مواظب هجوم تصاویر باشیم




عنوان مجموعه اشعار : رویای هیچ
شاعر : هما توکلی پور


عنوان شعر اول : اتهام
دلمرده ام شبیه خیابان بی عبور
نبض تپنده در دل یک شهر سوت و کور!


چشم انتظار حادثه ای ناگهانی ام
یک اتفاق خوب بگیرد نشانی ام
 

محوست خاطرات تو در حلقه های دود
زخم عمیق فاصله ها بر تنم کبود


در انتظار رد شدنت از حوالی ام،
من سالهاست از غم ای کاش خالی ام

***
یک پنجره به سمت توام، قاب یک خیال
سهمم دریچه ایست به دنیای پر ملال


رد غبار بر تن من...بی بهار تو
پاییزی ام من از غم بی اختیار تو


باران مرا به یاد تو پیوند می زند
هر لحظه را به خاطره ات بند می زند


من همنشین بارش هر روزه و هنوز
دنیای تو به وسعت یک زخم سینه سوز
                
***
مثل پرنده ای که دلش آشیان نداشت
از من قرار را که گرفتند، جان نداشت


پرواز را به خاطر(ه) ها می سپارمش
مانده ست حسرتش به دلم تا ببارمش


از لحظه های من نفسم را گرفته اند
آزادی ام که نه... قفسم را گرفته اند


من بین آسمان و زمین گیج می زنم
باید قبول کرد که اهل شکستنم

***
من روشنای رو به افول چراغ ها
بغض غریب بیخ گلوی کلاغ ها
آتش به جان چوب درون اجاق ها


انگار حبس می شود اینجا تمام من


یک زخم کهنه ام که دهان باز کرده ام
ناکوکم و دوباره غمی ساز کرده ام
صبحم که بی طلوع تو اعجاز کرده ام


حالا بزن تمام خودت را به نام من


من عطر روی پیرهنت که شبی پرید،
تلخندهای روی لبت که کسی ندید
یاقوت سرخ اشک که از چشم تو چکید


ای دست سرنوشت!چه بود اتهام من؟!


#هما_توکلی_پور
11 تیر 97



عنوان شعر دوم : ..
....

عنوان شعر سوم : ...
....
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
اول از همه اینکه با خواندن این شعر خانم توکلی‌پور درمی‌یابیم که با شاعری مواجهیم که تا حدود زیادی به بلوغ شعری و فکری و زبانی رسیده است. شعر با لحنی احساسی و زبانی روان و یکدست نوشته شده است و ذهن شاعر پر است از تصاویر و ترکیب‌های خاص. با توجه به قید «کمتر از چهار سال» سابقه شاعری خانم توکلی‌پور، می‌توان به ظهور شاعری با فکر منسجم و ذهنی رویاپرداز امیدوار بود. همین موضوع من را به نقدی عمیق‌تر و دقیق‌تر ترغیب می‌کند.
اولین خواستی که با خواندن این شعر در ذهن مخاطب حرفه‌ای ایجاد می‌شود؛ ایجاد اتفاقی ویژه است. یعنی بعد از خواندن تصویرها و مضمون‌هایی که اگر چه ظاهراً خیلی دم‌دستی نیستند، خواننده شعر دنبال یک رد پای محکم و بزرگ از شاعر می‌گردد. به نوعی حالا شاعر باید امضای زبانی و اندیشه‌ای خود را داشته باشد. یعنی بعد از خوانده شدن، این شعر نباید در میان هزاران شعر میان‌مایه دیگر بایگانی شود. شاعر باید مهری محکم از خود در ذهن مخاطب به یادگار بگذارد. باید بگوییم که فعلاً این اتفاق نیفتاده است. دلیل اصلی آن البته به ساختار کل شعر بازمی‌گردد که آن اتفاق خاص و دریچه دید ویژه شاعر در آن پیدا نیست. در واقع خواننده بعد از خواندن همه این ابیات، پاسخ سوال بزرگ را نمی‌تواند در ذهنش بدهد: «که چی؟» باید یادمان باشد که همیشه باید پاسخی برای این پرسش مهم داشته باشیم. این «که چی؟» همان اتفاق ویژه است. همان «آن» شاعرانه است.
اما حال بیایید نگاهی جزئی‌تر به شعر بیندازیم. در قدم اول و با خواندن یکبارهء شعر با تصاویر بسیار متعددی مواجه می‌شویم. این تصاویر اگر چه تاحدودی خاصند اما اکثرشان، بدیع و بکر نیستند. در شعرهای دیگری هم می‌توان سراغ تصویر و مضمون «دلمرده شبیه خیابان بی‌عبور»، «محو خاطرات در دود»، «زخم فاصله بر تن»، «پنجره‌ای به سمت تو»، «باران و تو»، «پرنده‌ای که دلش آشیان نداشت» و ... گرفت. این تصاویر البته برای مخاطب غیرحرفه‌ای شگفت‌آور و غافلگیرکننده است اما برای خواننده حرفه‌ای شعر معاصر تصاویر و مضامین آشنایی‌اند.
پس نکته اول اینکه در بسیاری از فرازهای شعر با مضامین و تصاویر و استعارات و تشبیهات بکر مواجه نیستیم اگر چه با استادی و تردستی پاک‌نویس شده‌اند. اما نکته دوم «تزاحم تصویر» شدید شعر است. هجوم بیش از اندازه و بسیار تصاویر مختلف و گاه متفاوت ذهن مخاطب را خسته می‌کند. بهتر بود شعر هارمونی مناسبی از تصویر و متن داشت. مخاطب در شعر خانم توکلی‌پور فرصت تصوّر تصویر قبلی را نیافته با تصویر جدید مواجه می‌شود.
یک زخم کهنه ام که دهان باز کرده ام
ناکوکم و دوباره غمی ساز کرده ام
صبحم که بی طلوع تو اعجاز کرده ام
و یا
من روشنای رو به افول چراغ ها
بغض غریب بیخ گلوی کلاغ ها
آتش به جان چوب درون اجاق ها
شما در این پاره از شعر شش تصویر غیرمربوط را پشت سر هم می‌بینید. هیچکدام هم از هیچکدام هیچگونه پشتوانه تصویری‌ای نداشته‌اند. تنها نخ ارتباطی این سه مصرع «معنا» است.
موضوع بعدی اینکه؛ شعر با همین هجوم تصاویر و لحن بسیار احساسی خود به نوع ترانه خیلی نزدیک شده است. البته این به خودی خود نه ضعف شعر است و نه قوت آن. تنها ویژگی کار است. اما به کارگیری ساختار و لحن ترانه برای شعر، آن را سردرگم می‌کند. مخاطب در مواجهه با این نوع شعر کمی گیج می‌شود.
در ضمن شاعر گاه علاوه بر استفاده از تصاویر و استعارات تکراری، از اصطلاحات تکراری هم استفاده می‌کند. مثلاً ترکیب‌های «غم ای کاش»، «حادثه ناگهانی»، «اتفاق خوب»، «قاب خیال»، «زخم سینه‌سوز» و... همگی از ترکیب‌های مصطلح و مکرر در ترانه امروزند. البته باید به این نکته توجه کنیم که منظور این نیست که شاعر حق ندارد از ترکیب، مضمون یا تصویر تکراری استفاده کند بلکه باید بتواند از این مکررات کارکرد و کشف جدیدی بیرون بکشد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.