چرا فراروی ؟ فراروی از چه ؟




عنوان مجموعه اشعار : خاک باران خورده
شاعر : محمد حسین قاسمی


عنوان شعر اول : من و من
تو را در خویشتن خویش تنیدم
چونان سپیدی ماه در غروبی خونین
مرا رها مکن
نه تو بادی و نه من سنگ
بر خاک تشنه ام باران باش

عنوان شعر دوم : لیلی من
بانوی غزل، سلام!
حالتان خوب است؟
شنیده ام پی ما میگردی
خیالت راحت
در یکی از کوچه های منزوی
نشسته ایم آرام و بی جان، منزوی
بین ابیات پنهان، در گوشه ای از  ذهنمان،
پیتان میگردیم پی نان میگردیم
راستی این را بگویم
هر شب،
به  یاد چشمتان می افتیم
قلبمان میلرزد
به مراتب دستمان نیز، روی آن کاغذ کاهی میرقصد
و می شود قصیده ای ناتمام برای چشمانتان
ناگهان صدای پایی،می شکند این خلوت را
که ازآهنگ قدم ها پیداست
خستگی ها دارد قصد ما را دارد
ناگهان بوی زنی پیدا شد
مثل بوی خاک باران خورده
دارد بوی ناب
ناگهان دست و دلم می لرزد
مثل آن لرزش شب هنگام ها
میشود آیا او؟؟
نزدیک و نزدیک تر
ناگهان از در صدا آمد
می روم سمت دری که سال هاست
رنگ آشنایی...
ناگهان در را باز
و به آن لحظه ی مکثم سوگند
آمده بود
بوی سهراب میداد
و لبانش
طعم مرداب میداد
و کمی بغض هایش
شبیه بغض فروغ بود
آه از این قصه
که در خواب و دروغ بود
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
اتفاق شاعرانه علاوه بر شعریت باید بداعت هم داشته باشد تا تاثیرگذار باشد . شعریت از خیال می آید و بداعت از تازگی و نامنتظرگی .
در من و من شعریت هست اما تازگی و بداعت و نامنتظرگی نیست . به این مساله ، زبان و بیان کهن گرا را نیز اضافه بفرمایید تا تاثیر شعر را ناچیز بیابید . از این گذشته متن شعر حتی در همین فضای کوتاه و محدود دچار گسیختگی ساختاری ست . دو سطر اول شخصیتی برای طرفین دعوا (!) تدارک می بیند که هیچ ربط بصری با شخصیت همین دو نفر در انتهای شعر ندارد .
محمد حسین قاسمی باید بر زبان و بیان شعر امروز اشراف داشته باشد تا حتی اگر می خواهد از آن فراروی کند ، به دام تجربه های از پیش دیده شوده و دمده شده نیافتد .
شعر دوم اما اساسا نثر ادبی در قالب نامه نگاری و تک گویی ست . هیچ فراروی خاصی از واقعیت انجام نشده است . زبان هم در این متن پر نوسان و پر دست انداز است . گاهی راوی من است و گاهی ما :
بانوی غزل، سلام!
حالتان خوب است؟
شنیده ام پی ما میگردی
*
ناگهان دست و دلم می لرزد
مثل آن لرزش شب هنگام ها
گاهی پی معشوق است و گاه پی نان :
بین ابیات پنهان، در گوشه ای از ذهنمان،
پیتان میگردیم پی نان میگردیم
گاهی مستقیما با معشوق حرف می زند و گاه غیر مستقیم از او یاد می کند :
راستی این را بگویم
هر شب،
به یاد چشمتان می افتیم
*
ناگهان دست و دلم می لرزد
مثل آن لرزش شب هنگام ها
میشود آیا او؟؟
این متن تا شعر شدن و این شاعر تا ÷خته شدن حالا حالاها کار دارند . گر تو داری هوس شعر و غزل بسم الله !

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.