غزل را به ردیف نسپارید




عنوان مجموعه اشعار : ندارم
شاعر : شیوا فضل علی


عنوان شعر اول : ....
نگاه می کنم اما نگاه با حسرت
پلنگ‌وار نگاهی به ماه با حسرت

تو دور می‌شوی از من قدم قدم آنقـــدر
که من بمانم و بختی سیاه با حسرت

رفیق نیمه‌ی راه این دو پای خسته چه قدر...؟!
چگونه بی تو بیایند راه با حسرت‌؟!

گناه بوسه‌ی تو پانداد و مدتهاست
که دست شسته ام از این گناه با حسرت

قرار شد که چنان کوه پشت من باشی
چه ساختی تو ولی؟! تکیه گاه با حسرت!

همین که واژه "بدرود" بر لبت آمد
قرین درد شدم همچو آه با حسرت

مرا رها کن و بگذر ولی بدان روزی
تویی و فکر همین اشتباه با حسرت

عنوان شعر دوم : ...
بهار سرزده اما سر جوانه ندارم
که هیچ چشم امیدی به این زمانه ندارم

چه کرده با گل انگیزه ام خزان؟! که در این باغ
جوان ترین درختانم و جوانه ندارم

به باغ خرده نگیرم‌ ، اگر مرا نشناسد
که از شکوه نیاکان خود نشانه ندارم

چنان که ریشه دوانده‌ست بی کسی به وجودم
برای خیل کلاغان هم آشیانه ندارم

بگو نسیم نیاید که یادگار از او هم
به روی گرده به جز رد تازیانه ندارم

بزن به گردن من ای تبر بزن چه تفاوت؟!
برای من که کنون هم سری به شانه ندارم...

دلی نمانده برایم که عشق را بسرایم
مرا ببخش ، اگر شعر عاشقانه ندارم

عنوان شعر سوم : ...
با بغضهای شاعری دلخون، چه باید کرد
وقتی غم از اندازه شد افزون چه باید کرد

دل، صبر، ایمان، عقل و هوشم را ربود و رفت
از دست عشق این شهر بی قانون چه باید کرد

صحرا شبیه شوره زاران شد، نمی دانست
با گریه های هر شب مجنون چه باید کرد

وقتی که یار از خانه ات بار سفر رابست
جز همنشینی با می و افیون چه باید کرد

باران که چشمان مرا می دید با خود گفت
با آبروی رفته کارون چه باید کرد

گفتی مباد عاشق شوی...آری خطا کردم
جای ملامتها، بگو اکنون چه باید کرد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
خانم شیوا فضل‌علی یکی از مدعوین دوره‌ي آموزشی اخیر کلک خیال (ویژه‌ی جایزه‌ی پروین اعتصامی) بودند که در یکی از نشست‌های نقد دوره، آثارشان را خواندند و مختصرا درباره‌ی سروده‌هایشان صحبت شد. این مجال هم فرصت دیگری‌ست که به تجربه‌های ایشان بپردازیم. اولین سخنی که در مواجهه با آثار این سراینده می‌توان گفت و در نشست هم گفته شد، این است که سروده‌هایشان اشکالات بارز و متعدد اولیه ندارد و این ویژگی می‌تواند به مطالعات و تجربه‌هایشان مربوط باشد که باعث شده در به‌کارگرفتن زبان، ورزیدگی نسبی داشته باشند و معمولا بتوانند مضامین مورد نظرشان را در بیت، به سامان برسانند و البته این توانایی در آثار نوبت قبلشان که به قلم دوست گرامی‌ام آقای محمدجواد آسمان نقد شده، پیداتر است. اما آیا این سطح از توانایی، حد غایی مورد نظر برای یک اثر هنری‌ست؟ قطعا نه! پس باید به این پرسش اساسی پاسخ بدهیم که «کاستی این آثار کم‌عیب، چیست؟»؛ پرسشی که خود سراینده هم مشتاقانه در پی دانستن پاسخ آن بود و قرار شد در نقد نوشتاری، به آن پاسخ بدهیم.
خانم فضل‌علی گرامی! به نظر می‌رسد نقطه‌ی ضعف آثار شما این است که بیش از آنکه بر مبنای نگاه، دریافت و اجرای فضاهای تازه شکل گرفته باشند، با تمرکز بر سطرها و بیت‌ها نوشته شده‌اند و برای رسیدن به این هدف هم بیش از حد به موسیقی کناری و خصوصا ردیف، وابسته بوده‌اند. البته دست‌ورزی با ردیف‌های مختلف اگر با هدف تمرین باشد، به سراینده در آینده کمک خواهد کرد اما اگر تبدیل به هدف شود، جز به «سری‌کاری» نخواهد انجامید؛ انگار سفالگری که کوزه‌هایی معمولی بسازد و هر بار لبه‌ی آنها را با رنگی، لعاب بزند. وزن و قافیه و ردیف، ابزار غزل هستند اما محور آن نیستند؛ پس ما باید بتوانیم برای شکل‌دادن هستی مورد نظرمان از آنها استفاده کنیم؛ نه اینکه بر اساس آنها پیش برویم که شاید یک هستی تازه شکل بگیرد.
نتیجه‌ی چنین نگرشی در غزل نخست شما که حول محور ردیف «با حسرت» شکل گرفته، این شده است که احساسات در حدی فراتر از اعتدال، بر دیگر عناصر شعری غلبه کرده و به همان نسبتی که سروده‌ی شما از فضای استعاری فاصله گرفته، به تکرار حرف‌های بدیهی نزدیک‌تر شده است. تصویر بیت نخست بد نیست ولی وقتی تاثیر خواهد داشت که در جزئیات آن با پلنگی مواجه باشیم که از بلندی افتاده و با حسرت به ماه نگاه می‌کند. پلنگ، پيش از پريدن، با غرور به ماه نگاه مي‌كند. در بیت دوم، «بخت سیاه» مابازای تصويری و مضموني در کلیت فضا ندارد. در بیت سوم، «حسرت»، ناقض تصویر است؛ پاهایی که راه می‌روند «امید» دارند؛ حسرت، پیامد خستگی و ازپانشستن و تسليم است. اما در بیت چهارم، با یک پرداخت خوب و تازه طرف هستیم. مخاطب شما می‌تواند این حسرت را ببیند و باور کند. در ساخت فعلی بیت پنجم، صورت طبیعی جمله این است که «چه ساختی تو ولی؟ تکیه‌گاهی از حسرت» و برای به‌کاربردن ردیف «با حسرت» تمهید دیگری باید اندیشید. در مصراع دوم بیت بعد، هیچ اثری از شیوا فضل‌علی نمی‌ماند. این مصراع به لحاظ ذهنی و زبانی هیچ نسبتی با سراینده‌اش ندارد و می‌تواند یک قرن پیش سروده شده باشد. در بیت آخر هم بنا به تحمیل وزن، «تویی و...» به جای «تو خواهی بود و...» یا مثلا «تو می‌مانی و...» آمده است.
راوی غزل دوم، یک درخت است. چنین تمرین‌هایی می‌تواند در آموختگی ذهن سراینده موثر باشد؛ چون باعث می‌شود که ناخودآگاه او در یک موقعیت استعاری همه‌جانبه قرار بگیرد. استفاده از فعل «سر زده» برای «بهار» در مصراع نخست (مبتنی بر مجاز) خلاقانه و تازه است اما به جای مصدر «جوانه‌زدن» از اسم (جوانه) استفاده شده که بلیغ نیست و باعث شده جای پای قافیه در مطلع، سست باشد؛ قافیه‌ای که در بیت دوم به شکل بهتری استخدام شده و جناس موفقی با «جوان» و تناسبات قابل‌ قبولی با اجزای بیت دارد. در بیت چهارم، مضمون، مخدوش و تقریبا وارونه بیان شده است؛ چراکه منظور، این بوده که حتی کلاغان هم روی شاخه‌های من لانه ندارند. البته در این بیت، از فعل «ریشه دوانده‌ست» خوب استفاده شده اما عجیب است که در ادامه، سراینده به برخی بدیهیات توجه نکرده! مثلا «نسیم» چه تناسبی با «تازیانه‌بودن» دارد؟ یا «تبر» با «ساقه»ی درخت سروکار دارد نه «گردن» آن! و نهایتا نسبت بیت آخر با درخت هم مشخص نیست.
در غزل سوم، باز هم با احساسات‌زدگی مواجهیم؛ «چه باید کرد»هایی که عمدتا به فضای خیال راه نمی‌یابند. اینکه چرا «عشق» به «شهر» تعبیر شده اصلا مشخص نیست چون مابازایی ندارد و مثلا اگر بگوییم «این مرز بی‌قانون» هم تفاوتی نمی‌کند. اغراق بیت سوم، خیلی معمولی‌ست؛ چون تعلیل آن تکراری و کم‌جان است. پیام بیت چهارم هم شگفت است؛ در حدی که به فکاهه نزدیک شده! لحن بیت پنجم تا حد زیادی شبیه بیت سوم است. در بیت آخر ساخت دعایی «مباد» را به جای ساخت تحذیری «مبادا» به کار برده‌اید که درست و دقیق نیست.
در پایان باز هم تاکید می‌کنم که باید سعی کنید قافیه و ردیف را به خدمت آنچه می‌خواهید درآورید نه اینکه اجازه بدهید آنچه قافیه و ردیف می‌خواهند، گفته شود. قطعا با سروده‌هایی که از شما سراغ داریم، می‌توانیم امیدوارانه منتظر آثار بهتری از شما باشیم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.