بالقوگی شعر در کشاکش با شعار




عنوان مجموعه اشعار : ایران
شاعر : علی شهودی


عنوان شعر اول : ایران من
ایران من

ایران من به پیش تو شیران سر‌افکنند
بازان‌ در آسمان تو بال و پر‌افکنند
پیشینه ی توروشن و پیشانی ات بلند
شاهان به پیشگاه تو برگ و بر افکنند
مردان پاکباز تو در عرصه ی نبرد
بر جان دشمان تو لرزه بر افکنند
شمشیر شعله فام کشند از نیام جان
آتش بجان دشمن خیره سرافکنند
ایران من مباد که با کید دشمنان
روزی ترا به خاک مذلت بر‌افکنند
غفلت کنیم اگر به‌خدا دشمنان ما
آشوب و اغتشاش به بوم و بر‌افکنند
ایران من مباد که کوتاه همتان
روزی ترا ز‌هیبت و کر و فر‌افکنند
ایران من مباد که کشتی دشمنان
یک روز در سواحل تو لنگر افکنند
ایران من مباد که روزی منافقین
بر پیکر تو پنجه خونین در‌افکنند
ایران من مباد که افراد کج‌منش
آفات شک به مزرعه باور افکنند
ایران من مباد که تخم نفاق را
در خاک مهر پرور تو ایدر افکنند
ایران من امید بلاد دگر تویی
روزی مباد در تو پی‌ایی دیگر افکنند
اهریمنان همیشه به تونقشه می‌کشند
تا آتش نفاق به خشک و تر افکنند
یاران تو همیشه سرافراز و سربلند
یارب که دشمنان توهر آن سرافکنند
هردیده ای که بهر طمع درتو بنگرد
آن دیده را به پنجه ی غیرت درافکنند

علی شهودی تبریزی - 13 دی96- درجزیره قشم


عنوان شعر دوم : خاک آسمانی
روز ا ز ل شبی که جهان شکل می گرفت
نقش زمین نمای زمان شکل می گرفت
نقاش چیره دست به هررنگ می رسید
نقشی ورای حدس و گمان شکل می گرفت
آن لا مکان که کون فیکون بود رمز او
می کرد اشاره ای و مکان شکل می گرفت
وقت پیاده کردن طرحش رسیده بود
در خاک می دمید و روان شکل می گرفت
خاک از حرارت نفس دوست می گداخت
کم کم دل این سرای ضمان شکل می گرفت
خون می دوید منحنی روبه رشد را
تصنیف ممتد ضربان شکل می گرفت
وقتی که می تپید دل از شوق انتظار
زیباترین صدای جهان شکل می گرفت
*********
ای عشق ای پد یده مرموز روزگار
تو شکل می گرفتی و جان شکل می گرفت
وقتی که باد بوی ترا پخش می نمود
در کوچه های جان هیجان شکل می گرفت
تا می شکفت غنچه لبخند بر لبت
در من هزار باغ نهان شکل می گرفت
از یک نگاه سرد تو در برزخ وجود
دوزخ بهانه بود جنان شکل می گرفت
تنها برای گفتن نام تو بود که
در انزوای کام زبان شکل می گرفت
**********
در کارگاه صنع به زیبایی تمام
دشت چهار فصل مغان شکل می گرفت
رنگین ترین کمان فلک را کشید ه اند
در پهنه ای که مهر درآن شکل می گرفت
حبی عجیب در دلمان ریشه می دواند
و خاک آسمانی مان شکل می گرفت
آرش هنوز مشق کمان را ندیده بود
در زانوان عشق توان شکل می گرفت
می رفت تا به رشته جانها گره خورد
حسی که در حصار کمان شکل می گرفت
********
با بوسه های گرم و لطیف فرشتگان
مام وطن دهان به دهان شکل می گرفت
اما پدر نصیبی از این عاشقی نداشت
تنها بقاب او غم نان شکل می گرفت
شهودی
ان الله خلق الخلق فی ظلمه ثم رش علیهم من نوره



عنوان شعر سوم : درفش کاویانی
کوچه کوچه خانه خانه مملو از ویرانی ام من
تشنه یک جرعه آب از دست آبادانی ام من
کودکی از بوکمالم کودکی از لاذقیه
چیست تقصیرم کدامین جرم را قربانی ام من
من در این دنیای وحشی روی آرامش ندیدم
همنشین آه و دردم کودک لبنانی ام من
سخت با نام دیارخود گره خورده است نایم
مملواز آه و فغــــــانم کودک افغانی ام من
آنکه گفت آزادی ام من بند زد بر دست و پایم
سالهای سال طی شد در وطن زندانی ام من
خرمن آمال من را بمب های خوشه ای سوخت
حال خاکسترنشین آتش ویرانی ام من
در یمن در نیجریه در عراق و شام ولیبی
می چکد خون از گلویم گرم خون افشانی ام من
بر سرم افکنده سایه بوم شوم قتل و غارت
کشته جور و اسیر دست سرگردانی ام من
تا مگر روزی رهایی یابم از این ماردوشان
چشــــم برراه درفش کاوه ایرانی ام من
شهودی بستان آباد
تبریز- اردیبهشت ماه 1397
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
با مروري بر سروده‌هاي آقاي شهودي مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه ايشان نه‌تنها چند سال‌ است كه سرودن را مشق مي‌كنند بلكه در اين چند سال، سروده‌هاي ديگران و حتي قدما را هم مطالعه كرده‌اند؛ البته شايد هم فارغ‌التحصيل رشته‌ي ادبيات باشند كه فبهاالمراد. مطالعه‌ي آثار قدما براي كسي كه قصد داشته باشد سرودن شعر فارسي را در هر شكل و سبكي به شكل پيگير و جدي دنبال كند قطعا لازم و كمك‌كننده است اما هيچ‌وقت نبايد فراموش كنيم كه هنر، در تازگيِ آفرينش رخ مي‌بندد و براي رسيدن به اين تازگي، هيچ راهي جز اين نيست كه ما جهانی تازه‌تر (يعني جهاني كه در آن زيست مي‌كنيم) را با زبانی تازه‌تر (يعني زباني كه با آن مي‌انديشيم و خيال مي‌كنيم و عاطفه مي‌ورزيم)، بسراييم و با مخاطب همين روزگار، به تخاطب بگذاريم. البته تاكيد بر اين نكته لازم است كه وقتي از «زبان» حرف مي‌زنيم، منظورمان به «لفظ» و «گفتار»، محدود نيست؛ گاهي ممكن است نگاهي كهنه در قالب واژگاني نو تكرار شود و هيچ بهره‌ي تازه‌‌اي هم از خيال و عاطفه نداشته باشد و برعكس، برخي نگاه‌هاي تازه و شخصي و متمايز، مي‌توانند در واژگاني ظاهرا كهنه بدرخشند و نتيجه‌اي نو در پي داشته باشند.
در سروده‌ی اول که به قامت قصیده نگاشته شده است، با دو نکته‌ی اصلی طرف هستیم:
1) اگر ضرباهنگ را از برخی سطرها بگیریم، چیزی جز شعارهای احساسی وطنی باقی نخواهد ماند؛ شعارهایی که بارها چه به شکل نظم و چه در بستر نثر، نوشته و گفته شده‌اند. ما وقتی یک مدعای حماسی ـ احساسی را در قالب هنر بریزیم، با استفاده از حسن تعلیل و مضمون‌پردازی و سایر امکانات و آرایه‌ها باوری تازه در دل و جان مخاطب ایجاد می‌کنیم که حاصل فرامنطق است اما وقتی با منطق معمولی شعار می‌دهیم، چه‌بسا با تکرار برخی مدعاها، باور برخی مخاطبان نسبت به آنها، کمتر هم بشود؛ چون ما به جای فراخواندن مخاطب به گفت‌وگو، بدیهیات را با بیانی القایی تکرار می‌کنیم. مثلا این ابیات را در نظر بگیرید:
غفلت کنیم اگر، به‌خدا دشمنان ما
آشوب و اغتشاش به بوم‌وبر ‌افکنند
ایران من! مباد که کوتاه‌همتان
روزی تو را ز ‌هیبت و کرّوفرّ ‌افکنند
ایران من مباد که کشتیّ دشمنان
یک روز در سواحل تو لنگر افکنند
آیا در این 3بیت، جز با گزاره‌های خبری و دغدغه‌های کاملا معمولی و بدیهی طرف هستیم؟ اگر وزن و قافیه را از این ابیات بگیریم، چه بهره‌ی دیگری از سرودن در آنها خواهد ماند؟ و نمونه‌هایی از این قبیل، کم نیست.
2) اگرچه نحو درست و تالیف قوی در سنت شعر فارسی، از لوازم اصلی همه‌ی قالب‌هاست، این لازمه در قصیده، همواره و بیشتر مورد تاکید بوده است به گونه‌ای که سخته‌ترین نمونه‌های شعر و نظم فارسی، در این قالب بالابلند، میراث ما شده است؛ پس وجود برخی لغزش‌ها در این قالب که شکل مورد علاقه‌ی زبان‌آوران بوده و هست، بیشتر به چشم می‌آید. به چند نمونه از این کاستی‌ها اشاره می‌کنم:
ـ گفته‌اید: «بر جان دشمنان تو لرزه برافکنند» در حالی که معنی برافکندن، برانداختن است؛ برای اینکه منظور شما به شکل درست تصویر شود باید از فعل «درافکنند» استفاده می‌کردید.
ـ وقتی از فعل جمع «لنگر افکنند» استفاده شده است، اسم نمی‌تواند مفرد (کشتی) باشد.
ـ «به تو نقشه می‌کشند» یک اشتباه تالیفی حاصل از تحمیل وزن است که باعث شده سراینده به جای «برای» از «به» استفاده کند.
ـ در مصراع «یا رب که دشمنان تو هر آن سرافکنند» مخاطب و منادا (ایران و خداوند) تزاحم دارند. «یا رب» در معنی «خدا کند» به کار رفته که اشتباه است.
و موارد نه‌چندان کم دیگری هم هست که به کلیت اثر، لطمه زده ‌است.
اما در سروده‌ی دوم با رویکرد متفاوتی مواجه هستیم؛ رویکردی که اگرچه در روایتی کاملا تازه شکل نگرفته است، ردّ پررنگ‌تری از شعر، در آن دیده می‌شود و خصوصا در خرده‌روایت‌ها، شخصی‌تر و خلاقانه‌تر است. در بیت اول اگرچه سراینده سعی کرده از مراعات «روز» و «شب» استفاده کند، نوعی منافات و تناقض ایجاد شده و به همین دلیل ممکن است مخاطب بپرسد: «بالاخره روز یا شب»؟ بنابراین بهتر بود با توجه به تاکید بر خلقت هستی در ظلمات و ترجیح استفاده از شب، به جای روز، از واژه‌ای کلی‌تر و فراگیرتر استفاده شود. در مصراع دوم از «نقش» و «نما» استفاده‌ی خوبی شده است. در بیت چهارم، ایهام «روان» تحسین‌برانگیز است. «سرای ضمان» و «منحنی روبه‌رشد» از کار درنیامده و اساسا از متن هم بیرون زده است. جناس «جان» و «هیجان» کارکردهای فراموسیقایی دارد و به نوعی اجرا در متن انجامیده که آفرین می‌طلبد. تناسبات «برزخ و دوزخ و جنان» قدری تصنعی شده و به راحتی و صمیمیت 2ـ3بیت قبلی و بیت خوب بعدی نیست. تصویر جزء‌نگرانه‌ی «مغان» اگرچه محترم و عزیز است، تناسبی با فضای کلی روایت ندارد. فعل «کشیده‌اند» صرفا به حکم وزن وسط این همه ماضی استمراری آمده و متاسفانه بیرون زده است؛ می‌توانستید از فعلی مثل «برکشیده شد» استفاده کنید. در مصراع «آرش»، نیازی به «را» نیست اما مصراع دوم، مصراع خوبی‌ست؛ در حالی که مضمون بیت بعدی هم خوب پرداخت نشده است. دو بیت پایانی هم نه به‌تنهایی و نه در پایان‌بندی رستگار نیست. قطعا این سروده می‌تواند پایان منسجم‌تر و تاثیرگذارتری داشته باشد. و البته آنچه گفته شد، اندکی از بسیاری‌ست که درباره‌ی این اثر می‌شود گفت.
سروده‌ی سوم هم به‌شدت از بیان شعاری در جملات خبری رنج می‌برد. برای دریافتن میزان این آسیب، مثل سروده‌ی اول، وزن و قافیه‌ را از این سطرها کنار بگذارید تا متوجه شوید آنچه هست، بیشتر به یک نوشته‌ی صریح رسانه‌ای یا بیانیه‌ی پایانی یک راهپیمایی می‌ماند که با اثر هنری نسبتی ندارد. البته این را هم باید گفت که «من» در موسیقی کناری این سروده، رنگ و بوی حشو به خود گرفته است؛ چون ضمیر متصل در همه‌ی افعال، وجود دارد. از نکات جزئی این سروده هم فقط به این نکته اشاره می‌کنم که «افغانی» غلط است؛ نام قوم همسایه و همزبان ما «افغان» است و حتی اگر بخواهیم با «ی» نسبت هم آنها را خطاب کنیم باید از ساخت «افغانستانی» بهره ببریم.
در مجموع می‌توان گفت آقای شهودی بسیاری از لوازم نوشتن شعر خوب را به طور بالقوه دارند که برای به‌فعل‌درآوردن آن باید تمرکز بیشتری بر ماهیت شعر و اصول زبان داشته باشند. سروده‌ی دوم ایشان گواه صادقی‌ست که نشان می‌دهد اگر بخواهند، می‌توانند بسیار خوب‌تر و حتی خوب‌تر از خود این سروده بسرایند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱۹
ابراهیم اسماعیلی اراضی » جمعه 29 تیر 1397
منتقد شعر
اما بعد: گاهی بعضی شعرا به ضرورت وزن یا بنا به فراگیرشدن صورت غلط مصطلح در یک دوره، برخی شکل‌ها را در اثرشان به کار می‌برند. قطعا «بهار» بزرگ هم شکل درست این کلمه را می‌دانسته اما شکل نادرست را با تساهل به کار برده.مهم‌تر اینکه در روزگار ما چهره‌های شاخص فرهنگی افغانستان، کاربرد «افغانی» را خوش نمی‌دارند؛ از جمله شاعر عزیز جناب محمدکاظم کاظمی که در یک برنامه‌ی تلویزیونی در این مورد صحبت کردند؛ پس وظیفه‌ی ماست که در این باره دقت کنیم. پاینده باشید
علی شهودی » شنبه 30 تیر 1397
در لغتنامه دهخدا هم به کلمه افغانی اشاره شده است لیکن از تذکر جنابعالی سپاسگزارم افغانی لغت‌نامه دهخدا افغانی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به افغان و افغانستان . رجوع به افغانستان شود. || ساخته ٔ افغانستان . (فرهنگ فارسی معین ). || از مردم افغانستان . (فرهنگ فارسی معین ) : بگونه ٔ شل افغانیان دو پره و تیز چو دسته بسته بهم تیرهای بی سوفار. فرخی .
سید مهدی منتظری » پنجشنبه 28 تیر 1397
سلام و عرض ارادت. گفته ايد كه شاعر ميتوانست به جاى "كشيده اند" از "بركشيده شد" استفاده كند. اما، آيا مصادر كشيدن و بركشيدن به يك معنا هستند؟ به نظر ميرسد معناى مصدر نخست "نقاشى كردن" و از آنِ دومى "بالا كشيدن (بالا آوردن)" باشد. سپاس.
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 30 تیر 1397
منتقد شعر
درود و مهر. دوست گرامي، من به حكم احترام به جان شاعر، معمولا عادت به پيشنهاد واژه ندارم؛ اين پيشنهاد را هم صرفا به جهت اصلاح ساخت فعل عرض كردم. اگر شما مطمئن هستيد كه در اين تصوير، منظور، فقط نقاشي‌كردن بوده و اگر باور داريد كه بالاكشيدن نمي‌تواند موضوعيت داشته باشد، پاسخي ندارم؛ چون بحث سليقه و تاويل و... در ميان است. فقط مي‌توانم به شما عرض كنم كه به حكم سال‌ها شاگردي، تفاوت معني اين دو فعل را مي‌دانستم. در پناه مهر باشيد.
علی شهودی » شنبه 30 تیر 1397
با سپاس از نظر دوست عزیزمان جناب سید مهدی منتظری /جنابعالی بدرستی به آن ایهام نهفته در فعل کشیده اند پی برده اید لیکن نارسایی آن از طبع حقیر است
سید مهدی منتظری » شنبه 30 تیر 1397
سلام و درود. از توضيح مفيدتان سپاسگزارم. قصد من از پيش كشيدن اين مطلب فقط و فقط آموختن بود و نه خداى ناكرده نكته گيرى يا چيزى از اين قبيل. من از هر فرصتى براى آموختن، بيشتر آموختن، و هر چه بيشتر آموختن استفاده ميكنم. از سعه ى صدر جنابعالى نيز كمال تشكر را دارم، و چنانچه نوشته ى من به دور از موازين ادب به نظر رسيده است عذر ميخواهم. باز هم از شما خواهم خواند. بدرود.
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 30 تیر 1397
منتقد شعر
جناب منتظری عزیز، از قضا من هم بیش از هر چیز برای یادگرفتن اینجا هستم و امیدوارم که همشاگردی خوبی برای شما باشم. پرسش شما یکسره سرشار از متانت بود و من هم رنجشی نداشتم. امیدوارم لحن من هم شما را نیازرده باشد. رستگار و پاینده باشید.
علی شهودی » پنجشنبه 28 تیر 1397
در مورد کاربر لرزه بر افکندن : از دم سردم صدا به کوه درافتاد لرزه دريا به کوهسار برافکند(خاقانی) دریا کشان کوه جگر باده‌ای به کف کز تف به کوه لرزهٔ دریا برافکند چنگي بده بلورين ماهي آب دار چون آب لرزه وقت محاکا برافکند رعد سیپد مهرهٔ شاه فلک غلام بر بوقبیس لرزه ز آوا برافکند(خاقانی)
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 30 تیر 1397
منتقد شعر
نظرم را به اين ترتيب اصلاح مي‌كنم: گفته‌اید: «بر جان دشمنان تو لرزه برافکنند» در حالی که معنی غالب و پركاربرد برافکندن، برانداختن است؛ برای اینکه منظور شما به شکل درست‌تر و تاثيرگذارتري تصویر شود بهتر بود از فعل «درافکنند» استفاده کنید.
علی شهودی » شنبه 30 تیر 1397
بسیار ممنونم
علی شهودی » پنجشنبه 28 تیر 1397
در مورد کاربرد یارب در شعر : یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا(شهریار ) یارب که زمانه دلنوازت باشد ایام همیشه کار سازت باشد(وحشی بافقی) در این ابیات وحشی بافقی و استاد شهریار کاملا کاربرد( یارب) واضح است و به معنی (خدا کندیا خدا بخواهد) است
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 30 تیر 1397
منتقد شعر
درود و مهر دوباره. قصد تطويل ندارم؛ تنها به همين بسنده مي‌كنم كه به دريافت من، بافت غالب در سروده‌ي شما فخيم و آركائيك نيست و كاربردهايي از آن قبيل كه شاهد آورده‌ايد، بيشتر، ناقض يكپارچگي زباني اثر است. و خود دانيد. رستگار باشيد.
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 30 تیر 1397
منتقد شعر
نظرم را به اين ترتيب اصلاح مي‌كنم: ـ «یا رب» در معنی «خدا کند» به کار رفته که امروزه معمول نيست.
علی شهودی » شنبه 30 تیر 1397
سلام قولا من رب رحیم / بهره مند شدم و صد البته این نکات ارزشمند را در سروده هایم اگر خداوند عنایت فرماید بکار خواهم بست
علی شهودی » چهارشنبه 27 تیر 1397
در مورد کاربرد کلمه افغانی : هنوز از بند آب و گل نرستی/تو گوئی رومی و افغانی ام من/ رفتم و دیدم دو مرد اندر قیام/مقتدی تاتار و افغانی امام/اقبال لاهوری زان که افغانی و تخاری‌زاد/همه ایرانی‌اند و پاک نژاد( ملک الشعرای بهار) نه همین زیرپی روس شود ایران پست/بلکه افغانی ویران شود وکاشغری ( ملک الشعرای بهار)
ابراهیم اسماعیلی اراضی » جمعه 29 تیر 1397
منتقد شعر
دوست گرامی جناب شهودی، من صرفا به نظر علامه دهخدا و شاهد مثالهای لغتنامه اکتفا میکنم: افغان . [ اَ ] (اِخ ) نام قبیله ایست مشهور. (از برهان ). همان اوغان است و وجه اشتقاق مقنع برای آن نیافته اند. (از دائرة المعارف اسلام از فرهنگ فارسی ). نام طایفه ایست که در مشرق ایران از حدود خراسان تا لب رود آمویه (جیحون ) سکنی دارند آنان مردمی دلیر و جنگاورند و مذهب آنان حنفی است . افغانان به دو طائفه بزرگ تقسیم می شوند: 1 - درانی که امروز زمام حکومت را در دست دارند.
ابراهیم اسماعیلی اراضی » جمعه 29 تیر 1397
منتقد شعر
2 - غلجایی (غلزایی ) که از نژادی مختلط تشکیل یافته اند و امروز عده ٔ آنان به صدهزار خانوار بالغ می شود. علاوه بر زبان فارسی که لغت ادب و کتابت است به زبان پشتو که از شعب فارسی است صحبت می کنند. (از فرهنگ فارسی معین ) : نشسته در آن دشت بسیار کوچ ز افغان و لاچین و کرد و بلوچ . فردوسی . من ایدر بمانم نیایم براه نیابم به افغان و لاچین سپاه . فردوسی . شه گیتی ز غزنین تاختن برد بر افغانان و بر گبران کهبر. عنصری .
علی شهودی » چهارشنبه 27 تیر 1397
سلام و سپاس از نکته و نظرات بسیار ارزشمند ناقد ارجمند جناب آقای ابراهیم اسماعیلی اراضی که با دقت و حوصله اشعار حقیر را نقد فرموده اند
ابراهیم اسماعیلی اراضی » جمعه 29 تیر 1397
منتقد شعر
درود و مهر. امیدوارم پیروز و برقرار باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.