شاعر امروز، زبان ديروز




عنوان مجموعه اشعار : دلنوشته ها
شاعر : مسعود اویسی


عنوان شعر اول : مسلخ عشق
تمنّاها کند عاشق درونِ مسلخِ عشقت
بیا معشوقِ من باش و رهایم کن از این ظلمت

بيا عاشق ترم كن با نگاهِ آشناي خود
غزل باران شوي وقتي شوي با من تو هم صحبت

شكوفا كرده اي قلبم به آوازِ هَزارِ خود
بيا همرازِ قلبم شو گذر كن تو از اين نِخوت

سرآغازِ جهان بودي بيا پايانِ راهم شو
ببين مهمانِ اين كويم بدونِ تعارف و دعوت

تمنّا مي كنم عشقت مران من را ز درگاهت
ببين افتاده در راهم نپوشان پرده ي رحمت

نگارِ من تو بودي و بهارم با تو مي خنديد
بيا آغوشِ خود بُگْشا منم محتاجِ آن خلعت

دگرباره سراغت را ز درياي غمم گيرم
نمي دانم كه مي آيي و يا غرقم در اين وحشت

عنوان شعر دوم : نديدم پير و خود پيرم در اين راهِ خدا جويي
سلامت مي دهم امّا جوابم را نمي گويي
بگو از خلقتِ آدم در اين عالم چه مي جويي؟

در آن آياتِ عرفاني كه مي نوشم از آن هر شب
تو مي گويي به زيبايي سرشتم مشكِ خوش بويي

منم خوش بوي اين عالم ولي خوش خو نديدم من
كه پرسد يك شبي آخِر چه مي خواهي؟ چه مي گويي؟

تو بشنو يك شبي حرفم كه حرّافم ولي ساكت
چو افتادم چو خرگوشي در اين اسبابِ جادويي

ميانِ حلقه ي جادو گرفتارم به گردش ها
كه مي گردد جهان و من بگردم دورِ مَه رويي

تويي ماه و تويي كيهان تويي خورشيدِ نور افشان
بتاب تا با تو آموزم رهِ عشقِ فراسويي

به دريا بنگرم موجي، به صحرا بنگرم ريگي
بيا دام از دلم بر كن تو كه تضمينِ آهويي

ضمانت كن كه مضمونِ جهانت را نفهميدم
تويي ضامن بگو امشب بر اين دردم تو دارويي

به دامانِ تو آويزم چو بيماري در اين بستر
چو آونگي گرفتارم در اين دنيا به يك مويي

گرفتارم به موي تو ببين زلفِ پريشانم
كه در عالم نبينم جز دو ابرويي و گيسويي

كمانْ ابرو! نزن تيري از آن مژگانِ تير افشان
كه پيكانت به دل آمد در اين پيكارِ پُر گويي

پُر از حرفم پُر از حرفي نداري تو چرا گوشي
تو بشنو ناله ي عاشق به معشوقش به يا هويي

چو درويشان عالم را به يك هو يا مدد راهي
هوايي شد دلِ زارم از اين يا هو به هر كويي

به هر كويي روم كوهي مقابل بينم و كورم
كه كوشا هستم و امّا منم مور و تو شاهويي

تو شاهي و منم شاكي در اين شهرِ شرابْ آذين
چرا حدَّست جوابِ من؟ از اين كامم چه مي بويي؟

"به مي سجاده رنگين" است منم سالك مع الذّٰلك
نديدم پير و خود پيرم در اين راهِ خدا جويي

عنوان شعر سوم : قيل است و قالِ زندگي، ساكت نشسته، راضي ام
هاي است و هويِ عشقِ تو در اين سرشكِ جاري ام
تيك است و تاكِ ذهنِ من در گوشه ي تنهايي ام

گفتي مَلِك هستي و من سرخوش به اين نامم ولي
هر شب به خود گويم چرا پستم چنين دنيايي ام

هرجا نشستم بي تو من يادِ تو شد هم صحبتم
امشب نشستم پيشِ تو محوِ چنين زيبايي ام

يك شب نبود آسودگي همراهِ قلبِ زارِ من
جانم شده تقديمِ تو من معنيِ شيدايي ام

يك كودكم در كوي تو دنبالِ راهِ خانه اش
كودك نديدم مثلِ خود دنبالِ هر لالايي ام

آبي كه از سر مي رود عمقش نيايد در حساب
در زیرِ عمقِ عشقِ تو مغروقم و دريايي ام

قيل است و قالِ زندگي، ساكت نشسته، راضي ام
تيك است و تاكِ يادِ تو در هر شبِ يلدايي ام
نقد این شعر از : انسیه موسویان
آقاي مسعود اويسي دوست خوب پايگاه نقد، سه شعر در قالب غزل فرستاده اند. همين سه غزل كه داراي وزن هاي طولاني ست، نشانگر قريحه و استعداد شاعري ايشان و تسلط خوبش بر وزن عروضي است. كسي كه توانسته به خوبي از عهده ي رعايت چنين وزني برآيد، حتماً مطالعات شعري خوبي دارد و شناخت و آگاهي اش نسبت به وزن شعر و قواعد عروض كم نيست. اما از اين مورد كه بگذريم، مهم ترين نكته كه در مورد اين سه شعر بايد به آن اشاره كرد «زبان شعر» است. اگر مخاطبي اين شعرها را بخواند و نداند كه سراينده ي آن يكي از شاعران قرن بيست و يكم است با نام مسعود اويسي، 28 ساله از تهران و داراي مدرك دكترا، قطعا گمان مي كند كه ديوان شعر يكي از شاعران گذشته را باز كرده و مي خواند!
امروزه ديگر نه موقع سخن گفتن عادي و نه هنگام نوشتن شعر، از كلماتي نظير: كمان، پيكان (تير) ، مشك، كوي، آونگ، مور و .. و ...استفاده نمي كنيم. اگرچه ممكن است ما معني اين واژه هاي كهن را بدانيم و بفهميم اما حس مي كنيم كه اين زبان، صميمي و روان نيست و احساس شاعر را به راحتي به ما منتقل نمي كند. شاعر با مردم زمانه ي خود سخن مي گويد نه مردمي كه چندين قرن پيش از او زيسته اند. پس بايد به زبان مردم زمانه ي خود سخن بگويد تا حرفش قابل درك باشد و به دل آنها بنشيند. همان طور كه حافظ و سعدي و رودكي و فردوسي و ... هم در زمان خود به شيوه ي مردم روزگار خود شعر گفته اند. البته گاهي شاعر يا نويسنده،آگاهانه و عامدانه از واژگان قديم يا نحو زبان كهن استفاده مي كند كه اگر هنرمندانه و هدفمند باشد، يك آرايه ادبي محسوب مي شود ( آركائيسم يا باستان گرايي) همان گونه كه برخي از شاعران موفق معاصر مثل احمد شاملو، علي معلم، موسوي گرمارودي و ... از اين تكنيك به خوبي بهره برده اند.
به دوست شاعرمان تاكيد مي كنم كه شعر شاعران معاصر را بيشتر و بيشتر مطالعه كند و بكوشد هنگام شعر گفتن، با همان زبان و واژگان روزمره و امروزي سخن بگويد تا زبان شعرش تازه، صميمي و امروزي شود و بيشتر به دل بنشيند.
نكات ديگري هم درباره ي سه شعر ارسالي هست، از جمله اشكالات قافيه كه در برخي از ابيات وجود دارد كه به نظرم با مطالعه و تمرين بيشتر قابل رفع است و مي توانيم در نقدهاي بعدي به طور مفصل به آن بپردازيم. در انتظار شعرهاي تازه ي آقاي اويسي هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۲
مسعود اویسی » چهارشنبه 13 تیر 1397
درود بی کران بر سرکار خانم موسویان گرامی و بزرگوار ممنونم از وقتی که برای خواندن این اشعار صرف نمودید و بسیار سپاسگزارم بابت نکته ی ظریفی که به آن اشاره فرمودید. انشالله در سروده های بعدی که ارسال خواهم کرد به این نکته توجه خواهم داشت. پاینده باشید به مهر تا همیشه
انسیه موسویان » شنبه 16 تیر 1397
منتقد شعر
درود بر شما. بزرگواريد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.