طرحی تازه برای موضوعی کلیشه‌ای




عنوان مجموعه اشعار : رسیدن ..‌.
شاعر : فرزانه شفیعی


عنوان شعر اول : رسیدن
قبول! قصه از اول به هم رسیدن نیست
... و چشم بستن بر تو سَرِ ندیدن نیست

به چنگ شیر گرفتار شد اگر آهو
به این رسیده که دیگر پِیِ دویدن نیست

قفس چگونه بفهمد که بعد آزادی
دو پال پرزدن اما ، دل پریدن نیست

برای مردن اگر از نشانه می گوییم
نشان آدم زنده ، نفس کشیدن نیست

چقدر دیر سراغ من آمدی ای عشق
همان زمان که نیازی به برگزیدن نیست...

عنوان شعر دوم : شانه ی مردانه

تقدیم به همسران جانبازان

می شد نماند؛ یا فقط هم خانه ات باشد
یا مهربان تر ، فکر اب و دانه ات باشد

کوه نمک باشد به روی زخم های تو
باری اضافه تر به روی شانه ات باشد


یا نه، در این سی سال مثل قرص کم یابی
داروی دردت باشد و بیگانه ات باشد

می شد.... ولی یک لحظه هم غافل نشد از تو
میخواست سهمش شانه ی مردانه ات باشد

میدید هرشب اب رفتن های شمعش را
دور تو میچرخید تا پروانه ات باشد

با عشق ثابت کرد لیلا وقت لیلایی
با عقل کامل می شود دیوانه ات باشد
.
.

ایوب! از صبرت هزاران قصه رو کردی
حالا زنی امد که هم پیمانه ات باشد

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : آرش شفاعی
خوانندۀ دو شعر از «فرزانه شفیعی» هستیم که نشان دهندۀ تلاش و حرکت شاعر به سمت سرودن شعرهایی هستیم که حرفی برای گفتن دارند. یک نمونۀ قابل تأمل در این زمینه، شعر «شانۀ مردان» است. این شعر از جهت زاویه دید و نگاه شاعر به موضوع شعر قابل تأمل است. تاکنون شعرهای زیادی شنیده ایم که به همسران جانبازان قهرمان تقدیم شده است. این گونه شعرها، معمولاً توصیفی است و نگاهی ستاینده و اغراق آمیز دارند. در این گونه شعرها شاعر به توصیف و تقدیر از زحمت و فداکاری پیگیر و هرروزۀ همسران جانبازان عزیز می پردازد و سعی می کند ارادت خود را با آنان در شعر متجلی کند. در شعر «شانۀ مردان» اما شاهد این هستیم که شاعر طرح تازه ای برای پرداختن به این موضوع انتخاب کرده است.
در این شعر، شاعر به جای توصیف صرف، از این موضع وارد شده است که همسران جانبازان می توانستند اگر می خواستند، زندگی با یک همسر مجروح و بیمار را رها کنند و به دنبال زندگی بی دغدغه ای بروند که در آن حرفی از این همه تلاش و غصه خوردن نیست. حتی همسران جانبازان می توانستد به جای رها کردن همسرانشان، تنها در حد یک هم خانه باقی بمانند و با نگاهی کمی مهربانانه تر، تنها به فکر تأمین مایحتاج اولیه جانبازان باشند. این نگاه، تازه است و از کلیشه های موجود فاصله گرفته است ضمن اینکه بر ارادی بودن و آگاهانه بودن تصمیم بزرگ همسران جانبازان انگشت می گذارد. در این نگاه، این ایثارگری آگاهانه تنها توصیف و تمجید نمی شود بلکه تحلیل هم می شود و مخاطب به زاویه ای تازه از موضوع هدایت می شود. باید به شاعر برای این جست و جو و فرارفتن از محدودۀ کلیشه ها، آفرین گفت اما باید به او یادآور شد تا زمانی که در زبان شعر به ورزیدگی و دقت لازم دست نیافته است، هنوز نمی توان او را شاعری شش دانگ خواند. برای نمونه به یک مورد از ضعف تألیف های او اشاره می کنیم. شاعر در جایی می گوید:
نشان آدم زنده، نفس کشیدن نیست
به عبارت دیگر شاعر ادعا می کند نشانه ای که از روی آن می توان به زنده بودن کسی، آگاه شد این است که او نفس نمی کشد! در صورتی که شاعر منظور دیگری داشته است. او می خواسته بگوید نشان آدم زنده «تنها» نفس کشیدن نیست و آدم زنده، نشانه های دیگری هم به جز نفس کشیدن دارد! می بینید که یک ضعف تألیف زبانی چقدر می تواند شعر را در زبان و معنا دچار آسیب کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.