فقر تصویر




عنوان مجموعه اشعار : پنجره
شاعر : سید مهدی منتظری


عنوان شعر اول : خواب سهراب
من به فردای جهان خوشبینم
خواب سهراب حقیقت دارد
«زندگی خالی نیست»
بی شک آبستن مِهر و عشق است
بی شک آن کودک دلخواستۀ پاک نهاد
روزی از فرداها
دیده خواهد بگشود
و به لبخند به ما خواهد گفت
اولین چیز «درود عشق» است

من به فردای زمین خوشبینم
بی شک آن روز که ابنای بشر
همه از خواب گران برخیزند
در پگاه راستین
زادروز همۀ رؤیاها
به عیان می بینند
بهترین چیز «ورود عشق» است

من به فردای بشر خوشبینم
بی شک انسان آن روز
از ورای تاریخ
پس از این راه دراز
باورش خواهد شد
آخرین منزل امن
آخرین راه نجات
آخرین چیز «سرود عشق» است

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
جناب سید مهدی منتظری تا کنون چند شعر برای پایگاه ارسال کرده‌اند و دوستان و استادان منتقد راهنمایی‌های لازم را به ایشان کرده‌اند. نگاهی به چند شعر قبلی که فرستادند کردم و متوجه شدم که عالم شعر ایشان گسترده‌تر از فضایی است که در این شعر خاص ساخته‌اند. چیزهایی در این شعر وجود ندارد که اتفاقاً در تعدادی از شعرهای قبلی که فرستاده بودند، وجود داشت. اولین نکته‌ای که با خواندن این شعر خاص به ذهن مخاطب حرفه‌ای متبادر خواهد شد این است: چرا اینقدر شعاری؟
شاید این نوع «دلنوشته» برای یک شاعر مبتدی و تازه‌کار عادی باشد اما برای شاعری که بیش از 5 سال سابقه شعر دارد و همچنین شعرهای تصویری و خیال‌انگیز از منتشر شده است، عجیب است. منظور از شعاری بودن متن، صریح و مستقیم بودن گزاره‌هاست. این صراحت در متن، طعنه به کلام عادی و لخت زده است. شعر به شدت دچار فقر تصویر است. ترکیب‌هایی که در شعر ساخته می‌شود عینی نیست. این ترکیب‌های مجرد و ذهنی منجر به اختلال در ارتباط مخاطب با شعر خواهد شد. علاوه بر این موضوع، تتابع اضافات و پیوستن چند مضاف‌علیه به یک مضاف گره‌های ذهنی را پیچیده‌تر می‌کند.
«آبستن مهر و عشق»، «کودک دلخواستهء پاک‌نهاد»، «درود عشق»، «پپاه راستین»، «ورود عشق»، «سرود عشق»... به این ترکیب‌ها توجه کنید. در آنها یک یا هر دو رکن غیرملموس و ذهنی است. اینگونه ترکیب‌ها معمولاً می‌توانند نقش مخربی در ساخت شعر بوجود بیاورند. چه؛ باعث می‌شوند خواننده نتواند راهی برای نفوذ ذهنی به آنها پیدا کند. بهترین راه برای ایجاد این اتصال، استفاده از ترکیب‌ها و تصویرهای عینی و قابل لمس است. اگر به شعرهای موفق نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که این گونه اشعار مملو از تصویرهایی‌اند که مخاطب را کریمانه در درک و تصوّر خود یاری می‌کنند. البته ساخت و ساختار کلی این شعر بر مبنای ترکیب‌های مجرد شکل گرفته است. برای همین است که از بیشتر فرازهای آن بوی کلیشه‌گرایی و زدن حرف‌های تکراری می‌آید. یکی از هنرهای شاعر این است که حرف، درد و فلسفه بزرگ و عمیق خود را با ملموس‌ترین و دم‌دست‌ترین عناصر نشان دهد. در واقع باید حرف‌های بزرگ را با کمک عناصر و عینیات کوچک گفت.
دیگر اینکه؛ بعد از مطالعه هر شعری خواننده حرفه‌ای و مخاطب متخصص حق دارد که به دنبال نکات بدیع و یا کشف خاص شاعر بگردد. در این شعر ما نه در جزئیات و فرازها و نه در کلیّت شعر، با کشف خاص و درک مخصوص او از حتی گوشه‌ء کوچکی جهان هستی مواجه نمی‌شویم. البته این به آن معنا نیست که شعر حرفی ندارد. حرف دارد اما این حف تکراری و کلیشه‌ای است.
یکی از شرط‌های انعقاد شعر، بیان است. بیان در واقع استفاده شاعر از شیوه‌های فنون بلاغی وعناصر بدیعی لفظی و معنوی است. کلام هم به آراستگی (با شیوه‌های یاد شده) و البته پیراستگی (پاکیزگی و سلاست و سلامت متن) نیاز دارد. این شعر از این آرایه‌های خاص فقیر است. و طرفه اینکه، این اشکال از شاعری که در شعرهای قبلی خود صدای منتقد را بابت استفاده بیش از حد آرایش کلام درآورده است، بعید است.
نکته بعدی اینکه در این شعر ما با زبانی آشنا و ملموس مواجه نیستیم. زبان تا حدودی از زبان امروز و عادی جامعه فاصله گرفته است. البته باید توجه داشته باشیم که منظور از زبان دور، تقسیم آن به قدیم و جدید نیست بلکه بخش کردن آن به دو قسمت دور و نزدیک است. در زبان دور، معمولاً شاعر از واژه‌ها و ترکیب‌هایی استفاده می‌کند که با فضای ذهنی مخاطب و حتی خودش فاصله دارد. اما در زبان نردیک شاعر سعی در استفاده از زبانی می‌کند که واژه‌ها، ترکیب‌ها، اصطلاحات و جملات آن در ذهن خواننده امروز آشناتر و مشخص‌تر است. در این شعر البته چندان با واژه‌های دور مواجه نیستیم اما در ساخت جملات و اصطلاحات این دوری احساس می‌شود. مثلاً در جملهء «دیده خواهد بگشود»، چسبیدن «ب» به فعل در اثر اجبار وزن اتفاق افتاده است. توجه داشته باشید که در زبان عادی، مردم نمی‌گویند: دیده بگشود» بلکه می‌گویند: «دیده گشود»
راستی در فرازی از شعر (در پگاه راستین) وزن از دست رفته است. آن هم به دلیل حضور واژه‌ای خارج از بحر در شعر است. (راستین) در نهایت امیدوارم باز هم شعرهای بیشتری، و البته محکم‌تری را از آقای منتظری بخوانیم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۴
عبدالله مقدمی » چهارشنبه 03 مرداد 1397
منتقد شعر
سلام جناب منتظری عزیز. منظور من از زبان دور، رعایت نکردن یکدستی زبان است. در اینجا «بگشود» خیلی با بقیه واژه ها و جمله ها هماهنگ نیست.وگر نه ما شاعران معاصر بزرگی داریم که از ترکیبات، اصطلاحات و نحو زبان قدیم تر استفاده می کردند؛ مثل هوشنگ ابتهاج و سیمین بهبهانی. فقط باید به یاد داشته باشیم که اولاً در صورت استفاده از این لحن، هم یکدستی و پرداخت زبان را حفظ کنیم و هم اینکه در همین وضعیت هم کشف و نکته های جدیدی (چه در نحو و زبان و چه در معانی و مضمون) به مخاطب ارائه دهیم.
سید مهدی منتظری » شنبه 06 مرداد 1397
تشكر ميكنم.
سید مهدی منتظری » دوشنبه 01 مرداد 1397
آيا واقعاً امروزه كسى در فهم اشعار شاملو يا حتى حافظ مشكل دارد و از آنها لذت نميبرد؟ آيا مردم امروز نميدانند كه واژه ى "بسان" به معناى "مثل و مانند" است، و اگر قرار است چنين واژه اى حتى در شعر نيز استفاده نشود پس جايگاه آن در كجاى ادبيات فارسى است (در رمان و داستان، نامه هاى ادارى و رسمى، زبان محاوره، يا ...)؟ آيا چنين واژگانى بايد به كلى از فرهنگ فارسى حذف شوند؟ سپاس و بدرود.
سید مهدی منتظری » دوشنبه 01 مرداد 1397
سلام. از نقد فنى و دقيق شما كمال تشكر را دارم. نكات بسيارى آموختم. اما، يك نكته (كه بسيارى از منتقدين عزيز بر آن اصرار دارند) را نميتوانم درك كنم: اصولاً، چرا شاعر بايد با زبان روزمره و عادى مردم سخن بگويد؟ مگر شعر يك نامه يا بيانيه است و قصد پيام رسانى با زبان معمول را دارد؟ چرا شكوه، فخامت، وزانت، متانت و فاخر بودن زبان شعر (با ادعاى ثابت نشده ى درك ناپذيرى آن) مورد نكوهش قرار ميگيرد؟ شعر با نثر متفاوت است؛ اعتلاى زبان از وظايف شعر است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.