چیزی عوض نخواهد شد




شاعر : بهمن میلان


اگر
چند لحظه ی بیشتر
ثابت بایستم
پایم را له میکنند
در مترو
در آسانسور
درخیابان
سبقت میگیرند
از کناره هام
و بوق میزنند
از پشت سر


مهره های شطرنج تهدیدم میکنند

میخاهم یک خانه به عقب برگردم
اما
شطرنج بازها مرا سرباز آفریده اند


تاریخم را ورق میزنم

خاطراتم را ورق میزنم

مرز هایم
صفحه  صفحه
عقبتر میروند
کشور های همسایه
به هویتم فشار می آورند

حتی قبر های طبقات بالا
به جنازه ام فشار می  آورند


هر زمستان
ابر ها روی سرم خراب میشوند
و هر تابستان
خورشید
پس گردنم را شلاق میزند

تهدیدم می کنند
به من فشار می آورند
از من سبقت میگیرند
اما
یاد گرفته ام سرم در کار خودم باشد
سرم
لای دستگاه پرس گیر میکند
و سوالم در شیفت شب کارخانه ای میپیچد

بعد از من
بیمه مواظب فرزندانم هست؟
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر اگر در چیدمانِ جهان فکری مخاطب، سهمی دارد نه از آن روست که شاعر، قول های زیبایی صادر می کند و کلمات را به مثابه ی مواد مخدر در جان و جهانش تزریق می کند بلکه محصول هم جهانی شاعر با مخاطبان است و همین قرابت است که مجوزِ اشتراک فکری و التذاذ را ممکن می نماید. در این سال ها به این نتیجه رسیده ام که انگار شاعران ما پس از دهه ها سرگردانی در سانتی مانتالیسم ادبی، قبول کرده اند که باید چند قدم دورتر از خویش را هم ببیند و درک کنند. این بیرون از زدن خویش البته باید به مراقبت صورت گیرد تا به درد کلیشه شدن و روزمرگی مبتلا نگردد. نکته ی دیگری که باید به آن توجه شود، اصلاح تصوری است که شعر اجتماعی را عاری از هر مفهومی به غیر از اجتماع می داند. الزاماً اگر شعر منحصراً به مصایب و معضلات جامعه بپردازد اجتماعی نیست بلکه شعری که در ذات خود جامعه محور است می تواند مشمول این عنوان باشد. این موضوع از آن جا ناشی می شود که اگر رنجی، از اصالت برخوردار باشد به خودی خود می تواند رنجی عمومی باشد و از سطح "چه کنم" "چه کنم"های شخصی به رنجی اجتماعی تعالی پیدا کند.
این مقدمه هر چند کمی طولانی شد اما برای مواجهه با سه شعر از بهمن ؟؟؟ ضرورت داشت. در هر سه شعر، هیچ تلاشی برای زبان ورزی و زیبا نویسی در متن ابراز نشده است و همین نشان می دهد که شاعر میان زیبایی زبانی و معنازایی، دومی را برگزیده است و بیشتر به دنبال آن است که به وسیله ی متن، فهم آفرینی کند. رویکردی که شاید در چند تکرار خوشایند باشد اما در ادامه ملال آور و کلیشه ای می شود. چرا که شاعر با چشم چرخانی در پیرامون و با تاثر شدید از القائات اجتماعی همه چیز را با ذهن خو گرفته ی خود منتقل می نماید و از همین جاست که شعر متوقف می شود. انرژی شاعر در بیان مسئله مصروف می شود و ناتوانی در ایجاد التذاذ ادبی و شورآفرینی در متن به وجود می آید:
- می خواهم/ به تمام نورهای وسوسه گر/ به گوشی/ به تلویزیون به لامپ های بی مصرف/ مشتی/ محکم بزنم...
- می خواهم خود را به/ نزدیکترین سطل زباله/ معرفی کنم/ اما/ می ترسم/ ماشین بازیافت/ از من آشغال دیگری بسازد
- اگر/ چند لحظه بیشتر/ ثابت بایستم/ پایم را له می کند/ در مترو/ در آسانسور/ در خیابان/ سبقت می گیرند/ از کناره هام/ و بوق می زنند/ از پشت سر
شاعر در این شعرها متکلم الوحده ای است که تنها مانده است و اگر هم دیالوگی در متن به وجود می آید یک مخابره ی عمومی است که پیامی را منتقل می کند. از همین روست که آورده ی شاعر آورده یی بدیع و اثرگذار نمی تواند باشد. این مشکل از آن جا ناشی می شود که در بسیاری از شعرهای مفهوم‌گرا، پافشاری بر انتقال پیام، شعر را به گزارشی ساده و غیرهنری تنزل می دهد. نکته ی دیگری که در خوانش شعرها به ذهن متبادر می شود بازی با کلمات و مفاهیم در سطر سطر متن است. بلیه ای که باعث شده است شعر امروز شاعران جوان بی دلیل به هم شباهت بسیار پیدا کند. فکر می کنم اگر اصل موضوع در جان و جهان شاعر نفوذ کرده باشد شعر به عنوان یک اشراق درونی سر باز می کند و بی هیچ تشابهی با درک و دریافت دیگران به ادامه ی خویش می اندیشید اما در این شعرها بی توجهی و بی وسواسی شاعر باعث شده است که او خود نسخه ای دست چندم از دیگر شاعران این رویکرد باشد.
- نمی دانم/ بالش روی سرم بگذارم/ یا سر روی بالش
- من فردا را/ که یه ورقه ی سفید از تقویم است/ سفید تا می کنم/ و سفید در صندوق رای می اندازم
نتیجه ی تکنیک زدگی در شعر امروز شعری بی حس و بی گزند است که نه شاعر را اقناع می کند و نه مخاطب را به دوباره خواندن شعر مشتاق می کند. شاید بهتر بتوان گفت که شعر ما به بیماری از پیش تعیین شدگی مبتلا شده است:
- مهره های شطرنج تهدیدم می کنند/ میخاهم یک خانه به عقب برگردم/ اما/ شطرنج بازها مرا سرباز آفریده اند...
- میوه ها/ سرنوشت های آویزان از درخت/ ابرها/ سرنوشت های معلق در هوا
و آخر این که تقطیع سطرها در هر سه شعر به درستی انجام نشده است ومخاطب با این چینش در خوانش شعر دچار مشکل می شود.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۱
وحید شکری » شنبه 30 اردیبهشت 1396
سلام "شعر . . . محصول هم جهانی شاعر با مخاطبان است و همین قرابت است که مجوزِ اشتراک فکری و التذاذ را ممکن می نماید." " شاعران . . .باید چند قدم دورتر از خویش را هم ببیند و درک کنند. این بیرون زدن از خویش البته باید به مراقبت صورت گیرد تا به درد کلیشه شدن و روزمرگی مبتلا نگردد." "الزاماً اگر شعر منحصراً به مصایب و معضلات جامعه بپردازد اجتماعی نیست بلکه شعری که در ذات خود جامعه محور است می تواند مشمول این عنوان باشد" "شاعر، میان زیبایی زبانی و معنازایی، دومی را برگزیده است و بیشتر به دنبال آن است که به وسیله ی متن، فهم آفرینی کند" "در بسیاری از شعرهای مفهوم‌گرا، پافشاری بر انتقال پیام، شعر را به گزارشی ساده و غیرهنری تنزل می دهد." " تکنیک زدگی در شعر امروز شعری بی حس و بی گزند است که نه شاعر را اقناع می کند و نه مخاطب را به دوباره خواندن شعر مشتاق می کند" "تقطیع سطرها . . . به درستی انجام نشده است ومخاطب با این چینش در خوانش شعر دچار مشکل می شود." بسیار عالی ست استفاده وافر بردم ممنونم . . .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.