توجیه مخاطب با منطق شاعرانه




عنوان مجموعه اشعار : تا بوده همین بوده 2
شاعر : علی اسلام نیا


عنوان شعر اول : شیخ

شیخ
گفتم ندارد اینها ربطی به کار ما شیخ
مانیز مثل بعضی گشتیم مبتلا شیخ
هرکس به کار و باری مشغول کرده خود را
ملا به کار دکتر ؛دکتر به جیب ما شیخ
آنکس که در ده ما مشغول مسگری بود
مس می فروشد اینجا با قیمت طلا شیخ
بر میز هر اداره صد کاغذ اداری است
هرگز نمی شود حل مشگل به یک دعا شیخ
از پشت شیشه دیدم یک روز در اداره
یک پست خوب و عالی یک مرد لا قبا شیخ
هرجا که مال ما را یکجا نخورده بودند
خوردند آنچه بوده آنها جدا جدا شیخ
در چرخ این زمانه گیریم و پیرگشتیم
لطفی نما و جانم بر ما بکش عبا شیخ
اخر بیا تو پایین با ما کمی قدم زن
تا ختم خیر گردد مجموع ماجرا شیخ
علی اسلام نیا
اسفند 96


عنوان شعر دوم : شاخ گاو
شاخ گاوها
اگردیدی میان غرش شیر
و عرعر کردن خر کرده ای گیر
و یا با حیله ی روباهک پیر
به پایت بسته شد پابند و زنجیر
اگر خط شد بجای سکه ی شیر
گرسنه بوده ای یا ذره ای سیر
بجای تهمت و تهدید و تحقیر
به کار آور از این پس عقل و تدبیر
به شاخ گاوها هرگز مده گیر
که پاره می شود خشتک به شمشیر
علی اسلام نیا


عنوان شعر سوم : مدعی (تک بیت )
مدعی خواست که پنچر کند اندیشه ی ما
غافل از اینکه خودش پاره ی مادر زادی است
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
کلی؛
با خواندن شعرهای جدید از آقای اسلام‌نیا از یافتن شاعر و طنزپردازی نکته‌بین، ظریف، رند و بانمک خوشحال شدم. البته مطمئناً این درجه از روانی طبع محصول مدت کوتاهی نیست و مشخص است که شاعر تجربه کافی و خوبی دارد. حال با توجه به این موقعیت و موفقیت، نیاز است که ما دیدگاه سخت‌گیرانه‌تری داشته باشیم و از ایشان توقع بالاتری در خلق کشف‌ها، یکدستی زبان، مضمون‌پردازی و ... داشته باشیم. نقدهای زیر هم محصول همین توجه است.
شعر اول؛
مهم‌ترین و پررنگ‌ترین چیزی که در شعر اول برای من نمود داشت حضور بلاتکلیف ردیف در اکثر بیت‌هاست. ردیف در شعر فارسی ارزش و موقعیت مهمی دارد. ردیف در کنار قافیه، برای شاعر فارسی‌زبان فرصت خوبی را برای جلب توجه و کشش مخاطب به شعر خلق می‌کند. در شعر طنز هم به طریق اولی، ردیف نقش مهم و خاصی دارد. اما همین ردیف می‌تواند بلای جان شعر شود. حضور کلمه‌ای تکراری در بیت‌ها می‌تواند شاعر را از حضور آن کلمه غافل کند؛ مخصوصاً که «اسم» باشد و در ظاهر نیازی به هماهنگ شدن با باقی جمله (بیت) را نداشته باشد. در واقع اگر ردیف شعری فعل یا قید باشد، حضور بی‌هنگام آن در بیت بسیار پررنگ و به اصطلاح امروزی «تابلو» می‌شود. مثلاً اگر شعری با ردیف «کرد» باشد شاعر به هیچ عنوان نمی‌تواند مثلاً بنویسد: «جاده‌ها را راه خواهم کرد» اما اگر ردیف اسم باشد، شاعر و گاه مخاطب ممکن است دیگر حواس‌شان به نقش دستوری آن در جمله نباشد. در شعر اول آقای اسلام‌نیا ردیف «شیخ» در بسیاری از ابیات بدین‌گونه است. مخاطب البته با خواندن بیت اول شاید منتظر نقش ردیف (شیخ) در بیت‌های بعدی باشد و از اینکه شاعر چرا خطاب به شیخ حرفی زده است، سرخورده نشود اما اگر در بیت‌های بعدی حضور و ظهور آن توجیه نشود، شعر ناقص می‌ماند. این توجیه در ابیات بعدی شعر اتفاق نمی‌افتد. در واقع نقش ردیف «شیخ» در شعر طوری است که مخاطب می‌تواند در اکثر بیت‌ها «دوست»، «یار»، «مرد»، «وای»، «باز»، «حیف» و ... کلمات هم‌وزن دیگری را هم بگذراد و به کلیت معنی بیت آسیبی وارد نشود. باید به یاد داشته باشیم که خاصیت‌ تبادل‌پذیری کلمات در شعر هر چقدر کمتر باشد، شعر قدرتمندتر است؛ حال تصور بفرمایید که این کلمه «ردیف» هم باشد. شاعر برای جا افتادن ردیف در شعر یا باید آن را در کلیّت شعر جا بیندازد یا در بیت خاص و اگر هر دو اینها باشد که عالیست. منظور از جا انداختن کلی، اینکه شیخ در کل شعر نقش معنایی داشته باشد نه اینکه در قافیه، «همینطوری، یهویی!» بیاید. البته ممکن است شاعر با ارجاعاتی خارج از شعر، بگوید که منظور من از حضور «شیخ» در شعر این است و آن. اما نکته این است که ارجاعات و توجیهات باید در شعر موجود باشد نه اینکه مخاطب مجبور شود بدون هیچگونه قرینه و ارتباطی، به صورت موهوم به مسائلی فکر کند تا به نتیجه برسد.
بیت‌های شعر اکثراً روان است و ضعف تالیف خیلی در ابیات موجود نیست. اما شروع نامناسب و بی‌ارتباط باعث می‌شود خواننده خیلی برای ادامه شعر رغبت نداشته باشد. «گفتم ندارد اینها ربطی به کار ما شیخ!» خب، سوال اینجاست که «اینها» کدام‌هایند؟ مصرع بعدی به جای روشنگری بر ابهام می‌افزایند. «ما نیز مثل بعضی گشتیم مبتلا، شیخ!» «بعضی» کیستند؟ «مبتلای» چه شده‌ایم؟ هیچکدام از سوال‌ها جوابی در ذهن‌مان ندارند. در بیت‌ بعدی هم این ابهام‌ها گشوده نمی‌شوند. «هرکس به کار و باری مشغول کرده خود را / ملا به کار دکتر ؛دکتر به جیب ما شیخ» اگر چه این بیت می‌تواند با داشتن واژه «دکتر» ارتباط معنایی کوچکی با بیت اول داشته باشد اما موضوع این است که معمای اصلی را در مورد «مبتلا به چه» بودن؟ و بقیه سوال‌ها حل نمی‌کند. نکته بعدی این بیت اینکه «دکتر به جیب ما» ارتباط و نکته‌ای ندارد که مخاطب باب پیدا کردن آن قرینه، به لذت کشف برسد. شاید اگر جابجایی کار ملا و دکتر درست کارکرده بود بیت با معنا می‌شد. مثلاً «ملا به کار دکتر، دکتر ولی دعا...» در این صورت این نخ معنایی باعث درامدن بیت می‌شد.
بیت «مسگر» بسیار روان است اما مشکل بزرگش این است که حرف خاصی ندارد. «مسگر ده ما مس‌هایش را به قیمت طلا می‌فروشد.» خب در این بیت چه اتفاق عجیبی افتاده است؟ یک جمله خبری ساده است. اما اگر شاعر می‌توانست این معنا را خلق کند که؛ کیمیاگر ده ما که می‌خواست مس را به طلا تبدیل کند، اگر چه موفق نشد اما الان همان مس‌ها را به قیمت طلا می‌فروشد» در این صورت بازی با مضمون تبدیل مس به طلا، از طریقی که مخاطب را غافلگیر می‌کند (نه با کیمیاگری که با کلاهبرداری و گرانفروشی) بیت را بسیار موفق می‌کرد.
بیت بعدی هم همین مشکل حرف عادی را دارد. حرفی بدون کشف و نکته خاص. «از پشت شیشه دیدم یک روز در اداره / یک پست خوب و عالی یک مرد لا قبا شیخ» در این بیت قرار بوده پارادوکس پست خوب و فرد نالایق، با از «از پشت شیشه دیدن» شاعر (ناظر) نکتهء رندانه و گزنده‌ای مطرح شود اما چرا این اتفاق نیفتاده؟ چون نشانهء بی‌‌لیاقتی یک لاقبایی نیست! یعنی اینکه سر یک پست عالی یک مرد یک لاقبا باشد چه بسا تحسین مخاطب را به خاطر پاکدستی او برانگیزد. بنابراین باید یادمان بماند که برای نشان دادن شخصیتی که مد نظرمان است، ارتباط صفت و موصوف مهم است. «هرجا که مال ما را یکجا نخورده بودند / خوردند آنچه بوده آنها جدا جدا شیخ» این بیت هم گنگ و مبهم است. («آنها» کیستند؟) و هم اینکه نکته و کشفی ندارد. «اموالی از ما را که یک جا نتوانستند بخورند، جدا جدا خوردند.» خب دیگر چه؟ این هم که حرفی عادی است. در بیت بعدی هم «عبا کشیدن» بر مایی که در چرخ زمانه گیر کردیم، اگر ارتباط معنایی درستی داشت و طعنه یا کنایه‌ای مشخص داشت، می‌توانستیم بیت را متوجه بشویم. اما باید بدانیم که اگر چه «عبا کشیدن» می‌تواند تصویر پوشاندن باشد اما اولاً که اصطلاح این معنا نیست و ثانیاً کلمات قبلی قرینه‌ای بر پوشاندن ندارند. مثلاً اگر به جای «گیر کردن لای چرخ زمانه» «لخت شدن در اثر دزدیده شدن اموال» آمده بود، می‌شد توجیه عبا کشیدن و پوشاندن را فهمید. بیت آخر تنها بیتی است که حضور «شیخ» بی‌ارتباط و مفهوم به کلش نیست. همینطور طعنه و کنایهء ظریفی هم با خود دارد و از حرف عادی فاصله گرفته است.
شعر دوم؛
شعر دوم از ان دسته شعرهایی است که بیت‌ها قرار است زنجیره‌وار به هم متصل باشند تا در نهایت در بیت یا مصرع آخر با نکته و کنایه خاصی، لذت کشف بر مخاطب اتفاق بیفتد. در این شعرها مصرع‌ها (و معمولاً نه حتی بیت‌ها) به صورت مستقلند. حلقه اتصال همه این مصاریع و ابیات، فضاسازی و القای ذهنی خاص و متحدی است که باید به خواننده داده شود. در واقع نقطه اشتراک مصرع‌ها همین است. حال بیایید نگاهی به شعر آقای اسلام نیا کنیم: «اگردیدی میان غرش شیر / و عرعر کردن خر کرده ای گیر/و یا با حیله ی روباهک پیر /به پایت بسته شد پابند و زنجیر /اگر خط شد بجای سکه ی شیر /گرسنه بوده ای یا ذره ای سیر»... واقعیت این است که دو بیت اول شعر این نخ اتصال معنایی را دارند اما بیت سوم این اتفاق نمی‌افتد. شاعر با گیر کردن بین عرعر خر و غرش شیر و افتادن به دام روباه (اگر چه اینجا توجیه و اقناع مخاطب برای دلیل شاعرانه برای تله‌گذاری روباه نشده است) موقعیت بغرنجی ساخته است. اما بیت سوم اینطور نیست. یکباره از آن فضا به «خط شدن سکه به جای شیر» و «گرسنه» و «سیر بودن» می‌رسیم. همینطور که می‌بینید این فضاها و تصاویر حتی به هم نیز ربط ندارند چه رسد به ابیات اول شعر. در حالی که اتفاقاً در این نوع شعر حتماً و موکداً باید ارتباط عمودی بین ابیات حفظ شود.
از این که بگذریم بیت بعدی ما را آماده بیت انفجاری آخر می‌کند. بیتی که باید به شدت شگفت‌زده‌مان کند. باید ارتباط به کل فضای شعر داشته باشد و نکته و کنایه و حرف رندانه و گزنده و قدرتمندی داشته باشد. این قدرت نه تنها در معنا که حتی در کلام نیز باید رعایت شود. کوچکترین دست‌انداز زبانی، کار شعر را خراب می‌کند. اتفاقی که متاسفانه در بیت آخر نیفتاده است. مصرع اول بیت آخر این است: «به شاخ گاوها هرگز مده گیر» این مصرع شاید می‌توانست نیم‌انفجار اولیه ذهنی مخاطب را انجام دهد، در صورتی که مصرع بعدی انفجار محکم و نهایی انجام می‌شد. اما مصرع آخر به جای بمب، ترقه‌ای کوچک بود که نه تنها کشف معنایی بزرگ و متناسب نداشت، بلکه با جابجایی ارکان جمله، دست‌انداز زبانی هم برای شعر پیش آورده است. شاید شاعر به جای « که پاره می شود خشتک به شمشیر» می‌گفت: «که خشتک پاره می‌گردد به شمشیر» این عدم یکدستی کمتر دیده می‌شد.
شعر سوم؛
مدعی خواست که پنچر کند اندیشه ی ما
غافل از اینکه خودش پاره ی مادرزادی است
در سرودن تک بیت باید زیر همه چیزهایی که در مورد شعر‌های عادی مد نظر داشتیم، خط ضخیم‌تری بکشیم. در تک بیت نمی‌توانیم گنگی مفهوم را در ابیات بعد جبران کنیم. در تک بیت باید حرف بزرگ و مهمی هم بزنیم. در یک کلام؛ تک بیت باید به صورتی کامل مفاهیم را به مخاطب منتقل کند. اما در این تک بیت ما چه فضاسازی و آماده‌سازی‌ای برای مفهوم «پنچر کردن اندیشه» انجام داده‌ایم. تصویر پنچر کردن چه قرینه و ارتباطی با فکر کردن دارد؟ ارتباط کلیشه شده که ندارد. ما در زبان فارسی اصطلاح یا تصویری برای «پنچر کردن فکر» نداریم. پس باید چه کنیم؟ باید این فضا را بسازیم. ساخته‌ایم؟ خیر!
در مصرع بعدی هم ادعای شاعر بدون توجیه و دلیل شاعرانه می‌ماند. به چه دلیلی «مدعی پاره مادرزادی» است؟ باید با ارتباط‌های معنایی یا ارتباط‌های کلامی این توجیه و منطق شاعرانه را در شعر بیاوریم. اما نکته آخر اینکه؛ روان بودن شعر و همینطور کنایه آشنای «پاره» می‌تواند این بیت را در ذهن‌ها جا بیندازد اما این بیت از ظر معنایی و ظرافت تقریباً خالی است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.