تناسب اندام شعر




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : مینا احمدی کهجوق


عنوان شعر اول : نام تو
نام تو نان است
بر لب پرنده ای ناشناس از جنوب،
حسرت یک کیمیاگر پیر است
که عاقبت شرم سیب سرخی را فاش می سازد
سبدی آکنده از فرازهای یک صوت روحانی،
هیچ کس نمی داند نخستین ابرها کجا باریده اند
نام تو از گندم زارهای یک سرزمین نزدیک است.


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
در اين كه شاعر اين شعر از توان تخيل و ظرايف عاطفي شعر برخوردار است شكي نيست و اگر تجربه ي يك ساله ي او را مد نظر قرار دهيم مي توانيم مشوق او در ادامه ي اين راه باشيم. بدين انگيزه سعي مي كنم نكاتي را در حوزه ي توليد اثر با او به اشتراك بگذارم كه بتواند در آثار آتي خود، شعري ريشه دار تر و اثرگذارتر بيافريند.
اگر شعر را به عنوان يك ارگانيسم و يك پيكره در نظر بگيريم بايد تناسبي معقول در اجزا و اعضاي اين پيكره وجود داشته باشد به نحوي كه نماي تمام اين پيكره، آزردگي بصري و ناخوشايندي ذهني ايجاد ننمايد. اگر چه گاه زيبايي و منحصر به فرد بودن يكي از اجزا مي تواند براي زمان كوتاهي جلب توجه نمايد اما در كوتاه مدت عدم تناسب ها و نواقص محتمل متبلور مي شوند و اين زيبايي در كام بيننده حرام مي شود. مثلا به انساني فكر كنيد كه چشم هاي او به واسطه ي رنگ و حالت و مژگان به ديد مي آيد و جذابيت آفرين است اما به محض مرور مثلا گوژپشت و يا دراز و كوته بودن دست ها و پاها و هر نقص ديگر، تاثير آن زيبايي و تفرّد كم مي شود و به مرور حذف مي شود. در شعر همين وضعيت حكمفرما است. نمي توان در ارگانيسم يك شعر، صرفاً اجزاي و اعضاي موسيقايي آن پرورش يافته باشد كه قاعدتاً اين تبلور پس از يك بار خواندن شعر، توان خود را از دست مي دهد و نمي تواند بار ديگر ضرورت هاي شعر را به دوش بگيرد. در اين شعر بسامد استفاده از تركيب چنان فزوني گرفته است كه اگر آن ها را از شعر خارج كنيم در واقع چيزي از شعر باقي نمي ماند. اين كه شاعر تلاش كرده است كه با اضافات توصيفي و ابراز وصفي مفهوم مد نظر خود را ابراز نمايد نه مي تواند خوب باشد و نه بد اما متاسفانه در اين شعر ، شاعر در دام اين تركيب ها باقي مانده است و نتوانسته است برداشت مطلوبي از اين فرآيند را براي شعر و در واقع مخاطب فراهم نمايد. دقت كنيد به اين سطر:
حسرت يك كيمياگر پير: «يك» را حذف كنيم و دوباره بخوانيم. چه اتفاقي مي افتد؟
كه عاقبت شرم سيب سرخي را فاش مي سازد: «شرم« را حذف كنيم. چه مي شود؟
به عبارات وصفي زير دقت كنيد:
پرنده اي ناشناس از جنوب
حسرت يك كيمياگر پير
شرم سيب سرخي
فرازهاي يك صوت روحاني
گندم زارهاي يك سرزمين نزديك...
اين حجم از تركيب هاي بي رمق و بعضاً مستعمل باعث شده است كه نقاط درخشاني هم چون «هيچ كس نمي داند نخستين ابرها كجا باريده اند» كه مفهومي عميق در قالب يك نرم زباني سالم و اثرگذار طرح و منتقل گرديده است.
نكته ي ديگري كه به دليل كم سابقه بودن شاعر بر آن تاكيد مي كنم انتخاب اسم شعر است. هم چنان كه انتخاب نام فرزند پيشينه تاريخي و باستاني در تمدن ايرانيان دارد در روزگار ما نيز انتخاب نام فرزند از اهميت و ارزش خاصي برخوردار مي باشد و پر بيراه نيست اگر توقع داشته باشيم اسم شعر كه فرزند روح شاعر است با حساسيت و جامعيت انتخاب شود. يادمان باشد كه اسم مسما اسمي است كه در نفوذپذيري و ارزش ادبي شعر نقش دارد و مي تواند يكي از معايير ارزشي شعر را به خود اختصاص دهد. مرمر نام گزيني شاعران در مجموعه هاي شعري خود در درك اين ضرورت خالي از لطف نيست. درود بسيار

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۱
مینا احمدی کهجوق » سه شنبه 29 خرداد 1397
سلام، ممنون که وقت می گذارید و نوشته های مارا می خوانید و فرصت یادگیری را ایجاد می کنید. در پناه خدا

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.