از خصوصیات شعر سپید دهه ما...



آهن و آجر
از مرگ ، مگر چه می دانند
یا آیا از
عفونت و نفاق و فقر
زمین خشکیده مگر
هوای لبخندی سبز را
بر صورتش رشک نبرده است
هرگز
آهن و آجر
از حیات ، مگر چه می دانند
یا آیا از
لبخند پیروزمند تو

بر کدام ویرانه
این چنین پا سفت
ایستاده ای
کر و کور
و فراموشی اندر اندیشه ات
به کثرت

آهن و آجر
زمین و زر
از بازی تو مگر چه می دانند
از آن معادلات تبادل قدرت
آهن و آجر
از گرسنگی مگر چه می دانند
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
یادداشت را با این سوال آغار می کنم که براستی ما چرا ادبیات را به صورت دهه بندی و نسل بندی بررسی می کنیم؟! مگر اینگونه نیست که معانی خاصی همچون مرگ، عشق، زندگی، جنگ و ... در تمام دوره های تاریخ ادبیاتی حرف مشترکی داشته اند و دچار تغییرات معنایی خاصی نشده اند؟ آنچه در طول زمان در این دهه ها (خصوصا در شعر سپید) شکل های جدید به خود گرفته: صورت زبان، موسیقی درونی، زاویه دید، جنس تصویرسازی و ... غیره است.
مشهود است که مخاطب برای ورود به درونه متن پیش از هر چیز باید از صورت زبان که دروازه اصلی شعر است عبور کند تا بتواند به لایه های معنایی و دورنه محتوایی برسد. تا بتواند تصویر ها را با شکل ذهنی خود تطبیق دهد و قابلیت تاویل را در مواجهه با متن بالا ببرد. از همین روی شاعر در هر عصری موظف است خود را گام به گام با زبان دوره خود همراستا کند و چه بسا از آثار شاخص زمان خود نیز پیشی بگیرد.
در آثار ارسالی ما با زبانی محکم و موسیقی گوش نوازی مواجه هستیم که هرچند از ادبیات شعر سپید امروز کمی فاصله دارد اما ممکن است مخاطبان خاص خود را نیز داشته باشد. اما این نکته را نباید نادیده گرفت که همین امر ممکن است با تاخیر انداختن بیش از اندازه توسط زبان مخاطب را از دورنه متن دور کند و همین زبان محکم آنچنان که باید و شاید تاثیر گذار نباشد. بسیار مشهود است که شاعر این آثار برای زبان و کلمات احترام خاصی قائل است؛ ولی حرمت را می توان در اشکال دیگری که نه به شعر و نه به ذوق شاعر آسیبی رساند بکار برد. در نمونه های زیر حضور چنین کلماتی در سال های اخیر در قالب شعرسپید کمتر استفاده می شوند و آنجایی که استفاده شوند پیشتر زمینه حضورشان در ساختار اثر فراهم شده است.
نگشوده / واپسین / برائت / گرده / گلگون / خموش / مخوان / رشک / اندر و...
حال اگر مبحث شکل بیرونی و صورت شعر را کنار بگذاریم، باید گفت که در آثار ارسالی، شاعر بیش از آنکه برای خلق اثر به تکنیک هایی نظیر تصویرسازی و خصوصا تصویرهای داینامیک و متحرک در شعر رجوع کرده باشد به تکنیک های معنایی و به نحوی نگاه فلسفی در ایجاد شعریت پرداخته است.
( بی نهایت بار تقدیس بشر / روی در روی ماست / از آغاز می آمد، پنجره و هر آن چهارچوب خشکش / اگرچه غیور / اگر چه زیبا / مرگ درختی را وعده گرفته / تا میخک ها بگریند / در آن سیمای در هم ماه)
شاعر این شعر ها گویی در بالاترین نقطه جهان ایستاده و سخن می گوید و هیچگاه از جایگاه خود در متن، فرود نمی خواهد بیاید تا در متن خودش قدم بزند!
در آخر به مساله ای باید اشاره کنم که شاید دلیل موفقیت شاعران بزرگ و آثار ماندگار بوده و هست. این مساله چیزی جز هارمونی در شعر نیست. مثلا گاهی شعر نیاز مبرمی دارد تا در این ترازو، عناصر شعرساز به یک اندازه باشند. در آثار بسیاری دیده شده است که زبان و معنا غلبه دارند بر متن، در آثاری خیال و تصویر! اما اگر بخواهیم همراستای شاعران هم دهه خود و ادبیات دهه خود گام برداریم مجاب خواهیم بود که اجازه غلبه هر یک از این عناصر را از دیگری گرفته و نهایتا به یک هم‌وزنی و نظم مشخص و معینی برسیم.
مجید سعدآبادی

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.