بر شعر کلاسیک مسلط و در سپید سرایی موفقتر




عنوان مجموعه اشعار : الفبای عشق
شاعر : مهناز ملکی ریزی


عنوان شعر اول : شب های بی مهتاب
شب های بی مهتاب اصلا دیدنی نیست
بی روی ماهت ماه هم تابیدنی نیست

وقتی که رفتی بین بهت وبغض تلخم
باخنده گفتی: علتش پرسیدنی نیست

ناکوک زد ساز دلت‌ با قلب عاشق
هر ساز تو این روزها رقصیدنی نیست

داغی نشاندی بر دل بیتاب خسته
پیشانی هر عشق هم بوسیدنی نیست

یکدل نبودی تا تو را عاشق بنامم
در مذهب ما جرم تو بخشیدنی نیست

گل های غربت بی امان از ما شکفتند
شعر تر از احساس من روییدنی نیست

پاییز چشمان مرا تر کرده باران
ناری از آن باغ انارت چیدنی نیست

#مهناز_ملکی ریزی

عنوان شعر دوم : مادر غزلواره بهار
در هوای تو می توان پر زد
آسمانی ترین زمینی ها
می توان ازتو شعر خواند و سرود
ای غزلواره ی بدیع خدا
____
مادرم قصه فداکاریست
دست هایش قصیده خورشید
هفت دریای مهربانی هاست
حرف هایش کرانه ی امید
_
مادرم را بهار می خوانند
فصل دلچسب بی قراری ها
مادرم چار فصل عشق منست
سبز وگرم و امیدوار و رها
_
مادرم «مثنوی» باران است
«قطعه»شور سبز هر«خرداد»
مرغ دل در هوای لبخندش
تا فراسوی عاشقی آزاد
____
مادرم را همیشه می خواهم
تازه تر از هوای «فروردین »
هست «اردیبهشت» شادی ها
زیر پاهای او‌بهشت برین
___
مادرم روز تو،‌نه یک روزست
لحظه ها از تو روز می گردند
بس که خوبی زمین وآدم ها
دور تو با علاقه می گردند...

#مهناز_ملکی ریزی


عنوان شعر سوم : ومن زنی....
ومن زنی با
بافته های رنج
پنهان زیر روسری گلدار بی حاشیه
به امید نسیمی
تا شاید
روزی
جایی

رهایشان سازد ...

#مهناز_ملکی
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
سه شعر متفاوت در سه قالب از یک شاعر عرضه شده است. این موضوع، حاکی از آن است که با شاعری تنوع طلب روبروییم. من در نگاه اول، هرسه شعر را موفق دانستم. در واقع بایدها و نبایدهای اولیه شعر در هر سه اثر بارز است.
در غزل اول، خیلی خوب از پس مطلع برآمده¬اید. مطلع خوب، پنجاه درصد، بلکه بیشتر از اینها، در خوانش شعر و ماندگاری آن در ذهن مخاطب نقش دارد.
قافیه شعر، قافیه آسانی نیست اگرچه ممکن است ناخودآگاه، زبان شعر را تحت تاثیر قرار دهد و آن را کمی به عقب برگرداند. اما شما از پس آن هم به خوبی برآمده¬اید.
در بیت دوم، اگر ضمیر "ش " را به فعل " رفتن" مصراع قبل ارجاع داده¬اید کمی دور از ذهن است. یعنی علت رفتنم پرسیدنی نیست.
بیت" ناکوک زد دلت‌ با ساز قلب عاشق هر ساز تو این روزها رقصیدنی نیست"
جای کار بیشتری دارد. در واقع جابجایی در ارکان جمله، کار را کمی سخت کرده است." ساز دلت ناکوک زد با قلب عاشق" اما از ضرب المثل "به ساز کسی رقصیدن" را خوب به کار برده¬اید.
داغی نشاندی بر دل بیتاب خسته پیشانی هر عشق هم بوسیدنی نیست
در این بیت، ارتباط افقی بین دو مصراع رعایت نشده است؛ ضمن انکه صفت "بی تاب خسته" اگر معطوف باشد شاید بهتر باشد." بی تاب و خسته"
غزل با بیتی در مدح یار غزل را شروع شده؛ آنچنان که او را از ماه برتر دانستید و... اما از بیت سوم کم کم به او کنایه¬هایی از بی¬وفایی می¬زنید. این مدح، رفته رفته به ذم تبدیل می¬شود به طوری که در بیت چهارم، شمشیر از رو بسته می¬شود و یکدل نبودن و دو رنگی اورا به رُخش می¬کشید. خوب انتظار دارید مخاطب با این شعر چه واکنشی داشته باشد و کدام حرف را باور کند.
بیت آخر دچار ضعف تالیف است. معلوم نیست فعل "تر کردن " به چه کسی بر می¬گردد؟ به پاییز یا به باران؟ آیا باران در پاییز چشمان شما را ترکرده یا باران مخاطب است؟
ضمن آنکه از نظر من، جناس نار و انار در این بیت خوش ننشسته است.
این غزل خوب می¬توانست سرنوشتی بهتر از این داشته باشد و هنوز هم دیر نیست. می شود با بازبینی و جابجایی بعضی کلمات و تصاویر، آن را یکدست کرد.
اما شعر دوم که چهارپاره زیبایی است در مورد مادر. این چکامه خیلی عاطفی است و قطعاً مخاطب آنرا می شنود. زبانی عادی دارد و سهل و آسان. عاطفه بر هر چیز در این شعر غلبه دارد و ایرادی هم ندارد زیرا برای شخصیتی مثل مادر که همه وجودش عاطفه است باید هم عاطفی شعر گفت.
در مورد این چهارپاره دو نکته کوتاه متذکر می شوم. نخست آنکه شاعر، بند اول و آخر را با مادر حرف می¬زند و در سایر بندها او غایب است و از او سخن می¬گوید. اگر این "التفات" یعنی از حاضر به غایب یا بر عکس، تنها دربند آخر اتفاق افتاده بود، زیبایی شعر دو چندان می¬شد. یعنی همه جا او غایب باشد و در بند آخر ، او را حاضر کند و با او سخن بگوید.
نکته دوم، رمز گذاری ماه¬های سال که در گیومه قرار داده شده، برای مخاطب قابل فهم نیست. چون هیچ اشاره¬ای درضمن شعر به آن نکرده¬اید. فروردین و اردیبهشت و خرداد . شاید یکی، روز مادر یا روز تولد او باشد. اما مشخص نیست. پس این ماه¬ها می¬تواند مخاطب را به چالش بکشد و برایش درد ساز باشد. و حتی عبارت "قطعه" که در گیومه نهاده شده است.
اما شعر کوتاه سپید
نمی¬دانم شما تا چه اندزه شعر سپید کار می¬کنید ( از قضا من هم شاعر سپید نیستم ) اما می¬خواهم به شما تبریک بگویم به خاطر این قطعه زیبا که از نظر من هم ساختار کاملاً پیوسته¬ای در شعر سپید دارد و هم مفهوم و معنا کاملاً قابل دریافت است و هم رعایت ایجاز در آن شده است.
البته در سطر بندی آغاز شعر، کم دقتی شده است باید اینگونه باشد:
و من زنی
با بافته¬های رنج...
واژة "بی حاشیه " بسیار هوشمندانه انتخاب شده است برای روسری؛ که نشان از نگاه معصومانه شاعری دارد که دنبال حاشیه نیست و نسیم می¬تواند نماد آزادی باشد یا دستی مهربان؛
همینطور اشاره¬های دقیق به " جایی ... روزی..." امید را در ذهن مخاطب زنده می¬کند.
این شعر کوتاه را شعر اعتراض نمی¬دانم. اگرچه می¬تواند یک ملودرام اجتماعی تصور شود. من جنبه عاشقانگی در آان را بیشتر از جنبه-های اجتماعی یا اعتراضش می بینم. یکجور نجابت پاک.
برای این قطعه بیش از دو شعر قبل به شما تبریک می گویم و به افتخار شاعرش تمام قد می¬ایستم.
در یک جمع بندی کوتاه می¬توان گفت: تنها با مقایسه این سه شعر(چون سایر کارهای شاعر را ندیده¬ و نمی¬شناسم ) شما برای سپید خیلی مستعدترید؛ چون زبان شما در آن به اطناب عادت ندارد و راحت طرح موضوع می کنید و در چالش وزن و قافیه گرفتار نیست. اما یادمان باشد که شعر سپیدِ خوب گفتن، به مراتب سخت تر از شعر کلاسیک گفتن است. پس خیلی باید مهارت داشت و تمرین کرد و مطالعه نمود تا همه خوبی¬ها در یک اثر، یکجا جمع شود و مقبول طبع مردم صاحب هنر شود.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۱
مهناز ملکی ریزی » دوشنبه 11 تیر 1397
درود بیکران برشما بسیار سپاسگزارم از نظرات ونقد سازنده وادیبانه شما .مانا باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.