ملاحظاتِ موسیقایی




عنوان مجموعه اشعار : چند غزل کوتاه
شاعر : رضا مقدم


عنوان شعر اول : شما
غیر از او هیچ کسی در دل من جا نگرفت
او که رفت و خبری از من تنها نگرفت
از ته چاه برون آمدم اما افسوس
بین‌ بازار مرا چشم زلیخا نگرفت
ماهی تنگم و دلتنگ برای دریا
از جدائی من اما دل دریا نگرفت
بارالها برسان مرگ مرا گرچه رساند
زندگی جان مرا بر لبم اما نگرفت
ای که گفتی پس از این با "تو" صدایت نکنم
هیچکس در دل من جای "شما" را نگرفت

عنوان شعر دوم : همیشه
به غیر از سوی تو سویی نگاهم را نخواهم برد
تو هرجای جهان باشی دل از آنجا نخواهم برد

همیشه دوستت دارم، بیاید شاید ایامی
که خود را بردم از خاطر، تورا اما نخواهم برد

مرا تسلیم خود کردی ولی ای دوست غیر ازتو
دو دستم را به امر هیچکس بالا نخواهم برد

تمام آرزویم جان سپردن در مسیر توست
خدایا آرزویم را به گور آیا نخواهم برد؟

همه گفتند همراهت ببر اعمال نیک اما
به غیر از عشق تو چیزی به آن دنیا نخواهم برد




عنوان شعر سوم : چرا رفتی
رفیق روزهای سخت از اینجا چرا رفتی؟
خودت‌ گفتی که میمانی ولی حالا چرا رفتی؟
خودت گفتی کنارم هستی و یک عمر میخواهی
جهانم را پر از شادی کنی اما چرا رفتی؟
کمی هم به دل من فکر میکردی که بعد از تو
کجایش میگذارم درد دوری را...چرا رفتی؟
اگر دلگیر بودی از نگاه خلق میگفتی
که از این شهر میرفتیم؛ از دنیا چرا رفتی؟
پس از او‌ مانده ام تنها، بگو ای ماهی کوچک
تو هم در تنگ تنهایی؟؟ تو از دریا چرا رفتی؟
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری خواهیم داشت بر سه غزل. فضای دو غزل نخست، صراحتاً عاشقانه است؛ اولی از عاشقانه های فراقی ست و مبتنی بر عرض دلتنگی، و دومی نجواگونه ای ست با معشوق. غزل سوم را که حال و هوای عاطفی اش از دو غزل نخست چندان دور نیست، به نظر می رسد که شاعر خطاب به رفیقی سروده باشد؛ در هجران او. وزن دو غزل متأخّر همانند است. نمی توان بر پایه ی سه شعر از یک شاعر تمامی سپهر شعر او را رصد کرد و درباره ی امری حکم کلّی و تعمیم پذیر داد اما در پرتو چشمدید کردن این سه غزل، نخستین نکته ی گفتنی می تواند توصیه به تنوع بخشی به اوزان عروضی باشد. معترفم که اغلب در اشعار جوششی وزن شعر نیز همراه و همزمان و همپیراهن با نخستین جرقه های الهامی به ذهن شاعر نازل می شود اما تدقیق در مطالعه ی اشعاری از دیگران با وزن های مختلف ممکن است دریچه هایی به تغییر بر شاعر بگشاید. باز هم بر ضرورت تسلیم در برابر اوزان جوششی تأکید می کنم ولی در کنارش این را نیز می افزایم که توسعه دادن تجربه های وزنی و منحصر و محدود نشدن کار شاعر در یک وزن خاص، می تواند در بلندمدت به چربدستی های بیانی او یاری برساند و او را در هنگامه ی دست و پنجه نرم کردن با چم و خم های ناگزیر زبانی توانا کند. اما اجازه بدهید برویم سروقت خود شعرها و ابتدا بیت بیت بخوانیم شان و اگر نکته ای گفتنی به نظر رسید عرض کنیم و در انتها اگر مجالی باقی ماند باب های دیگری بگشاییم. در این مرور اولیه خواهم کوشید «نوع» همین شعرها را بتمامه بپذیرم و به رسمیت بشناسم و هر شعر را با شکل آرمانیِ «خود»ش بسنجم. ابتدا می خواستم از فرونشستِ موسیقاییِ «اما افسوس» در بیت دوم نخستین غزل گلایه کنم و بگویم که نخستین مصراع از بیت دوم، هنوز مجال مناسبی برای از نفس انداختن طنین این وزن پرتپش نبوده است و شاعر باید اجازه می داده که مخاطب در این بیت هم در همان موسیقی بدون زحاف و سکته تنفس کند و به آن عادت کند... اما محتوای بیت و رسیدنش به «...افسوس» می تواند ما را در تطابق این حالت موسیقایی با محتوا مجاب و متقاعد کند. همین پژمردگیِ آهنگ را در بیت سوم در «دلتنگ برای دریا» هم شاهدیم. مبادا به اشتباه گمان کنید که منظورم اختلال وزن است؛ نه! وزن عروضی در نقاط مورد اشاره، صحیح است اما همه ی حقّ آهنگ ادا نشده و سلیقه ی معوج این بنده ی حق چنین تورفتگی هایی را در سطح موسیقی، موجب دور شدن وجه ریتمیک اثر تلقی می کند. واضح تر اگر بخواهم بگویم، احساس می کنم که شعر از منظر موسیقایی دلنشین تر می شد اگر در موضعِ «دلتنگ برای دریا» که وزنش «مفعول، فعولن، فعلن» است (و در واقع در آن، هم انتهای «دلتنگ» دچار زحاف شده و هم «دریا») عبارتی با وزن «مفعولُ مفاعیلُ فعول» می نشست. بیت های این غزل (غزل نخست)، بسیار خوب و خوش ساخت هستند و هر نقدی بر آن ها بیش از آن که نقد باشد، نِق است! مخصوصاً مضمون سازی ها و کمال محتوا (در جهت نیاز شعر) پله به پله در هر بیت خیلی خیلی خوب از آب درآمده است. تنها نکته ای که در مورد این شعر می توان گفت و از آن گذشت، به بیت آخر مربوط است؛ این که بیان خالص و بدون حشو این بیت بسیار بهتر می بود اگر به جای «با تو» شاعر به «تو» بسنده می کرد: «ای که گفتی پس از این "تو" صدایت نکنم». صد البته اگر وزن این اجازه را به شاعر می داد. در غزل دوم، با خود می گوییم ای کاش شاعر در بیت اول، از «سو» استفاده های معنایی بیشتری می کرد. مخصوصاً که بستر «نگاه» چنین امکان و بهانه ای را برای شاعر فراهم آورده بوده است. در بیت دوم، کاربرد زمان فعل «بردم» قطعاً کامل کننده ی پازل نحوی بیت نیست و روشن است که وزن به شاعر اجازه نداده است که بر اساس بیان منطقی و معمول، از «ببرم» استفاده کند. به هر روی، شکل کنونی کاربرد این فعل، به سلامت نحوی بیت ضربه زده است. با خواندن بیت چهارم، با خود می گوییم: بدون شک قصد و آرمان و آرزوی شاعر، نباید جان سپردن «در مسیر» رسیدن به معشوق باشد. چرا جان سپردن در آغوش معشوق نه؟ در بیت واپسین از غزل دوم نیز احساس می کنیم که مصراع نخست با آن که در جهت معناسازی بیت قرار دارد اما شکل غایی و مطلوب خود را نیافته است. این احساس (که از اساس خطا و سلیقی نیست) ممکن است به زحاف موسیقایی «همه گفتند» (که جانشین ارزش موسیقایی «Hami Goftando» شده است) مربوط باشد، یا به حذفِ «را» بعد از «نیک»، یا به این که شاید کاربرد «می گویند» به جای «گفتند» صورت نحوی سازگارتر و مرسوم تری از بیان به دست می داد. در غزل سوم، کار در دو بیت آغازین نسبتاً خوب و قابل قبول پیش رفته است اما با عرض معذرت باید بگویم که بیت سوم بسیار بد از آب درآمده. چرا؟ اول این که «به» که ارزشِ موسیقایی اش در واقع به قدرِ «بِــ» است، جایی نشسته که به کلمه ای با ارزش موسیقاییِ «بی» نیاز داشته است. در حالت کنونی برای جور درآمدن موسیقی بیت باید انتهای «به» را کِش بدهیم یا «ه»ی انتهایی آن را که در واقع ناملفوظ است، بخوانیم (Beh). مشکل های عمیق تر به مصراع دوم برمی گردد. مقدم شدن ضمیر «ش» بر مرجعش (درد دوری) روانی بیان را به کلّی از اعتبار انداخته و حتی نیمچه تعقیدی به زبان این مصراع بخشیده است. حتی اگر این «ش» را به «دلِ» مصراع نخست هم برگردانیم، باز نحو کامل و دلچسبی نخواهیم داشت. در این صورت هم احساس می کنیم که شاعر باید به جای «می گذارم» باید از «باید بگذارم» یا «خواهم گذاشت» بهره می برده تا دلنشینی کلام حفظ شود. به هر روی، پیشنهادم برای شاعر، حذف یا بازآفرینی و اصلاح این بیت است. بیت چهارم نسبتاً بیت بهتری ست... و تازه می فهمیم که رفتن و هجران شخص طرف خطاب شاعر، کوچ از این دنیاست. شعر، با بیت بسیار خوبی تمام شده. شاید بیان بیت پایانی این غزل معرکه و عالی نباشد ولی تغییر خطاب (التفات) شاعر و به میان آوردن پای ماهی و دریا و تنگ، صورت دلچسبی به پایان بندی شعر بخشیده است. مخصوصاً که ردیف «رفتن» در این بیت معنایی دیگرگون (در حقیقت در معنای «آمدن» به این دنیا؛ دنیای تُنگ) گرفته است. بنابراین با آن که تمثیل ماهی و تُنگ و دریا خود به خود تازه و بکر نیست اما رجوع شاعر به آن برای تمام کردن شعرش، ما را با غزلی خوش فرجام رو به رو کرده است.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.