باید به زیبایی کلام بیفزاییم




عنوان مجموعه اشعار : ترانه های شب بارانی
شاعر : بهرام قاضی جهانی


عنوان شعر اول : گرداب
تا نگاهم می کنی محراب را گم می کنم
با لب تشنه مسیر آب را گم می کنم

با همه بیخوابی شبهای دلتنگ فراق
در مسیر گامهایت خواب را گم می کنم

انتظارت آن چنان تاب از دو چشمم می برد
در مسیل گریه ام سیلاب را گم می کنم

تا صدای گامهایت کوچه را پر می کند
دست و پای این دل بی تاب را گم می کنم

چون که خورشیدت چراغ راه شبهای من است
سوی کم سوی مه شبتاب را گم می کنم

تا شوم چون موج سرگردان به دریای غمت
ورطه ی آرامش مرداب را گم می کنم

آن چنان در اشک شوق دیدنت گم می شوم
غرق می گردم ولی پایاب را گم می کنم


عنوان شعر دوم : بعدا ارسال میشود
بعدا ارسال میشود

عنوان شعر سوم : بعدا ارسال میشود
بعدا ارسال میشود
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم
پیشینه¬ای که از شاعر در معرفی خودش به دست آمده، نشان می¬دهد که او هم جهاندیده و سرد و گرم روزگار چشیده است و هم باسواد و اهل مطالعه. از طرفی به ادعای وی، او سالهاست در این عرصه ادبیات، استخوان ترکانده، پس می¬شود با او راحت سخن گفت و از این کوچه به آن کوچه نزد.
شعر کلاسیک در ادبیات فارسی، یک ظاهر و پوسته دارد و یک باطن و مغز. پوسته و ظاهرش همین چیزی است که در این غزل هفت بیتی می¬بینیم؛ یعنی رعایت وزن یا موسیقی معمول وسالم، مراعات قافیه و ردیف، و انتخاب قالبی مناسب که در اینجا شکل غزل به دل شاعر نشسته است.
با این حساب و در نگاه نخستین، شاعر پنجاه درصد مسیر را پیموده است و درست هم پیموده است. گیرم گاهی به دست اندازهایی بر می-خوریم که قابل اصلاحند؛ مثل استفاده از چند کلمه مرکب در قافیه که با "آب" ساخته شده¬اند؛ شبیه مرداب، پایاب و سیلاب که با خودِ آب می شود چهار قافیه از غزل هفت بیتی. این را آیا باید به حساب کم تجربگی شاعر گذاشت یا کم اطلاعی وی از علم عروض و قافیه؟ شاید هم بشود گفت کم دقتی، عامل این اشتباه بوده است. البته همینجا بگویم که این کلمات مرکب به خاطر استفاده فراوان، حکم بسیط پیدا کرده¬اند و ممکن است کسی بگوید ایرادی از این باب وارد نیست. حرف این دسته از جماعتِ سهل گیر قبول و بر سر چشم؛ اما به شرط آنکه تکرارها به یکی دوبار خلاصه شود نه چهار بار... با اینحال من هرگز چنین عذری را نمی پذیرم و تلاش می¬کنم چنین لغزشی نکنم.
در شکل ظاهری شعر اتفاق دیگری هم افتاده که ممکن است ناخود آگاه باشد و البته بعید هم نیست که از سر ناتوانی رخ داده باشد؛ و آن، شروع سه بیت از ابیات هفت گانه این غزل کوتاه با کلمه "تا" است. "تا نگاهم می کنی محراب را گم می کنم" (بیت اول) "تا صدای گامهایت کوچه را پر می کند"(بیت چهارم) و" تا شوم چون موج سرگردان به دریای غمت"(بیت ششم). همانطور که ملاحظه می¬کنید این انتخاب¬های ناروا و یا کم دقتی¬ها و سهل گرفتن¬ها، از دید مخاطب خاص هرگز پنهان نمی¬ماند و لاجرم به چشم می¬آید. شاید شاهد مثالی که می¬آورم مناسب این بحث نباشد اما از من بپذیرید. یک نجار، وقتی چهار پایه¬ای می¬سازد، کارش که با میخ و چکش و اره تمام شد، ساخته-اش را چند دست سمباده می¬زند تا خوش دست باشد. آهنگر هم همین¬طور.. در و پنجره¬ها را که ساخت، گوشه های جوشکاری شده را سنگ می¬زند. مبادا برجستگی¬یی هنوز مانده باشد یا پلیسة آهن به بدن یا لباس مشتری صدمه وارد کند. کار ما شاعران از حیث تولید، چیزی فراتر از این نیست؛ تنها با این تفاوت که آنها با چوب و آهن سر وکار دارند و ما با کلمات و واژگان؛ پس لازم است شعرها پس از سرایش، صیقل بخورند، تمیز کاری شوند، تراش بخورند تا زیبایی دو چندان بیایند.
بیان شعر یا سرایشِ آن، یک مرحله از کار ادبی است و بازبینی و دقت در جزییات، مراحل بعدی کار است. ممکن است بپرسید آیا این کار با اصل جوشش شعر منافاتی ندارد؟ پاسخ این است که الهام یا جوشش در مرحله سرودن است و هر کار و اثری، نیاز به کوشش هم دارد.
بخش باطنی یا مغز شعر؛ یعنی زیبایی¬های درونی آن. با این حساب اگر شکل یا قالب و موسیقی را از عناصر ششگانه شعر، در این بخش جدا کنیم موارد بعدی یعنی عاطفه، تخیل و اندیشه، قطعاً در بخش دوم یعنی ویژگی¬های باطنی و درونی شعر تقسیم بندی می¬شوند. می¬ماند "زبان" که من حدی بینابین برای آن قائلم. یعنی بخشی از زبان شعری مربوط به ظاهر شعر است و بخشی دیگر از آن با ویژگی¬های باطنی و درونی شعر ارتباط پیدا میکند که این مجال برای طرح این موضوع و شرح ببیشتر آن کم وکوتاه است.
در بخش دوم، ارتباط بین کلمات و تصاویر، معنی پذیری آن¬ها، ابلاغ پیام، شیوایی و رسانایی جمله، خیال انگیزی، پر مغز بودن کلام و عمیق بودن اندیشه، زیبایی¬های زبانی مثل تشبیه، استعاره و کنایه و .. بیشترجلوه خواهند داشت. بی تردید یک شعر، به هر میزان که از این موارد اشاره شده بیشتر برخوردار باشد، سطح آن بالاتر است و ارزش گذاری بیشتری خواهد داشت.
مواردی مثل مراعات النظیر، بهره مندی از آرایه¬های جناس، تضاد، واج آرایی، موازنه و موسیقی درونی و ...حکم لوستر و کاغذ دیواری و تزیینات این بنا را دارند. شما هم با من هم عقیده¬اید که یک خانه هرچند زیبا و مستحکم ساخته شده باشد، بدون پرده و نور پردازی و جلوه¬ها بصری چندان به چشم نمی¬آید و ما شاعران به عناوننا اصحاب قلم، ناچاریم که کلام و بیان¬مان را به حلیه¬ها و زیورهای کلامی و ادبی بیاراییم تا "مقبول طبع مردم صاحب نظر شود ".
تا نگاه می کنی وقت رفتن است. در یک جمع بندی کلی؛ این شعر اگر چه از نظر ظاهر، شعر کم نقصی است؛ اما از نظر باطنی باید با دقت و وسواس بیشتری سروده می¬شد. به عنوان یک راهکار عملی توصیه می¬کنم ابتدا تِم یا درونمایه مشخصی برای سروده¬تان بیابید. بدانید می¬خواهید از چه بگویید و چرایی این سرودن چیست ؟ این یعنی تعیین مسیر. در مرحله بعد، سخن را آراسته کنید؛ گاهی با کلمات همآوا، گاهی با واژگان همجنس، گاهی با نشانه¬های تصویری.
مثلا وقتی در بیت دوم از "بی¬خوابی" سخن گفته¬اید، در مصراع مقابلش "گم کردن خواب "دیگر تازگی ندارد. یا در بیت سوم، " بی تابی چشم" صرفا گریه و اشک نیست، بلکه اتفاقاً چشم که بی¬تاب می¬شود خواب می¬رود، پس باید در کلمة "بی تابی" برای زمینه چینی سیلاب چشم تجدید نظر کرد.
میدانم که شعرهای زیبایی از این پس از شما خواهم خواند.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.