معجونی از مهارت و لغزشهای کوچک




عنوان مجموعه اشعار : ۹۷۴-۲
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۷۴-۲۱
دفتر شعر به دست از تن مادر زادم
اینچنین است که من شاعر مادرزادم

آسمان بود و من و کودکیِ تنهایی
گفت: با دست خودم شعر به دستت دادم

پسِ این خاطره‌بازی، به خودم می‌گویم
من از آن روز که ویران شده‌ام آبادم

بعد از آن دفتر شعر ازلی، نوبت توست
تو که از دست تو در «هر چه که باداباد»م

عشق معجون تو و یک غزل ناگفته‌ست
من اسیر تو و شعر تواَم و آزادم

وسط این‌همه شیرینی و لبخند ولی
«هر دم آید غمی از نو به مبارک‌بادم»

استخوان‌های من آن‌روز شکستند که تو
پلک بستی و من از چشم ترت افتادم

من اگر از خود تلخم بگریزم حق است
های شیرین! تو چرا می‌رمی از فرهادم

دست من نیست، فراموشی تو ممکن نیست
ترسم این است که من خود بروم از یادم

...

تو آفریده شدی تا به گفتنت بنشینم
تو آنچنانی و من شاعرانه این و چنینم

بهشت را تو بیاور به آسمانه‌ی خانه
بهشت را بنشان روی خاک، روی زمینم

از این حوالی و از کوچه‌های شب بگذر که
تو را شبیه تو در خوابِ عاشقانه ببینم

تو رازهای جهان را بکار در دل رؤیا
که من حقیقتشان را غزل‌ترانه بچینم

نوشته‌ام که تو در چین زلف خویش مقیمی
نوشته‌ام که بدانی چرا مسافر چینم

...

به استاد بزرگوارم، دکتر قربان ولیئی

در راهِ پیش پای دلم ردپای توست
در بیت بیت مثنوی آهنگ نای توست

از دیو و دد ملولم و انسان تویی، تو که
دنیای من میان سکوت و صدای توست

هم عشق از تو می‌شود آموخت هم عروض
موج غزل عنان‌زده‌ی ناخدای توست

نامی خدا نداشت، در این درس مثنوی
فهمیده‌ام که نام خدایم «خدای تو»ست

من هر چقدر قد بکشم، کوچکم هنوز
وقتی به انتها برسم، ابتدای توست

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
معجونی از مهارت و لغزشهای کوچک
ابتدا درودتان می گویم.
در این نوشتار، با سه شعر از یک شاعر مواجهم. سه شعر که فراز و فرودهایی دارد. یکی بهتر است و دیگری چنگی به دل نمیزند. حتی در دل یک غزل هم ابیاتی است که شگفت زدهات میکند. با خودت میگویی: وه عجب شاعری! تا حالا کجا بودهات؟ اما در بیت بعد، خودت و او را ملامت میکنی به خاطر آن تعریف زود هنگام.
این رفتار یا بهتر بگویم این واکنش نشانه¬ چیست؟
در پاسخ باید بگویم ما در این سه شعر، با خالقی مواجهیم که فقط عجله کرده است. چون به نظر می¬رسد او هم دانش کافی و هم تجربه لازم را در سرودن ابیات ناب و انتخاب موسیقی¬های مناسب و گزینش قافیه¬ها و ردیف¬های شایسته دارد؛ اما شتاب در سرودن و بعد از آن، عدم بازبینی شعرهایش توسط خود شاعر ، باعث شده یک جور آشفتگی در ابیات غزلهایش وجود داشته باشد.
لغزش¬هایی که با اندک بازبینی و روتوش مجدد، آن اثر را هم ارتقاء می¬بخشد و هم دلچسب می¬کند.
تعبیر من در اینگونه موارد این است که شاعر باید نخست، خودش تازیانه¬های نقد را بر شعرش بزند. اینجا حکایت ما حکایت پدری است که بچه¬اش را خودش تادیب می¬کند تا در کوچه و بازار، دیگران در پی ادب کردن او نباشند. پس شاعر باید پس از سرایش شعر تک تک ابیات را بازبینی کند. بعضی از جمله بندی¬ها را واکاوی کند که آیا نحو جمله صحیح است یا خیر. اگر تشبیه،استعاره یا کنایه¬ای به کار برده آن را دوباره و چند باره حلاجی کند که آیا مخاطب هیچ راهی به کُنه این تشبیه خواهد برد یا خیر؟
و یا چینش کلمات تا چه اندازه استادانه و بر مبنی زبان هنجار شکل گرفته و اگر هنجار شکنی است تا چه میزان مقبول خواهد افتاد.
اما مروری کوتاه در غزلها:
در غزل اول:
دفتر شعر به دست از تن مادر زادم
اینچنین است که من شاعر مادرزادم
قبول کنیم که مطلع خوش ساختی در نیامده است برای اینکه شاعر می¬خواهد بگوید حس سرودن در من مادر زادی است. اینکه هنگام زایمان با "دفتر شعر"، آن هم از "تن مادر" زاده شدم، هم نارواست و مشکل آفرین!!! است.
گذشته از این، فعل مجهول "زادم " به جای زاده شدم، کاربرد قدیمی دارد و امروز استفاده نمی¬شود.
کاری که حافظ هم انجام داده و خیلی ها را به اشتباه می اندازد در معنی. یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم.
در بیت دوم:
آسمان بود و من و کودکیِ تنهایی
گفت: با دست خودم شعر به دستت دادم
فاعل جمله، مجهول است و ما نمی¬دانیم فعل" گفت" به چه کسی بر می¬گردد و اگر مراد شاعر، "آسمان" باشد باید گفت که خوب جا نیفتاده.
در بیت بعدی، صحبت از ویرانی می¬کند؛ اما نشانی از ویرانی به ما نمی¬دهد تا بدانیم منظور شاعر چیست؟
این کم دقتی¬ها در طول شعر تکرار می¬شوند، اما شیرینی¬هایی هم هست که نباید از آن درگذشت مثل: شکسته شدن استخوان وقتی از چشم کسی می¬افتی که چقدر خوب و زیبا جاافتاده، یا بیت "شیرین و فرهاد" باوجود کهنگی مضمون و تکرار آن
برای این که غزل اول را کنار بگذارم یک نکته را باید یادآور شوم و آن ردیف شعر است که با حرف "میم" به قوافی ملحق می شود. در این شعر، بعضی از ابیات میم ضمیر است و در بعضی ابیات دیگر، میم فعلی (هستم). من شخصا ترجیح می¬دهم که این¬دو از یک جنس باشند.
در غزل دوم:
پس از مصراع اول بیت مطلع که خیلی هوشمندانه است -ونمیدانم از خود شاعر است یا جایی تضمین شده_ اما در مصراع دوم، چینش نامناسب قافیه، بیت - و شاید بشودگفت کل غزل - را به فنا داده است. چون حساب مطلع، جداست و اگر شعری مطلع خوب و برجسته¬ای نداشته باشد در همان خوانش بیت اول، مخاطب را از دست می¬دهد.
اینکه چرا شاعر، عبارت "این و چنینم" را به کار برده؟ قطعا هیچ توجیهی ندارد و فقط باید گفت کم دقتی کرده است.
در بیت دوم، فقط یک کلمه" آسمانه" را بردارید و چیزی مناسب جایگرین کنید. می¬بیند که چه بیت شاهکاری می شود. این است که میگویم معجونی از مهارت و لغزش¬های کوچک.
مثلا میتوانست بگوید:" بهشت را تو بیاور به آستانه‌ی خانه" یا "بهشت را تو بیاور از آسمان به دل من" یا ...
همچنین کاربرد نادرست جمله بندی در مصراع " که من حقیقتشان را غزل‌ترانه بچینم " را ناشی از عدم بازبینی شعر توسط شاعر میدانم نه ناآگاهی او از دستورزبان.
این نوشتار میتواند همچنان ادامه یابد. اما مجالم برای نقد به لحاظ تعداد کلمات روبه پایان است. ناچارم از بقیه شعر به خصوص غزل سوم درگذرم.
در جمع بندی می¬توانم بگویم: مهران عزیزی عزیز، شاعری است بسیار توانمند که شاعری در نهاد او بالقوه است. او با دقت بیشتر، با مرور ابیات و شعرهای سروده شده توسط خودش، با بازبینی و بررسی جمله بندی¬ها و ... می¬تواند این بالقوه بودن را به بالفعل شدن تبدیل کند.
او "مهارت" دارد؛ خوب هم دارد؛ اما "کم دقتی" هم کم ندارد. باید به او گفت: بنویس! اما بازبینی کن. بنویس! اما برگرد و دوباره تراش بده. بنویس! اما خودت اولین تازیانه¬ها را بر شعرت بزن. دلت نسوزد؛ بگذار کودک شعرت به دست خودت تربیت و تادیب شود.
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » یکشنبه 10 تیر 1397
سلام و احترام. سپاسگزارم از راهنمایی‌های ارزنده‌تان. حقیقتاً آنچه که فرمودید برایم شوق‌انگیز و امیدبخش است. امیدوارم بتوانم همانطور که اشاره کردید بی‌عجله و بادقت بنویسم. قرارم این است که تا مدتی ننویسم و نمی‌نویسم تا بتوانم اندکی از کاستی‌ها و آشفتگی‌هام بکاهم. فعلاً آنچه را پیش‌تر نوشته‌ام و برای نقد شدن نفرستاده‌ام، می‌فرستم اندک‌اندک، تا بتوانم به جمع‌بندی برسم و ان‌شاءالله با شروع دوباره، قوت و استحکام نوشته‌هام بیشتر بشود. بسیار بسیار ممنونم از لطفتان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.