آشفتگی یا شلختگی در نوشتار




عنوان مجموعه اشعار : جاری تر از رود کر
شاعر : اسد زارعی


عنوان شعر اول : اعجاز عشق
گل من ! شهد لبت شور شفا می بخشد 
عطر تو بهتر از اکسیر بقا می بخشد

گرمی مهر تو آنقدر لطیف است عزیز

که به امثال صبا نیز وفا می بخشد

نازنینم! تو اگر ناز نمایی چه کسی؟

سر و سامان به من بی سر و پا می بخشد

 تو نباشی من بی معرفت و سر به هوا 

به سر ساده ی من باد فنا می بخشد

عرض کردم به خدا راز خداوندی چیست؟

گفت این جاذبه را عشق به ما می بخشد

اگر ابلیس هم عاشق بشود بی کم و کاست

حضرت عشق به او جاه وجلا می بخشد

سایه ات کم نشود برق نگاهت ای عشق!

چه صفایی به دل آینه ها می بخشد

عنوان شعر دوم : وچه سنگین به من آموخت زمان راز شیدایی را
ماه من !
 روشنی ماه منیر

 سخت مدیون شب تاریک است

از  سیاهی سخن شب زده دلگیر نشو

 فارغ  از حسرت دیروز وغم فردا باش

تا که امروز تو مات و متلاطم  نشود

زندگی فرصت بی تکرار است 

اگر عاشق باشی

چار فصلش زیباست

**

و چه  سنگین به من آموخت زمان
راز شیدایی را

چهل وپنج  ، زمستان قشنگ

در تب دیدن نوروز به اغفال گذشت

وکنون

سایه  برگشته وخورشید وجود

در سراشیب افول افتادست

تا دراعماق زمان گم نشدیم

زندگی را بنواز

باید  اندازه ی بی مهری باد

غصه از دوش خزان برداریم

یا به تعداد طواف گل زرد

واژه ی سبز به مفهوم زمستان بدهیم.

عنوان شعر سوم : از راز ونیاز با تو هم می ترسم
از قهر تو و لشکر غم می ترسم 
از خویش و شکست دم به دم می ترسم
آنقدر ستم دیده ام از خلق که گاه 
از راز و نیاز با تو هم می ترسم
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
آشفتگی یا شلختگی در نوشتار
ابتدا درودتان میگویم
این بار پشت ویترین آقای اسد زارعی، شاعر چهل و هفت ساله فارس، سه شعر قرار دارد. یک غزل و یک رباعی در دسته بندی شعر کلاسیک و یک شعر نیمایی. این نشان از نگاه سنتی او به ادبیات دارد و البته زبان شعری¬اش نیز همین را تصدیق می کند؛ یعنی سنتی و دور از هنجار¬شکنی¬¬های زبانی، معنایی و فرمی. حداقل می¬شود گفت شاعر از این نظر تکلیفش با خودش روشن است؛ اما آیا این نگاه و این نداشتن شهامت در شکستن دیوارهای سنت و عدم توجه به مدرنیته، شاعر را متوقف نخواهد کرد؟
واقعیت این است اگر انتظار داشته باشیم مخاطب امروزی، همان حرف¬های قدیمی را با همان زبان صدها سا¬ل پیش، بدون هیچ خلاقیت و نوآوری از ما بپذیرد راه به خطا برده ایم. مخاطب ما حق گزینش و انتخاب دارد. اگر اثر مورد نظر و باب طبعش را در میان آثار ما پیدا نکند بی¬تردید خواسته¬هایش را جایی دیگر تأمین خواهد کرد. به تعبیر دیگر، هزاران کتاب شعر نخوانده وجود دارد که کسی یا هرگز به آنها سر نزده و یا در همان صفحات نخستین، آن را کنار گذاشته است. به خاطر چیزی که اسمش را "مشتری مداری" می¬گذاریم.
حال به شعرهای اسد زارعی از فارس بر می¬گردیم.
در غزل ارسالی، برخی کلمات، هوشمندانه انتخاب نشده¬اند و آن بیت و در نهایت کل شعر را به چالش می¬کشند.
در بیت اول: "شور شفا" مصداق همین بی¬سلیقگی است. گرچه حدس می¬زنم شاعر، خواسته بین شهد (شیرینی) و شور، تضادی برقرار کند؛ اما به چه قیمتی؟ "شور شفا" چه معنایی دارد و لب، چگونه شورشفا می¬دهد؟ یا کلمه" اکسیر" در مصراع دوم همین بیت باز مشکل آفرین شده است. اکسیر، ماده¬ا¬ی¬ست که مس را به طلا تبدیل می¬کند؛ اما بقا به چیزی نمی¬بخشد. می بینید تا همین جا با مطلعی ضعیف، حساب نشده و غیر هوشمندانه مواجهیم.
در بیت دوم، شاعر می¬گوید: گرمی مهر تو آنقدر لطیف است عزیز/که به امثال صبا نیز وفا می بخشد
شاعر باید بداند که کلمه کلیدی در هر مصراع کدام است و چه بار معنایی قرار است از آن گرفته شود. وقتی از "گرمی مهر" سخن می¬گوییم انتظارمان این است که این گرما هر چه بیشتر و تابانده¬تر باشد؛ پس لطیف بودن، صفت مناسبی برای آن نیست. چون گرمی مهر، وقتی لطیف باشد یعنی کم یا ضعیف است. از این گذشته؛ این گرمی مهر، چگونه می تواند به صبا وفا ببخشد. می توانم به صراحت بگویم که شاعر، خودش ندانسته که چه می¬گوید. کلمه کلیدی در بیت دوم کدام است؟ گرمی، لطافت یا وفا؟
همین مشکل را در بیت بعدی نیز داریم: نازنینم! تو اگر ناز نمایی چه کسی؟/ سر و سامان به من بی سر و پا می بخشد
اولاً؛ از قدیم¬الایام در ادبیات ما، دلبرآمده است که ناز کند و عاشق باید نازکش او باشد. عبارت کلیدی در این بیت هم یا باید "سر و سامان بخشیدن" باشد ویا "ناز کردن دلبر و ناز خریدن عاشق"...پس ارتباط معنایی دو مصراع باید برقرار شود. ضمن اینکه فعل "می بخشد" در این بیت به ضرورت دستور زبان، در اصل باید "ببخشد" می¬بود.
چون قرار است چند نکته هم در مورد دو شعر دیگر این ویترین یادآور شوم، تنها به آشفتگی¬های بیت چهارم اشاره¬ای خواهم کرد و پرونده این غزل را می بندم که "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل".
در بیت چهارم تعجیلی بی مورد، عدم دقت در چینش کلمات و نداشتن حرف یا اندیشه اصلی، باعث سرایش چنین بیت ضعیفی شده است:"تو نباشی من بی معرفت و سر به هوا/ به سر ساده من باد فنا می بخشد"
اولاً؛ کلمه شرطی "اگر" بی دلیل از این جمله حذف شده؛ در صورتی که شاعر می¬خواهد بگوید اگر تو نباشی من به باد فنا خواهم رفت... ثانیاً عبارت "من بی معرفت سر به هوا" چه نقشی دستوری در این بیت دارد؟ گذشته از این، صفت "ساده" برای سر، به چه معناست؟ و دست آخر فعل مصراع دوم یعنی بخشیدن، همواره مثبت است؛ یعنی بخشیدن نمی¬تواند با کارکرد منفی استفاده شود. در حالیکه در این مصراع، فنا بخشیدن استعمال غریبی دارد.
در مجموع، تصور می¬کنم شاعر- آنهم کسی که به گفته خودش بیش از پنج سال سابقه دمخور بودن با شعر و ادبیات دارد و قطعاً در این سالها بیت¬های فراوانی خوانده و غزلهای بیشماری مطالعه کرده و مزة شعر خوب را بارها چشیده - با کمترین دقت، این غزل را سروده و بی هیچ واکاوی مجدد، آنرا در ویترین نهاده است.
رباعی: رباعی ارسالی اگرچه شعر تمام و¬کمال و بی نقصی نیست؛ اما پذیرفتنی تر به نظر می رسد. حداقل تا حدودی مشخص است که مراد شاعر از این رباعی چه بوده¬است؟
جز مصراع دوم که" شکست دم به دم خویش" با عدم پرداخت مناسب، به شکل "از خویش و شکست دم به دم می¬ترسم" در آمده است.
شعر نیمایی:
شعر نیمایی آقای زارعی، کمی با "اطناب "همراه است و می¬توانست در نیمه نخست به کمال برسد و تمام شود. از اطناب که بگذریم؛ چینش این کلمات کنار هم، می¬تواند پاشنه آشیل این شعر محسوب شود:"سیاهی سخن شب¬زده" ؛"مات و متلاطم" ؛" اغفال" به جای غفلت؛ "طواف گل زرد" و ...
برای این شاعر عزیز در کارهای بعدی¬اش آرزوی بهترین¬ها را دارم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » شنبه 21 مهر 1397
منتقد شعر
ای فدای تو هم دل و هم جان
اسد زارعی » دوشنبه 08 مرداد 1397
درود برشما منتقد بزرگوار ممنون استاد عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.