شعر، يك اتفاق ساده




عنوان مجموعه اشعار : هزاران پاییز
شاعر : فاطمه حقیقی


عنوان شعر اول : پرواز


در قاب کوچک دستان خود
گنجشکی را ، به سکوت نوازش زمزمه می کنی
ناگاه سرمای بغضی سرد در گلوگاه بودنش حس می کنی
قاب دستانت را به باد میدهی
و باد قصه دستان تو را
تا فراسوی ابرها خواهد برد
و تو از پنجره ای، بی عبور
می گذری...


عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ......
....
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
تصور اين كه براي افزايش ادبيت شعر بايد سطرهاي آن را از واژگان شاعرانه متراكم نمود، اشتباه متواتري است كه بيشتر از آن كه به سود شعر بينجامد به ضرر آن تمام مي شود. شاعر در شرايطي كه بايد توان خود را مصروف وضعيت اجرايي شعر و همنواختي زبان نمايد مجبور مي شود به تركيب ها و توصيف هايي بينديشد كه چهره ي ديداري و شنيداري شعر را پوشش مي دهند و در تقويت مفهومي و انتقال معاني شعر و زيبايي شناسي شعر اندك تاثيري ندارند. اگر بخواهيم تجربه ي نزديك تري براي اين رفتار ادبي نمونه بياوريم بهترين تجربه ي آن نهضت تركيب سازي دهه ي شصت مي باشد كه سازه ي ادبي خود را صرفا بر اساس چيدمان تركيب هاي اضافي و وصفي كم كاركردي بر پا مي داشتند. در شعر خانم حقيقي نيز اين اتفاق مشهود است. يعني اين كه شاعر يك اتفاق ساده را كه مي تواند در عين سادگي از ارزش ادبي نيز برخوردار باشد و به مدد ابزارهاي شعرآفريني، التذاذ ادبي مطلوبي به مخاطب خود منتقل نمايد، به دشواري منتقل مي كند و در واقع شاعر با دست خود براي كم كردن سرعت انتقال و اثرگذاري شعر مانع ايجاد مي كند. به اين سطرها توجه كنيم:
در قاب كوچك دستان خود
گنجشكي را
به سكوت نوازش زمزمه مي كني...
ناگفته پيداست كه افزودن تركيبات و تعابيري مثل «قاب كوچك دستان» و «سكوت نوازش» باعث بدخواني سطرها و مغلق شدن متن شده است و در مفهوم شعر خلل وارد كرده است. به نظر من آفرينش شعر درست مثل لحظه ي شنا كردن در رودخانه ي مواج است و كسي مي تواند بيشتر دست و پا بزند و جان سالم به در ببرد كه خلاصه تر به آب زده باشد و گرفتار حجم زايد البسه و ابزاري نباشد كه او را سنگين مي كنند و در نهايت نيز او را به زير آب مي كشند.
در قاب دستانت
گنجشكي را زمزمه مي كني
كه در گلويش، سكوت يخ زده است...
يا هر عبارتي شبيه به اين تغيير كه مخاطب را بلاتكليف در متن رها نمي كند و او را به همراهي با شعر مشتاق تر مي كند.
نكته ي ديگري كه در حوزه ي موجز نويسي در شعر مي تواند در اين شعر مصداق داشته باشد آمار ضماير متصل و منفصل در يك شعر چند سطري است. در حقيقت اين موضوع شعر را از شيوه ي ادبي دور مي كند و در مخاطب به واسطه ي همپايگي با شيوه ي نثر خمودگي ايجاد مي كند.
به نظرم مي رسد هر چند شاعر اين شعر در ساليان نخستين سرودن است اما نگفتن نكات بدوي شايد باعث شود او ديرتر و با تاخير به راه اصلي خويش پا بگشايد. خانم حقيقي بايد بداند كه شعر فقط خيال انگيزي شاعرانه نيست و بايد در پس اين فانتزي ادبي اتفاقي نيز محقق شود.
با خود فكر كنيم پس از خواندن اين شعر چه جز جملاتي احساس برانگيز عايد ما مي شود كه آن هم مي توانست استفاده بهتري از احساس داشته باشد. اين كه باد، قصه ي دستان معشوقه را تا فراسوي ابرها ببرد چه دردي از مخاطب را درمان مي كند. پيشنهاد من به شاعر ارجمند، بازخواني آثار شاعران روزگار خويش و به ويژه شاعراني است كه به جامعه توجه بيشتري دارند و در تلاشند كه حرف خود را از ميان مردم بجويند و به مردم بازگردانند. شاعراني مثل فروغ كه با نزديك كردن شعر خود به روال گفتگو در تلاش بوده است تا مخاطب را با خود همراه كند و تنها چشم او را خيره به خلاقيت هاي ادبي و زر و زيورهاي ادبي نكند بلكه به نوشداروي كلمه و كلام او را بيدار كند و بيدار نگه دارد... مثلا تاثيرگذاري اين سطر ساده: دست هايم را در باغچه خواهم كاشت/ مي دانم/ مي دانم/ مي دانم/ سبز خواهد شد/ و... متوجه مي شويم كه او دنياي را آن گونه كه ديده است بيان كرده است نه آن گونه كه ديگران ديده اند و بيان كرده اند. بايد با خواندن و آموختن از چنين تجربه هايي، خانم حقيقي نيز از رويه سطرهايي مثل: ناگاه سرماي بغضي سرد در گلوگاه بودنش حس مي كني» بگذرد. با آرزوي آن روز

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.