ببینیم چه می گوییم!




عنوان مجموعه اشعار : سرزمین ِ کاوه ها
شاعر : اکرم بهرامچی


عنوان شعر اول : تخم کرده مرغ
خواب دیدم عید نوروز آمده بشکن زنان

نقل می ریزند بر احوال ِ مردم همچنان



قیمت اجناس ِ امسال است ارزان تر ز مفت

وه چه خوشبختیم این را مجری ِ اخبار گفت



در میان ِ خواب حیرت کرده بودم در عجب

من دلیل بخت ِ خوش را تازه می کردم وجب


اینهمه خوشبختی و بشکن زدن ها و پیام

قند ِ در دل آب گشتن های پی در پی .....مدام


بی گمان از بخشش و ارزانی و یارانه هاست

ارزش ِ هر یک ریال ِ ما برابر با طلاست



قیمت مسکن که مفت و قیمت خودروست مفت

کار هم فَت و فراوان باید از آینده گفت



هی عروسی ِ جوانان ،هی بساط جشن و سور

چشم دشمن کور باشد ، دور بادا چشم شور



عید امسال از بساط خوردنی ها رنگ رنگ

نقل و شیرینی فراوان ، میوه هایی بس قشنگ



رایگان آجیل شد از پسته و بادام شور

یک سبد کالا گرفتم خوردنی ها گشت جور



سکه ها می ریخت هِی ، از صندوقی با یک کلید

زودتر باید خرید از هرچه میخواهم در عید



قالی و یخچال و مبل و پرده های پاره را

دور باید ریخت این اسقاطی ِ غمباره را




گوشت های بره و ماهی برای سال نو

قورمه سبزی با کباب وزعفران روی پلو


تخم مرغ نازنین را می گذارم روی سر

شانه شانه تخم کرده مرغ ِ بختم بی خبر



باید از امروز در سیر و سفر باشم به ریز

کیش و پاریس و اروپا ، دیدنی های وِنیز




ای دو صد لعنت به زخم ِ دلخراش زنگ ِ در

پاره شد هم خواب و هم تعبیر خوابم بی خبر


اکرم بهرامچی

عنوان شعر دوم : شب ِ اضداد

بعدِ تو دشت ِ شقایق را هجوم ِ باد برد
چون خزان، سرو و صنوبر را، تب ِ بیداد برد

تا پلاک و چفیه ات جا ماند ، پوتینت نماند
کوله و پوتین و راهت را سفیر ِ باد برد

پشت ِ خطِ خاکریز ِ حلقه ی ایثار و عشق
تیر باری ، حرف حق را ، از لب ِفریاد برد

قاب ِ عکست روی میخی مات و مبهوت و خموش
دید دنیا را، که ارزش را، چه زود از یاد برد


لا ی لای ِ مادرت در خواب ِ شیرین لحظه ماند
کوهسار ِ صبر دل را ، تیشه ی فرهاد برد

فرصت پرواز را، از حلقه ی رنگین کمان
زرق و برق ِ دانه های رنگی ِ صیاد برد

آفتاب ِ همزبانی ، لهجه ی امید داشت
صبح ِیکرنگ صداقت را، شب ِ اضداد برد

هان مبادا زیر ِ تل ِ خاک ، روزی بشنوی
پرچم بیداری ات را خواب ِ استبداد برد

اکرم بهرامچی

عنوان شعر سوم : گل اذان داد

ماه میلاد بود وخداوند
بهترین ماجرا را رقم زد
کعبه چرخید و شور طوافت
رخوت ِ عالمی را به هم زد

عشق تا ریخت در پای باران
خاک ،همدوش ِ رنگین کمان شد
ابر در مقدم ِ دل اذان داد
در طواف ِ تو کعبه عیان شد

می دمد عطر ریحان و قرآن
لای فصل دل انگیز پاییز
ماهِ وحدت ، شکوه ِ نبوت
پایکوبان و از عشق لبریز

بت شکست و در ایوان ِ کسرا
ریخت آوار بر پای تقدیر
آتش کهنه خاموشی آموخت
ماه میلاد زد بانگ تکبیر

لرزه بر کفر و بتخانه افتاد
خواب ِ آذر گشسبان به هم ریخت
عالمی دید در مقدم ِ تو
جهل و بطلان به قعر ِ عدم ریخت


شانه های تو ممهور عزت
در رسالت مقدس ترینی
ای درخشان ترین طیف ِ هستی
امن و مومن ، محمد ، امینی

گل اذان داد، قمری غزل خواند
واژه تطهیر شد در کلامت
عالمی جان فشان ، پای قرآن
پای آموزه های ِ پیامت

امشب اعجاز ِ ذکر و دعاهاست
وقت ِ خوب ِ اجابت رسیده َ ست
آنکه امشب دلش سوخت در عشق
جرعه ای از کلامت چشیده َست

اکرم بهرامچی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر اول یک شعر مطایبه است. شیوه‌ای که شاعر در این اثر استفاده کرده است، روشی رایج در میان طنزپردازان است. تعریف کردن یک خواب که در واقع شرایط آرمانی و مطلوبی است که مد نظر طنزنویس است. در این شعر هم شاعر خواب می‌بیند که قیمت اجناس ارزان شده، ریال باارزش شده، یارانه‌ها بالاتر رفته و ... همهء اینها باعث شده است شعر حداقلی از انتقاد را در خود داشته باشد. نقد شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی کشور مد نظر شاعر است. اما آیا می‌توان عنوان این شعر را «طنز» گذاشت؟ در واقع باید گفت: اگر چه در طول اثر انتقاد وجود دارد اما ‌این انتقاد فاقد عمق و اندیشه خاص است. شاعر با انتقاد از مسائلی تکراری و سطحی، اندیشه‌ای عمیق و خاص را به مخاطب منتقل نمی‌کند. باید به یاد داشته باشیم که نوعی از اثر مطایبه‌امیز که با داشتن اثر خنده، فاقد انتقاد یا دارای انتقادی سطحی و کلیشه‌ای‌اند را «فکاهه» می‌نامند و البته این نوع، ارزش‌های خود را دارد و می‌تواند کم‌ارزش‌تر از اثر طنز نباشد. در واقع چیزی که اثری را ارزشمند می‌کند نوع بیان و شکل ارائهء اثر است. حال بیایید به اشکالات بیانی و نحوی متن نگاهی بیندازیم. شاعر در مصرع اول بیت اول، قیدی را به عید نوروز نسبت می‌دهد؛ بشکن‌زنان. البته این قید برای «عید نوروز» بی‌قرینه و بی‌ارتباط نیست اما باید علاوه بر ارتباط شاهد ارائه کشف و کاری بدیع از شاعر با این ترکیب باشیم. یعنی ایی «بشکن‌زنان» باید نقش خاصی را در بیت به عهده بگیرد، به طوری که گذشته از نقش قافیه‌ای، به سختی بتوان قید یا صفت دیگری جایگزین آن کرد. در مصرع بعدی سعی شده توضیح و توجیهی برای این قید بیاید اما مصرع به سبب ضعف تالیف دچار گنگی شده است. مصرع: «نقل می ریزند بر احوال ِ مردم همچنان» اول اینکه؛ بر «احوال» مردم نقل نمی‌ریزند. این یک تصویر غیرقابل تصور است. نُقل را بر سر مردم می‌ریزند. نکته بعدی؛ «چه کسانی» نقل می‌ریزند؟ فاعل این جمله مبهم است. در بیت دوم ترکیب «ارزان‌تر ز مفت» در واقع یک اصطلاح است که ساختار پارادوکسیکال و متناقض‌نما دارد. همین اصطلاح اگر چه تکراری اما شیرین است. ولی جابجایی فعل «است» به ساخت زبان آسیب زده است. بیت سوم در مصرع اول دلیل حضور «در عجب» با توجه به وجود «حیرت کرده بودم» مشخص نیست. اما در مصرع دوم «وجب کردن» با «دلیل بخت خوش» چه ارتباط معنایی یا تصویری‌ای با هم دارند؟ دلیل بخت خوش را می‌شود ارزیابی کرد اما وجب...؟!
در بیت بعدی واژه «پیام» کاملاً منفرد و بی‌ارتباط است. بیت بعدی ارتباط «بخشش و ارزانی و یارانه» با «بالا رفتن ارزش ریال در حد طلا» مشخص نیست. در بیت «چشم دشمن...» واج‌آرایی مصوت «او» جالب است. در مصرع : «سکه ها می ریخت هِی ، از صندوقی با یک کلید» منظور از صندوق چه صندوقی است؟ هیچ نشانه‌ای نداریم. نشانه بعدی‌مان «کلید» است که همگی در پس ذهن‌مان پیش‌فرض‌هایی از آن داریم. اما ارتباطی بین صندوق و کلید وجود ندارد. حتی خود کلید هم بدون پشتوانه معنایی خارج از اثر، بی‌ربط و خارج از متن است.
تخم مرغ نازنین را می گذارم روی سر
شانه شانه تخم کرده مرغ ِ بختم بی خبر
این بیت بیت خیلی خوبی است. «تخم‌مرغ، سر، شانه، مرغ، بخت، خبر» همه اینها کلماتی‌اند که با هم ارتباط معنایی و تصویری دارند. تصویر شاعر از تخم کردن مرغ بخت، آن هم به صورت شانه‌ای! تصویری کنایی و طعنه‌آمیز خوشحالی‌اش از داشتن چند شانه تخم‌مرغ به ظاهر بی‌ارزش است. همچنین «مرغ بخت» خود اشاره‌ایست به باور باستانی ایرانیان از «مرغ سعادت». اینجا «مرغ» خود دارای ایهامی است که در معنای نزدیک «مرغ» خوراکی و در معنای دور «پرنده» را به ذهن متبادر می‌کند. ببینید! همه ابیات شعر باید اینطور معانی و ارتباط‌ها و تصویرهای درهم پیچیده داشته باشند. در بیت بعدی لغزش زبانی و معنایی وجود دارد. «به ریز» در مصرع اول حضوری کاملاً بی‌معنا و بی‌ارتباط دارد. به بیت آخر توجه کنیم: «ای دو صد لعنت به زخم ِ دلخراش زنگ ِ در/ پاره شد هم خواب و هم تعبیر خوابم بی خبر» بیت آخر باید ضربه مهمی به ذهن مخاطب بزند. تاثیر بیت آخر بر کل شعر زیاد است. مخصوصاً در شعرهایی که روایی است. در بسیاری از موارد خواننده بیت‌ها را برای این می‌خواند که بیت آخر را بخواند. اما در بیت آخر این شعر، شاعر با زبانی مغشوش و لحنی درهم نمی‌تواند توجه مخاطب را به خود جلب کند. تعبیر «ای دو صد لعنت» به بافت زبان نمی‌آید. همچنین «زخم دلخراش زنگ در» یک ترکیب پیچیده و نازیباست. تشبیه جالبی ندارد و بسیار تکراری و قابل انتظار است.
شعر دوم یک غزل عاطفی در مورد شهیدان دفاع مقدس است. مصرع اول از کلیشه همیشگی «دشت شقایق» تصویری جدید ساخته می‌شود. تصویری که با انگاره‌های ذهنی پیش‌فرض متفاوت است. معمولاً شهادت «دشت شقایق» را می‌آفریند اما در شعر این «دشت» را باد می‌برد. چرا؟ این تصویر قرینهء عاطفی و معنایی ندارد. «به باد رفتن دشت شقایق» از نظر منطق تصویری، پاک شدن خاطره جامعه از یاد شهیدان را تداعی می‌کند. چیزی که در این تصویر دیده نمی‌شود و باید منتظر بیت‌های بعدی بود . در بیت بعد: «تا پلاک و چفیه ات جا ماند ، پوتینت نماند/ کوله و پوتین و راهت را سفیر ِ باد برد» تصویر گنگ است. پلاک و چفیه چه تفاوت ماهوی با پوتین و کوله دارند که اولی‌ها مانده‌اند و بعدی‌ها نه؟ پوتین دو بار تکرار شده است. علاوه بر همه اینها حضور «راه» در مصرع دوم با چه استدلال معنایی صورت گرفته؟ اما بیت بعدی تتابع اضافات زیادی دارد. «پشت ِ خطِ خاکریز ِ حلقه ی ایثار و عشق/ تیر باری ، حرف حق را ، از لب ِفریاد برد» مصرع اول کلاً ترکیب اضافی است. اینهمه ترکیب در هم تنیده ذهن خواننده را به خود مشغول می‌کند. مصرع دوم هم ضعف تالیف دارد. «از لب فریاد بردن» به چه معناست؟ البته می‌توان معنای حدودی مصرع را متوجه شد اما زبان شعر گنگ و الکن است. در بیت بعد تصویر «قاب عکس روی دیوار» که تصویری عینی است با مصرع دوم که کاملاً شعاری و ذهنی است خراب می‌شود. «ارزش» یک مفهوم ذهنی و غیز قابل لمس است. بهتر است شاعر با تصاویر و تشبیهات واستعارات عینی این مفهوم ذهنی را به مخاطب تداعی کند. در بیت‌های بعدی هم اشکالاتی چون مشکلات بالا دیده می‌شود.
اما شعر سوم که یک چارپاره است با ادغام مناسب مفاهیم عینی و ذهنی همراه می شود. در این شعر تصاویر، تشبیهات و استعاره‌هایی مشخص و واقعی با مفاهیم ذهنی همگام و همراه شده‌اند و همین باعث شده این شعر از دو شعر اول خانم بهرامچی بهتر و قوی‌تر باشد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
اکرم بهرامچی » 25 روز پیش
سلام کاملا مشهود است که در تمامی جملاتی که تاکید کرده اید معلوم نیست و مشخص نیست خودتان بهتر درک کرده اید که معلوم است و مشخص است اما به دلایلی معلوم برعکس آنرا اظهار کرده اید اشعار کاملا بیانی ساده دارند و با مخاطب ارتباط ذهنی برقرار کرده اند

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.