زبان زخمي و دردناك




عنوان مجموعه اشعار : دفتر نو
شاعر : فرزاد خدنگ


عنوان شعر اول : پرنده ها
پرنده‌ها از پنجره تو می‌آیند
ولی از در بیرون می روند
با سرهایی تراشیده
دست‌هایی شمع‌ بوسیده.
پرندگان این آبادی مست‌اند
با دو چشم درخت
و رویایی که از برگ‌ها تا همین خانه‌ها جریان دارد
و همین خانه که تا رودی از پرندگان می‌رود
و در را باز می کند
و در باز یک پایان باز برای رفتن...

عنوان شعر دوم : شبیه وضعیتی پاییزی
چقدر شبیه وضعیتی در پاییزی
چقدر فراموشی تو
میان این همه فراموشی
به مستی میمانی بیشتر تا اشک
که این روزها گرگان را ول نمی‌کند
از کاخ گرفته تا ویلاشهر
که چکه چکه از سقف هر خانه‌ای.
شبیه یک وضعیت بارانی
در یک سه‌راه که شبیه استاندارد است
اما کجاست استاندارد که ته کشیده در سرباز و ماشه نه
خواب خواب خوش می بیند
روی صورت زندانی
سفید و بی گناه
آلوده.
شبیه یک وضعیت سفیدی
با آواز و رقص
با بوق مکرر یک مستِ چکیده شده در متن
مثل یک وضعیت سرفه آلود
و خس خس سینه های یک سرباز
سرفه و اولین شلیک به...
دیدی افتادی
پرنده بودی
مثل یک وضعیت پروازی
که دووور خاموشی
شبیه لالایی، برج میلاد
پر از چراغ خواب و روز زمین گرد خاموش
شبیه یک وضعیت خوابی
مثل چشم‌ها بسته
و فکرهایم به تو پران پران پرنده....

عنوان شعر سوم : مدرازما - مرد آزمای
به مدرازما بگویید
روی تلار نشسته‌ام هنوز
مادرم امشب مرا دعا کرد که خوابم نبرد
این روزها خواب خشکی می‌بینم
که دستانم را می‌کشد
و گریه‌هایی که جوی آب شور تا تو.
از خانه خودشان برمی‌گردم
روانی و تا درخت گزی که عاشق تو وقت باد و جوی آب می‌شود
رد شده‌ام
رد شدنی خشک
که جوی آب ندارد وُ
درخت مجنون شده است، نمک به زخم تبر پاشیده
که شبیه چشمان تو‌ست، شبیه لرزان موهای بلند دار بودی...
کجا قرارمان این‌گونه بود
که چشم‌هایت را روی درخت جا بگذاری
که پشت سرت را نگاه نکنی
که رفتنت را.
ناسلامتی اردیبهشت 1397 است
باران باران تا خانه خودتان از همین شب که زیر تلار خوابیده
از همین دو چشم شور تا همان دو چشم خواب آسوده
از کنار همین صداهای خشک
تا گلوهای ضجه زن خشک
که خشکی را به لب صدا زده‌اند
و دعا را به لب
و درختان خوابم را پیر
مدرازما را پیر
پدرم را...
قول می‌دهم امشب خوابم نبرد
و خوابت را نبینم
مدرازما زیر تلار خوابیده
و ماه دارد به تو فکر می‌کند.
کاش پلنگی بود و از روی تلار می‌پرید
ماه را می‌گرفت و بعد
مادرم دیگر بخوابد و بعد
شب ابری باشد و بعد
خواب تو را ببینیم
بدون اینکه تلار بلرزد
فانوس بمیرد و بعد
شوکایی که در این نزدیکی بود رم کند و بعد
تو از خواب بیدار بشوی...
و تو ای پریشان موی بلند دار تا نیمه روی
بشوی...
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعر ، زبان روزمره و معناهاي آشناي روزمره را زخمي مي كند !
زخم درد دارد و درد توجه را جلب مي كند . عضوي كه درد نمي كند ديده نمي شود اما وقتي درد مي گيرد ديده مي شود .
زبان و معنا در شعر زخمي مي شود و درد مي گيرد و درست به همين دليل توجه را مخاطب را جلب مي كند .
اما آيا اين زخم زدن به زبان و به دردآوردن آن كار سختي ست ؟ آيا تماميت شعر در همين درد و ديده شدن زبان خلاصه مي شود ؟
گروهي معتقدند كه شعر چيزي جز همين زخم و درد نيست . اين در واقع همان زيباشناسي شعر است كه در صورت و فرم شعري بروز مي كند و هنجارهاي صوري زبان معيار را مي شكند و به آن وقعي نمي گذارد . اين ديدگاه از منظري فرماليستي است .
گروهي ديگر اما باور دارند كه شعر اگر هم همين زخم و درد است اما نه تنها همه ي هستي شعر نيست بلكه تنها بر صورت شعر وارد نمي شود .
شعرهاي « فرزاد خدنگ » زباني زخمي و در نتيجه جالب توجه اند .
پرندگان این آبادی مست‌اند
با دو چشم درخت
و رویایی که از برگ‌ها تا همین خانه‌ها جریان دارد
و همین خانه که تا رودی از پرندگان می‌رود
و در را باز می کند
و در باز یک پایان باز برای رفتن...
« خدنگ » در هر سه شعر به اين زيبايي شناسي وفادار مي ماند . اما ...
اما آن چيز ديگري كه جلب توجه مي كند ارتباط بخش هاي شعر ها با يكديگر است . شاعر نه تنها با به هم ريختگي نحو شعر بلكه با عدم ارتباط ملموس بين بخش هاي مختلف شعر ، به آن زخم مي زند و آن را به درد مي آورد . پس شعر پراكنده و گنگ و مبهم مي نمايد كه از منظر شاعر اصلا عيب نيست چرا كه شعر اصلا در پي برقراري اين ارتباط نيست و همان زخم و درد و جلب توجه صورت زبان براي شعريت كافي ست !
اين به اين معني نيست كه شعر فراز روشني ندارد بلكه به اين معني ست كه ارتباط بخش ها روش نيست و كليت شعر منسجم به نظر نمي رسد . اين فراز چقدر زيبا و حتي رسا به كنايه زدن مي پردازد :
یان این همه فراموشی
به مستی میمانی بیشتر تا اشک
که این روزها گرگان را ول نمی‌کند
از کاخ گرفته تا ویلاشهر
که چکه چکه از سقف هر خانه‌ای.
شبیه یک وضعیت بارانی ...
و بلافاصله فراز بعدي در حال و هوا و لوكيشن ديگري به كل بي ربط با بخش قبلي شكل مي گيرد . اين كار توجه مخاطب را جلب مي كند اما به چه ؟ به بي ربط گويي و حتي پرت و پلابافي و نه به زيبايي و جذابيت زبان و محتواي شاعرانه ي آن :
شبیه یک وضعیت بارانی
در یک سه‌راه که شبیه استاندارد است
اما کجاست استاندارد که ته کشیده در سرباز و ماشه نه
خواب خواب خوش می بیند
روی صورت زندانی
سفید و بی گناه
آلوده.
چگونه مي توان پرنده هايي را با سر تراشيده و دست هايي شمع بوسيده تصور كرد ؟ اين اصلا چه موجودي ست ؟ لابد مي گويند شعر محل تخيل است و موجوداتي ناموجود اما اين تخيل و اين موجود ناموجود بايد باور پذير شود و بر اساس منطقي در متن خلق شود :
رنده‌ها از پنجره تو می‌آیند
ولی از در بیرون می روند
با سرهایی تراشیده
دست‌هایی شمع‌ بوسیده
و مست بودن اين پرندگان با دو چشم درخت اصلا چه معنا يا چه تصويري به ما مي دهد تا بتوانيم تاويل نماييم ؟
پرندگان این آبادی مست‌اند
با دو چشم درخت ...
گاه حتي خواندن اين متن ها دشوار و حتي ناممكن است !
پرنده بودی
مثل یک وضعیت پروازی
که دووور خاموشی
شبیه لالایی، برج میلاد
پر از چراغ خواب و روز زمین گرد خاموش
شبیه یک وضعیت خوابی
**
فانوس بمیرد و بعد
شوکایی که در این نزدیکی بود رم کند و بعد
تو از خواب بیدار بشوی...
و تو ای پریشان موی بلند دار تا نیمه روی
بشوی...
اين گونه نوشتن به گمانم نوشتن شعر براي خود شاعران است و آن هم نه تمام شاعران بلكه شاعراني كه متفق القول از منظري خاص به شعر خيره اند . منظر ترور زبان روزمره !

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۲
فرزاد خدنگ » یکشنبه 21 مرداد 1397
سپاس استاد عزیز
حمیدرضا شکارسری » چهارشنبه 24 مرداد 1397
منتقد شعر
بزرگواريد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.