دواندن اسب خيال در خيابان هاي خرد




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مانی نیک روشن


عنوان شعر اول : غریبانه برای وطن
آشنایم نیست
در اینهمه جز تو
تویی که حجم نبودت را رویا پر می کند
غریبه نیستم
غریبم
از دیار رویاها بریده ام
اینک این تو که آشنای من است
هم وطنم نیست؟

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
قرار نيست از اين شعر (با نگاهي به عمر هنري شاعر كه كمتر از يك سال است) انتظار معجزه داشته باشيم اما يادآوري نكاتي كه بتواند او را در آفرينش هاي پس از اين، او را ياري كند تعهد خواننده اي است كه فردا روزي حتما ملاقات ديگري با شعر و شاعري او خواهد داشت. شعر، امكان همسايگي خرد و خيال را فراهم مي كند. بنا بر اين هر شعري كه مي خواهد خود را از ديگر شكل هاي نوشتاري جدا كند بايد اول اين دو را در خود داشته باشد و بعد ديگر مولفه هاي شعري را پياده كند. جايگاه خرد در اين شعر همان ارجاع دهي شاعر به مصائب غربت و دردواره هاي اجتماعي است كه بدان ها تلنگر زده است. اين كه در اين روزها كمتر مي توان به عصاي ديگران دل بست و اميد به همراهي و همدردي اندك شعله اي است كه خاموشي آن به زودي محتمل است. به همين اندازه از شاعر مي پذيريم كه در شعر او انديشه حضور دارد و اثرگذار است. اما اين انديشه بايد نه به رسم و آيين روزنامه ها و يا يك پله فراتر، دفترچه هاي ادبي نگاشته شود بلكه اين وظيفه ي شاعر است كه انديشه ي خود را در لابيرنت هاي ذهني خود با خميرمايه ي تخيل ورز دهد و به پديده اي دست بيابد كه هم رد پاي آن انديشه در آن به چشم بيايد و هم به شيوه اي نامتعارف كه به التذاذ مخاطب مي انجامد آن را خيال كند. براي هم فضا شدن با دوست عزيزم «ماني» شعري به همين مضمون و محتوا از مهدي اخوان ثالث ذكر مي كنم تا بتوان با مطالعه ي چگونگي اجراي يك شعر و روش هاي اجرايي شعر و خلاقيت هاي تخيل آميز و تلفيق با انديشه را به درستي آموخت.
“قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
از کجا، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، امّا، امّا
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه ز ديّاري ، باري،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصدک تجربه هاي همه تلخ،
با دلم مي گويد
که دروغي تو، دروغ
که فريبي تو، فريب.
قاصدک! هان، ولي ...
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند ...”
شاعر در اين شعر، مفهوم غريبي خود را صرفاً با استفاده و استخدام واژه ي غريبي و اين كه بي آشنا و تنها مانده است ابراز نكرده است بلكه براي آن، اسب خيال خود را به دورترها روانه كرده است و با انتخاب عنصر «قاصدك» كه در باورهاي عام هميشه پيك خبر بوده است و در فاصله ي گفتگوي با قاصدك و وصف فضاي عمومي روزگار خويش، داستان خويش و آرزومندي خويش را ارائه كرده است.
چشم در راه آثار ارجمندي از دوست عزيزم ماني خواهم ماند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۲
ارمغان بهداروند » سه شنبه 13 شهریور 1397
منتقد شعر
آرزوي موفقيتتان را دارم
مانی نیک روشن » دوشنبه 12 شهریور 1397
با قدردانی از نقد و پیشنهادی که مطرح فرمودید، بخاطر توجهی که مبذول داشتید سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.