صدای خنده باغی که آب می‌نوشید...




عنوان مجموعه اشعار : نیایش
شاعر : عاطفه جوشقانیان


عنوان شعر اول : شیشه باغ
ای آنکه عطر در دل گل ها گذاشتی
در جان ما محبت خود را گذاشتی

با ابرها تپیدی و آرام و بی قرار
نم نم قدم به خلوت دریا گذاشتی

باران حضور گرم تو را مژده می دهد
ما را که گفته است که تنها گذاشتی؟

خود را میان دشت پراکندی و گلی
از هرکجا که رد شده ای جا گذاشتی

حالا اتاق، پر شده از باغ، ای نسیم!
ممنون از اینکه پنجره را وا گذاشتی

ای آفتابِ رد شده از شیشه باغ ها!
بر تار و پود سبز چمن پا گذاشتی

گل های فرش گرم پذیرایی ات شدند
ممنون که پا به زندگی ما گذاشتی...

عنوان شعر دوم : طراوت جاری
به آسمان شبی پر ستاره رو کردم
به جستجوی تو با ماه، گفتگو کردم

پرید تیرگی از شاخه شاخه روحم
نسیم تازه دم صبح را که بو کردم

صدای خنده باغی که آب می نوشید...
به آن طراوت جاری چقدر خو کردم

میان حافظه دانه ای تو را دیدم
ضمیر باغچه ای را که زیر و رو کردم

به گندمی که به سوی تو قد کشیده، قسم‌‌
که من تو را فقط ای نور! آرزو کردم

تو در کنار منی، روی خاک، اما من
تو را همیشه در افلاک جستجو کردم



عنوان شعر سوم : تابلو فرش گل برجسته
خم مکن این شاخه نشکسته را
خشک مکن ریشه وابسته را

ابر خسیس ابر پریشان ببار
باز کن این چتر زبان بسته را

راه برو روی زمین رود من
زمزمه کن شر شر پیوسته را

نور بپاش از همه سو و بدم
روح درختانه هر هسته را

روی چمن ها بنشین و بباف
تابلو فرش گل برجسته را

این همه پروانگی از باغ کیست؟
بشنو اذان سر گلدسته را…
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
مخاطبي كه خوب، شعر خوانده باشد و البته شعرِ خوب خوانده باشد، در اولين مواجهه با اين سه اثر، متوجه يك نكته‌ي مهم مي‌شود: اين سراينده، با «شعر» غريبه نيست. شايد دوستاني تعجب كنند كه «اينكه بديهي‌ست! مگر مي‌شود سراينده‌اي با چهار سال سابقه، با شعر غريبه باشد؟». پاسخ، روشن و صريح است: «بله، بسيار شده است و بسيار هم مي‌شود. چه‌ بسيار كساني كه يك عمر سروده‌اند و كم‌عيب هم سروده‌اند اما ذره‌اي با شعر آشنا نشده‌اند؛ چراكه هيچ‌وقت نتوانسته‌اند از پوسته‌ي كلام به جان آن راه پيدا كنند و عاطفه و خيال و انديشه را به تناسب و ضرورت، به زبان‌آگاهي پيوند بزنند».
خانم عاطفه جوشقانيان! اينكه شما در بيشتر سطرهايتان نشان داده‌ايد كه براي رسيدن به شعر، به نكاتي مهم‌تر از وزن و قافيه و رديف و احساسات و مضمون‌بازي و رابطه‌سازي و اين‌دست رفتارهاي شايع توجه داريد، جاي تبريك دارد؛ چراكه وقتي اين بن‌مايه وجود داشته باشد، كاستن و افزودن زيادوكم‌ها كار سختي نيست؛ مهم، جاني‌ست كه بايد در هر موجوديتي باشد؛ آرايه‌ها و پيرايه‌ها را مي‌شود با دست‌ورزي و آزمون و خطا فهميد.
يكي از نكات مثبت قابل اشاره در غزل اول، اين است كه لحن و زبان و موسيقي و جنس عاطفه و نوع تصويرها با موضوع، همسوست؛ لحن نرم، موسيقي نه‌چندان پرطنطنه، قافيه‌ي آشنا و رديف آرامش‌بخش در كنار تصاوير مهربان، به شكل‌گرفتن فضايي انجاميده است كه نه‌تنها بستر مناسبي براي ارائه‌ي موضوع مد نظر است بلكه آن را حمايت و برجسته هم مي‌كند؛ به شكلي كه مخاطب مي‌تواند در اين فضا، چشم‌هايش را ببندد و يله و رها، به غايت‌ها بنگرد و بينديشد و حس‌شان كند. يادمان باشد كه خيلي‌وقت‌ها رسيدن به «سادگي»، سخت‌ترين كار است.
رديف «گذاشتي» با ظرفيت‌هاي ايهام‌گونه‌اش تا حد زيادي، بار خيال را به دوش كشيده و باورپذيري را در سطحي مقبول، رقم زده است. البته در كنار رديف، چنين ظرفيتي در برخي واژه‌هاي ديگر هم ديده و به كار گرفته شده است. مثلا در مصراع نخست، «دل» يك كاركرد دوست‌داشتني عيني ـ ذهني دارد؛ در وجه عيني، دل در معناي درون و داخل، به باورپذيري مي‌انجامد و در وجه ذهني، «دل» باعث جاندارپنداري مي‌شود و بال خيال را مي‌گشايد.
بيشتر قيدها و صفت‌ها در اين غزل، با ظرافت و هوشمندي انتخاب شده‌اند؛ از جمله توالي پارادوكسيكال «آرام و بي‌قرار» كه خيلي بي‌سروصدا، هيجان و آرامش توامان را تصوير كرده است؛ يا مثلا قيد درخشان «نم‌نم» كه هم حالت بارش را نشان مي‌دهد و هم با تداعي معناي اصطلاحي «نرم‌نرمك» وضعيت قدم‌گذاشتن را روايت مي‌كند.
در چنين روايتي هر جا كه بيتي به صراحت بيت سوم، خودآگاهانه وارد متن شود، قطعا غريبه به نظر مي‌رسد.
در بيت چهارم، به‌كارگرفتن ساخت «رد شده‌اي» كه نسبتي با زمان روايت ندارد، حاصل تحميلات وزني‌ست و به هيچ وجه، توجيهي ندارد. بيت پنجم، يكي از بهترين فرازهاي اين غزل است كه مخاطب، هر بار از خواندنش تازه مي‌شود. «اتاق»، «باغ»، «نسيم» و «پنجره» از پركاربردترين‌ها هستند ولي اين بار با رفتاري تازه، بيتي تازه ساخته‌اند؛ خصوصا كه صميميت و عاطفه‌ي لحن نيز همه چيز را باورپذيرتر كرده است. تركيب گرم «شيشه‌باغ‌ها» باز هم نگاه شاعرانه‌ي خانم جوشقانيان را يادآوري مي‌كند ولي بدون تعارف بايد گفت ظرفيت بيت كه بايد در مصراع دوم كامل مي‌شد، ناتمام مانده است. خودتان ببينيد تاليف «بر تار و پود سبز چمن پا گذاشتي» چقدر با فرازهاي شاعرانه‌ي اين غزل نسبت دارد. البته متوجه دليل اين فاصله هستم؛ قرار بوده اين چمن، در اتاق تصوير شود ولي چنين نشده چون قرينه‌ي بارزي ندارد.
بيت آخر، باز هم ستودني‌ست. تركيب «گرم پذيرايي» ظرفيت‌هاي رنگارنگي دارد كه اي كاش مجال بازگفتن همه‌ي آنها بود. و باز هم صميميت و سادگي بدون تصنع، بيت آخر را رستگار كرده است. البته «ممنون كه» در اين بيت، يادآوري مي‌كند كه «ممنون از اينكه» در بيت پنجم، اندكي ناشيواست.
غزل دوم، غزل بدي نيست و از بهره‌هايي كه در غزل اول هست هم يكسره محروم نمانده اما كافي‌ست بسامد اين بهره‌مندي را بررسي كنيم تا معلوم شود كه نسبت اين دو اثر، چگونه است. مهم‌ترين نكته‌اي كه در اين قياس، دستگيرمان خواهد شد اين است كه فضاهاي غزل دوم، باورمندي كمتري در مخاطب ايجاد مي‌كنند چون تصنعي‌ترند. در اين غزل، نگاه و دريافت مصراع اول بيت سوم، خيلي خوب است ولي سراينده در تعجيل يا... روايت را هم مانند جمله، نه ناتمام كه ناقص گذاشته است! در بيت چهارم هيچ دليلي براي مفردبودن «باغچه» نيست و قطعا «باغچه‌ها» كاركرد دقيق‌تر و كامل‌تري دارد (اين، اصلا يك پيشنهاد سليقه‌اي نيست). بيت پنجم و خصوصا مصراع نخست آن، خوب است و ما را به ياد همان فرازهاي گرامي مي‌اندازد.
غزل سوم پيش از هر چيز به خاطر وزن آن، مي‌تواند يك چالش تجربه‌ورزانه‌ي مبارك باشد؛ وزني كه آن را بيشتر در مثنوي ديده‌ايم. شروع سروده قدري بي‌مقدمه و عجولانه است و چون بلافاصله به «اشاره» مي‌رسد، اين كاستي، مضاعف مي‌شود. در بيت دوم هم اي كاش به جاي اشاره‌ي «اين» از ساخت ديگري استفاده شده بود تا بالقوگي‌هاي اين بيت، بالفعل‌تر شود. تقريبا در سطرسطر اين غزل هم با اين تاكيد طرف هستيم كه عاطفه جوشقانيان، درست و راحت مي‌سرايد و دائما براي رسيدن به شعر تلاش مي‌كند. ساخت جسورانه‌ي «درختانه» و صفت ـ تركيب‌هاي «تابلو/فرش» و «گل/برجسته» و نيز پايان‌بندي ماهرانه‌ي اين غزل، نشانه‌هاي اين تلاش است. حق نيست كه جداگانه به زيبايي‌هاي بيت پنجم اشاره نكنيم؛ اين بيت، نمونه‌ي مقبولي از همان شبكه‌ي تصويري خودبسنده‌اي‌ست كه دائم درباره‌ي آن مي‌گوييم و مي‌شنويم.
تا يادم نرفته بگويم كه فعل «بدم» در بيت چهارم، نتوانسته معنا را كامل كند. و باز هم تا يادم نرفته به موسيقي دروني مصراع «زمزمه كن شرشر پيوسته را» اشاره كنم كه در تصوير، به‌خوبي مدغم شده است.
چشم‌انتظار شاعرانگي‌هاي كامل‌تر و بسيارترتان هستيم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۳
مهران عزیزی » دوشنبه 15 مرداد 1397
سلام و احترام به منتقد بزرگوار و شاعر محترم این شعرها. بسیار لذت بردم از خواندن این سه شعر و خواندن نقد ارزشمندشان. پاراگراف دوم نقد، تکان‌دهنده است و انگار مخاطبش همه‌ی ماییم که با شعر، کم و بیش، زندگی می‌کنیم. سپاسگزارم از هر دو بزرگوار.
سید مهدی منتظری » یکشنبه 10 تیر 1397
سلام. سروده ها بسيار زيبا بودند و نقد بسيار آموزنده بود. از هر دو عزيز سپاسگزارم. بدرود.
معصومه قلی پور » یکشنبه 10 تیر 1397
درود برخانم جوشقانیان غزل های زیبایی بودند مخصوصا غزل اول وسوم من که لذت بردم ودرود براستاداسماعیلی که به نکته های خوبی اشاره کردند و من که بهره فراوان بردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.