شعر نیمایی را درست بفهمیم




عنوان مجموعه اشعار : جاری تر از رود کر
شاعر : اسد زارعی


عنوان شعر اول : حباب عمر
            ما همانند حبابیم که حادث شده از حادثه ای
مملو از نخوت و ناز

لرزش ریزش یک برگ ظریف  باز ما را به عدم خواهد برد

ابتدایی مبهم

انتهایی مستور

مهلتی راز آلود

تکیه بر قامت اندیشه نکن

بال تدبیر فرو ریخته با تیر قدر

سر بکش جام طرب را که  درنگ موجب سوختن فرصت بی تکرار است

چکه چکه به هدر می رود احساس حیات

وته ظرف ترک دار زمان حسرتی سخت به جا می ماند

عنوان شعر دوم : عطر صبح

گل از گل گرم عاشقان تزیین است
از خون شقایقان شفق رنگین است
پیمانه ی عمرعاشقی شام شکست
که این گونه هوای صبح عطر آگین است

عنوان شعر سوم : زمهریر بی کسی
دست دادم ، مرگ بی انصاف دستش را کشید
شرم بر آواره گی ، مرگم مرا قابل ندید

جان رنجور و رمیده در قفس آشفته است
کاش در وا می شد و این مرغ وحشی می پرید

زمهریر بی کسی و لرزش دستان تنگ
زندگانی پیله ی تاری به دور ما تنید

زندگی گاهی چنان بی رحم می گردد که کوه
کوه بی احساس می لرزد سراپا مثل بید

زیر بار عشوه های زندگی پشتم شکست
کاش گاهی زندگی هم ناز ما را می کشید
نقد این شعر از : آرش شفاعی
مانده از شب های دورادور/ بر مسیرخامش جنگل/ سنگچینی، از اجاقی خرد/ اندرو خاکسترِ سَردی. این، بخشی از یک شعر نیمایوشیج است؛ بنیانگذار شعر نو ایران. او شعر نیمایی را در ایران پایه گذاری کرد تا مسیری تازه در شعر فارسی ایجاد کند. مسیری که قرار است شاعران امروز از جمله آقای «اسد زارعی» آن را ادامه دهند. نیما مشکل اصلی شعر فارسی را در این مسأله تشخیص داد که همه چیز در ذهنیت خلاصه می شود. شاعران همیشه از چیزهایی می گویند که هیچ معادل بیرونی ندارد، نمی توان آن را دید، حس کرد و به صورت واقعی و عینی آن را دید.
در شعری که از نیمایوشیج نقل کردیم، او به ما نشان داده است، حرکت از سمت شعر کاملاً ذهنی به سمت شعر عینی چگونه است. وقتی ادامه شعر را می خوانیم می بینیم، شعر دربارۀ این است که شاعر به مرحله ای رسیده است که احساس می کند خسته و رنجور از روزگار است و همه نقش ها و نقشه هایش برای آینده از بین رفته است. او برای بیان این حس و انتقال درست و دقیقش به مخاطبان، از تصویری استفاده کرده است که در بالا خواندیم. او احساس ها و تفکرات برباد رفتۀ خود را مانند سنگچینی از اجاق سرد و خاکستر شده می بیند. وقتی ما تصویر اجاق سردی را در ذهن به یاد می آوریم، احساس می کنیم که شاعر چه ترفند خوب و درستی برای انتقال آنچه در ذهن داشته است، به کار برده است. مضمونی که نیما در ذهن داشته است، به شعر «حباب عمر» نزدیک است اما تأثیرگذاری شعر نیما بسیار بیشتر و بالاتر از اوست. وقتی ما در «حباب عمر» با تصویرهایی از جمله «ابتدایی مبهم/ انتهایی مستور/ مهلتی رازآلود/ قامت اندیشه/ بال تدبیر/ تیر قدر/ جام طرب» رو به رو می شویم. واقعاً تصویری مانند بال تدبیر لذتی به مخاطب منتقل می کند؟ مخاطب از این گونه تصویرها که مصداقی بیرونی ندارد، لذتی می برد؟ حسی به او منتقل می شود؟ به نظر می رسد «اسد زارعی» اگر قرار است شعر نیمایی بگوید، بینادها و زیربناهایی را که منجر به سرودن شعر نیمایی می شود، بیاموزد و بهترین منبع برای این کار این است که کتاب هایی مانند «عطا و لقا و بدایع و بدعت های نیمایوشیج» نوشتۀ مهدی اخوان ثالث را مطالعه کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
اسد زارعی » دوشنبه 08 مرداد 1397
درودبر شما استاد عزیز و بزرگوار ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.