همگن‌بودن مصراع‌ها يا ضربه‌ي آخر؟!




عنوان مجموعه اشعار : رباعی
شاعر : هادی قربانی


عنوان شعر اول : ۱
تا کی غم بی هم نفسی را بخوریم
یا غصهٔ چرخ اطلسی را بخوریم

یکباربیا سفرهٔ نانی ببریم
ته ماندهٔ اندوه کسی را بخوریم

عنوان شعر دوم : ۲
هر روز خدا شکار کردم خود را
در شعر خودم به دار کردم خود را

پنهان شده ام پشت همین قافیه ها
من زنده ام استتار کردم خود را

عنوان شعر سوم : ۳
قربان خودم که آمد و شد دارم
در کوچه؛ بی کسی تردد دارم

باید بروم پیاده رو منتظر است
یک عالمه حرف تازه با خود دارم
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قبل از اينكه نوشتن اين كلمات را شروع كنم، نگاهي به تك‌تك آثار قبلي منتشرشده‌ي آقاي هادي قرباني در پايگاه نقد و بخشي از توصيه‌هاي دوستان و همكارانم به ايشان انداختم تا با فضاي تجربه‌هايشان بيشتر آشنا شوم و در كنار اين سه سروده، كليّت كارشان را هم مد نظر داشته باشم. اولين چيزي كه مي‌توانم به عنوان مهم‌ترين نكته به آن اشاره كنم اين است كه پس از خواندن آن آثار، به نظرم رسيد كه سرودن براي ايشان، گاهي تفنن است و گاهي تريبوني براي طرح‌كردن دغدغه‌هاي روزمره كه البته در آن بين، گهگاه با لحظه‌هايي هم كه طعم و عطرِ خيال و عاطفه و انديشه و زبان در هم مي‌آميزد و رنگي از شعر به چشم مي‌آيد، مواجه مي‌شويم. اما در اين سه سروده، كمتر با تفنن و حرف صريح مواجهيم و سراينده، سعي كرده به جاي القاكردن دغدغه‌هاي شخصي و اجتماعي‌اش، آنها را در بستر تصوير، نشان دهد و قاعدتا به همين دليل مي‌توان گفت كه چنين پرداختن‌هايي (فارغ از برخي كاستي‌ها و لغزش‌هاي ساختي و...) مي‌تواند رستگارتر و تاثيرگذارتر باشد.
در رباعي اول، درست است كه دو مصراع نخست، رنگ‌وبوي صراحت و القا دارد (اگرچه با پرسش) اما در دو مصراع سوم و چهارم، با استفاده‌اي خلاقانه از امكانات زبان روبه‌رو هستيم. سراينده با استفاده از مشتركات كاربردي يك شبكه‌ي واژگاني (ته‌مانده، سفره و...) و خصوصا استفاده از تاويل برگرفته از بخش معين يك فعل مركب (اندوه‌خوردن) توانسته به يك پلان تصويري برسد كه در عين خيالي‌بودن، كاملا عيني‌ست. نيازي به شرح و تفصيل نيست كه ظرفيت‌هاي اين شبكه‌ي واژگاني ـ تصويري ـ معنايي چگونه توانسته است تاويل‌هاي قابل‌توجهي بيافريند و در ضمن، بار عاطفي نيز داشته باشد. درباره‌ي اين رباعي، يك نكته‌ي موسيقايي درباره‌ي قافيه هم قابل طرح است؛ نوع موسيقي «ي» در «كسي» با نوع موسيقي «ي» در «بي‌هم‌نفسي» و «اطلسي» متفاوت است و به همين دليل، صاحب‌نظران، آن را محل اشكال مي‌دانند.
اما حكايت رباعي دوم، حكايت ديگري‌ست؛ مخاطب مجبور است اين رباعي را بشنود و بپذيرد و والسلام؛ بدون اينكه بداند مصداق اين «شكاركردن» و «برداركردن» چيست؛ بدون اينكه چيزي درباره‌ي دليل «پنهان‌شدن» و «استتاركردن» بداند. آيا در چنين وضعيتي امكاني براي مشاركت و همدلي مخاطب وجود دارد؟ بله، مي‌شود حدس‌هايي زد كه مثلا منظور از اين شكاركردن، فلان معناست و در برداركردن، بهمان نگرش، پشت ماجرا بوده است اما اين دريافت‌ها، داده‌هاي ذهني ماست نه داشته‌هاي عيني متن. در بازخواني رباعي قبلي اشاره كردم كه مهم‌ترين دليل تاثيرگذاري دو سطر آخر، اين است كه فضاي خيال، به لحاظ خودبسندگي تصويري، زباني، عاطفي و معنايي متن، كاملا عيني شده است؛ حالا مي‌توان اين دو فضا را با هم مقايسه كرد؛ مي‌بينيم كه در رباعي دوم، اثري از خودبسندگي فضا نيست. نكته‌ي مهم ديگري كه باز هم به موسيقي كناري مربوط است اينكه به رغم استفاده از وجه نقلي در «شده‌ام» و «زنده‌ام» در مصراع‌هاي سوم و چهارم كه بيانگر زمان حال است، به حكم رديف، زمان فعل، به گذشته برگشته (كردم) و دوگانگي ايجاد كرده است. اگر در اين جمله تكليفي از سوي رديف به عهده‌ي متن نبود، سراينده قطعا از فعل «كرده‌ام» استفاده مي‌كرد و مي‌نوشت: «من زنده‌ام؛ خود را استتار كرده‌ام»؛ پس بهتر است در اين موارد، نحو جمله به شكلي تمهيد شود كه چنين اشتباهاتي به وجود نيايد.
در رباعي سوم باز هم با مجموعه‌اي از آنچه درباره‌ي دو رباعي قبلي گفته شد طرف هستيم. در مصراع نخست، قافيه به شكل واضحي در تنگنا انتخاب شده است. به نظر مي‌رسد سراينده مي‌خواسته بگويد «به خودم مي‌بالم كه منفعل و بي‌حركت نيستم» اما در تكاپوي انتخاب قافيه، به نتيجه‌اي بهتر از «آمد و شد» نرسيده است؛ معادلي براي «حركت» و «تكاپو» كه اساسا بار معنايي ديگري دارد و به همين دليل، نمي‌تواند به مخاطب بفهماند كه چرا «قربان خودم»؟ آيا صرف آمدوشدداشتن، ارزش است؟ اين انتخاب، سراينده را به قافيه‌ي بعدي هم رسانده است (يا بر عكس؛ چه‌بسا مصراع دوم، زودتر ساخته شده باشد)؛ قافيه‌اي كه مثل قافيه‌ي قبل، بيشتر، رنگ‌وبوي ادبيات ترافيكي دارد و لحن مصراع را هم به همان سويه، سوق داده است. اينجا هم «بي‌كسي» خيلي بي‌نشان است. آيا بي‌كسي، ذاتا ارزشمند است؟ آيا مثلا «انزوا» و «خلوت‌گزيدگي» يكسان هستند؟ قطعا چنين نيست و مهم‌ترين دليل اين كاستي هم كلي‌گويي‌ست. قاعدتا چنين مفاهيمي بايد جزئي و عيني شوند تا تاثيرگذار باشند؛ خصوصياتي كه در بيت دوم، دست رباعي را گرفته‌اند و آن را بركشيده‌اند. حتي اگر خود سراينده بتواند علايقش را كنار بگذارد و به چشم يك مخاطب بي‌طرف به اين رباعي نگاه كند، درخواهديافت كه انگار همه‌چيز در بيت دوم اتفاق افتاده و بيت اول، شبيه طفيلي ناهمرنگي به آن چسبيده است. باز هم مي‌بينيم كه به دليل پرداخت درست، جاندارپنداري «پياده‌رو» به‌خوبي از كار درآمده و دوست‌داشتني و باورپذير شده است. يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي رباعي كه تحت تاثير «ضربه‌ي مصراع آخر» فراموش مي‌شود، همگن‌بودن مصراع‌هاست كه اميدوارم در آثار بعدي آقاي قرباني، رعايت شود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » دوشنبه 15 مرداد 1397
سلام و احترام به منتقد بزرگوار و شاعر محترم. نقدهای آقای اسماعیلی را هوشمندی و دقت نظر و صراحت ایشان خواندنی می‌کند و هر کدام را که می‌خوانی نکته‌های کاربردی و باارزش می‌آموزی. نقد هم که نقد رباعی باشد، قالبی دقیق و حساس و توانمند، دیگر حسابی بازارِ یادگرفتن داغ است. سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.