کلیشه شکستن به تنهایی زیبایی آفرین نیست




عنوان مجموعه اشعار : اصلاح نمی شوم
شاعر : محمد عسگری


عنوان شعر اول : استدیو پرندگان
باز پرندگان آواز را بی ثمر سر دادند
آواز گجشکان نه از عاشقی است و نه مستی
شیطنتی است کودکانه
آواز بلبلان نیز عاشقانه نیست
هوس باز است بلبلی که در هر باغ بخواند
مرغ عشق را گفتی؟ گویند گر ز معشوق جدا ماند بخواند
چه فایده عاشقی را که معشوق نبیند و بخواند و ببیند و نخواند
میان پرندگان آواز خوان عاشق ندیدم
تنها همان کلاغ است که گر آوازی سر دهد
خبر خوشیست عاشقی را چشم به راه

عنوان شعر دوم : اکران
همه روشن بودیم
اکران شلوغ ترین بی محتوای نگاه
نگاه ها جمیع بودند
اکثریت سرد، بی معنا و رنجور
ریاست مجمع با نگاه کلاغی بود عریان از آرامش
نگاه داشتم نگاهم را از چند گذر نگاه رئیس
با این حال دوخته شد به هم آن مرکزیت جمیع در لحظه
غوغایی به پا شد، رانده شدند مردگان در نگاه
من ماندم و اکران شلوغ ترین بی محتوای نگاه

عنوان شعر سوم : نظر کرده
نظر کرده بودم گویا
در خیابانی تلخ چای شیرین می خوردم
باران زحمت خنک کردن چایم را کشید
عابرین فضا را تلخ تر کردند تا چای شیرین جلوه کند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
ازین رو کلاغ ها آزاد ماندند تا براحتی صدای کودکان را تقلید کنند
مادران هم به گمان صدای کودکانشان قهقهه امنیت سر دادند
نظر کرده بودم گویا
که هنوز در پیمایش بلندای سکوت ثابت قدم ماندم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای «محمد عسکری» خاص است اما هر خاص بودنی، دلیل بر برتری شعر نیست. این، خلاصۀ حرف هایی است که می خواهم دربارۀ این سه شعر بگویم. پس ابتدا لازم است منظورم از خاص بودن را شرح دهم. شاعر در این شعرها سعی کرده است در دو حوزۀ شعر به استقلالی برسد که او را از دیگران متمایز کند. نخستین حوزه زبان است. اگرچه می توان ردپای شعرگفتار و سید علی صالحی را در سروده های شاعر دید اما همین که شاعر سعی کرده است، به ویژگی هایی در زبان توجه کند که معمولاً دیگران از آن چشم می پوشند، قابل توجه است. او در نحو و نیز در استفاده از واژگان سعی کرده است به شیوه ای عمل کند که خاص اوست. زبانی که اگرچه از معادلات زبان نثر بهره می برد اما روح شاعرانه در آن ها دمیده شده است. منطق فرمی زبان، منطق نثر است اما روح شعر در آن حلول کرده است. این کار سختی است تا به بلوغ و درخششی برسد که همگان را مجاب کند که شعر می خوانند. شاعری می خواهد که تجربه های بیشتری در شعر پشت سر گذاشته باشد و بیش از اینها با زبان دست و پنجه نرم کند. علاوه بر زبان، شاعر سعی کرده نگاهی خاص هم در شعر داشته باشد یعنی کلیشه های معمول را کنار بگذارد و به دنبال خلق فضاها و تصویرهایی برود که مختص اوست. مثلاً برخلاف تصور رایج در شعر و کلیشه های گل و بلبل، این بار سمت دوربین را به کلاغ بچرخاند و از این جانور کلیشه زدایی کند. اتفاقاً در همین جاست که شاعر از شعر شکست می خورد. شکستن کلیشه ها، آفریدن تصویری تازه و حرفی نو از دل سنت های ادبی و عادت های مخاطبان شعر، کاری قابل تحسین است اما راحت نیست. شاعر اما راحت ترین کار را انتخاب کرده است، حرفش را بزند، ادعایی بیان کند و بعد دست و پای شعر را جمع کند و مخاطب را با ادعاهایی تازه تنها بگذارد. شاعر اتفاقاً در این جا باید حضور پیدا کند و به مخاطب قدرت خود را در کلیشه زدایی نشان دهد. در همان شعر اول شاعر سعی کرده است در این مسیر قدم بزند. او به جنگ زیبایی شناسی معمول شعر فارسی رفته است. نه از گنجشکان خوشش می آید و نه بلبلان و نه مرغ عشق ها. همۀ این حرف ها را زده است تا به سه سطر پایانی شعر برسد که:
میان پرندگان آواز خوان عاشق ندیدم
تنها همان کلاغ است که گر آوازی سر دهد
خبر خوشیست عاشقی را چشم به راه
و اتفاقاً همینجا که اوج حرف اوست، شعر تمام می شود. حالا من مخاطب از شاعر می پرسم که چرا تنها کلاغ است که آوازخوان عاشق است و خبر خوشی که او برای عاشقان می گوید چیست؟ چرا باید کلاغ را از جنس بلبل و مرغ عشق ندانیم؟ شعر در این موارد که سؤال های مهم شعر است ساکت مانده است. به عبارت دیگر شاعر از بیان استدلال و قدرتمند کردن حرف خود درمانده است. حرفی زده است، حکمی داده است و با زرنگی صحنه را ترک کرده است. اما شاعری که در صحنه بماند و برای حرفش و کلیشه زدایی اش پاسخی داشته باشد که مخاطب را قانع کند، می تواند لذت نگاه زیبایی شناسانه و کلیشه شکن را به مخاطب خود هدیه کند، چیزی که هنوز در این شعرها اتفاق نیفتاده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
معصومه قلی پور » یکشنبه 10 تیر 1397
درود برشما جناب استاد شفاعی قبل ازاستفاده لذت بردم ازنقد زیبای شما پایدارباشید تمام دوستان منتقد دراین پایگاه

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.