحون از شعارزدگی و توضیح واضحات است؛ بدون اینکه لحظه‌ای از فضای واقعی به فضای خیال، متمایل شود.
در بیت بعد، ساخت «فرا درسا» به قدری از متن، بیرون زده است که اصلا اجازه نمی‌دهد مخاطب، صمیمانه با متن همراه شود؛ ضمن اینکه اضافات تشبیهی بیت، تکراری و کم‌جان است.
بیت پایانی، بیان سالم‌تری دارد و به همان نسبت که به طبیعت زبان، نزدیک‌تر شده، توانسته صمیمی‌تر باشد.
من نمی‌دانم که آقای نوری در سه سالی که سروده‌اند تا چه حد تجربه‌ی گفتاری‌نویسی داشته‌اند اما می‌توانم بگویم که برای گفتمان صمیمانه با مخاطب، باید مرتبه و لحن و انتظارات او را شناخت. قاعدتا باید منتظر تجربه‌های بعدی آقای نوری باشیم و سیر سرودن ایشان را رصد کنیم؛ چون صرفا با یک اثر نمی‌توان درباره‌ی توانایی‌های یک نفر، حکم قطعی صادر کرد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.