توصيف لحظه و حذف زمان




عنوان مجموعه اشعار : سیاووشان خورشید
شاعر : مهدی حسنلو


عنوان شعر اول : ماه,آزادی
شب آرام است
و سکوت ,زنجره است ,
که می خواند !؟
.....
زمین شهری است
پر ستاره
و خانه ما
در فاصله تاریک بین ستاره هاست
و ماه رویای همیشه ما
در همیشه عبورش ناگزیر
صورتش پوشیده به ابریست
که از باران بویی نبرده!
......
خانه ترسیده ام
لبهای پنجره اش باز مانده
با بغضهای خنده کودکان
وکز کرده گوشه کوچه
که درش هیچ نیست
الا وحشت از هیچ
و پچ پچ سایه های بی دندان
که در می آمیزد صدایش
با خش خش آشنای جاروها
که ناگهان اسلحه می شود
درشلیک ,شلیک تاریکی از تاریکی
به تن نیمه آفتاب جان !
تا سوسوی نفسش قطع شود
در هنوزش
که نجوا می کند با دهان خون آلود
به گوش خیابان های نیمه شب!

در شبِ روزها که نشسته
به سوگ سیاووشانِ خورشید
.....
شب آرام است!؟
و فریاد , زنجره است
که نمی خواند








عنوان شعر دوم : ......
...

عنوان شعر سوم : ....
..
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
تمام اين شعر توصيف يك لحظه است . پس زمان در آن جريان ندارد .
توصيف يك لحظه كليت شعر سنتي ما را تشكيل مي دهد . در شعر سنتي ما روايت پردازي و حضور و نقش آفريني زمان تنها در مثنوي صورت مي گيرد و در باقي قوالب زمان غالبا متوقف مي شود و توصيف و توضيح ابعاد لحظه ي وقوع شعر جاي آن را مي گيرد . در اين موقعيت ، روايتي اگر هست ، خرده روايت است كه در واحد زمان صورت مي گيرد و ايستاست .
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
اين همه توصيف لحظه ي آمدن اوست و حتي لحظه اي قبل و بعد آن را نميبينيم . نمي دانيم كه آيا جامه ي او پيش از آمدن نيز رسم عاشق كشي بوده يا بعد از رفتن او نيز همچنان كفر زلفش راه دين مي زند يا خير ؟!
حالا برمي گردم به حكم ابتداي اين نوشتار :
تمام اين شعر توصيف يك لحظه است . پس زمان در آن جريان ندارد .
اين شعر از نظر نوع نگاه به شعر و جهان شاعرانه ، يك سنتي نويسي كامل است در قالبي نو !
فرم دراين شعر دايره اي ست . فرمي كه با يك تغيير كوچك در ابتدا و انتهاي شعر از تكرار كامل مضمون ابتدايي مي گريزد و ما را متوجه تغييري در شروع و پايان لحظه اي مي سازد كه كل شعر در آن مي گذرد .
در ابتدا در آرامش شبانه ، سكوت زنجره اي ست كه مي خواند و در انتها با ترديد در آرامش شب ، اين زنجره ساكت است اما سكوت او فرياد است . در حدفاصل اين ابتدا و انتها چه مي گذرد ؟
شبي ابري ست اما بي باران . انگار هميشه شبي ابري است آن سان كه ديدن ماه رويايي هميشگي ست . خانه در يك جان پنداري شاعرانه از وحشت تاريكي با دهاني باز مانده ، در گوشه ي كوچه كز كرده است . رفتگران مشغول جاروكردن كوچه اند . خبري از خورشيد نيست و نخواهد بود ...
اين تمام شعر است اما « مهدي حسنلو » با درازگويي در طي اين شعر ، مخاطب را خسته مي كند آن قدر كه اطلاعات بيهوده مي دهد . آيا اين درازگويي به عمدا نيست تا ما را خسته و از شب ديجور شعر دلزده نمايد ؟
باراني بودن يا نبودن اين شب ابري چه تفاوتي در فاضاي اين شعر ايجاد مي كند ؟ بغض هاي خنده ي كودكان چه تركيبي ست و گوياي چه تصويري ست و اساسا چه معنايي دارد ؟ پچ پچ سايه هاي بي دندان چه مفهومي را منتقل مي دهد ؟ مي خواهد مخاطب را بخنداند يا بترساند !؟ نيمه آفتاب جان اشتباه تايپي ست يا تركيبي عجيب و غريب ، حاصل سهل انگاري شاعر در تركيب كلمات ؟ « در شب روزها كه نشسته به سوگ ... » چطور خوانده شود و چه معنايي دارد ؟
به نظر مي رسد « حسنلو » ضمن رعايت كوتاه نويسي و ايجاز ، بايد در گزينش كلمات ، درهم بردن واژگان و ساختن تركيبات تازه و رسايي و زيبايي آنها ( به توصيه ي دكتر شفيعي كدكني در رعايت دو شرط رسايي و زيبايي تركيب سازي ها ) دقت و كوشش بيشتري نمايد .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.