اصل اول: نگاه متفاوت است




عنوان مجموعه اشعار : در ادامه...
شاعر : نادیا مقدم فرهی


عنوان شعر اول : غزل ناتمام

حافظی در چشم من می دوخت شعری بر تنت
خطّ چشمم می شد آخر خط کش پیراهنت

مثنوی باید برای شانه ات می بافتم...
با غزل تنها رسیدم دور پیچِ گردنت!

آن دو بیتِ کفش هایت را گرفتم
تا... نشد
فرش بی طرح غزل، پهن است بعد از رفتنت

نادیا مقدم فرّهی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می¬گویم.
همیشه به دوستانی که تازه، وارد دنیای شعر می¬شوند و یا در مرحلة نخستین تجربه¬های شاعرانه¬اند توصیه می¬کنم که برای شاعر خوب بودن، ابتدا باید متفاوت دید، بعد متفاوت نوشت یا بیان کرد، تا به شکل متفاوت در ذهن مخاطب ماندگار شد.
این برای من، یک اصل است. با این توضیح، باید به شاعر این ابیات کوتاه تبریک گفت که متفاوت دیده و بیان متفاوتی برای ارائة اثرش برگزیده است. من این نگاه متفاوت را دوست دارم. اگرچه جای مقایسه و تشبیه نیست اما ناخودآگاه من را به یاد مرحوم احمد عزیزی در کتاب" کفش¬های مکاشفه" انداخت.( روح آن عزیز سفرکرده قرین شادی باد)
پس با این حساب ، تصویرهایی مثل "خط چشم خط کش پیراهن شدن" یا "با غزل به پیچ گردن رسیدن" و ... نگاه¬های متفاوتی است که سابقة ذهنی کمتری از آن داریم.
حال سوال این است که: مرز این متفاوت دیدن تا کجاست؟ مگر نه اینکه گفته¬اند:"هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"
روی کدام قاعده باید یک¬جا ترمز کشید و توقف کرد و جای دیگر همچنان بی¬باکانه تاخت و تاز کرد؟
اینجاست که ناچار باید به اصل دوم اشاره داشت که من شخصاً به آن خیلی اعتقاد دارم و رعایت آن را لازم و ضروری می¬دانم و آن اصل، امکان دریافت حداقل یک معنای سالم یا یک برداشت صحیح یا یک تعبیر اولیه از عبارتی است که ما در پوستة تصویر و تخیل شاعرانه به مخاطبمان ارائه می¬دهیم. به این معنا که: ممکن است ما در ذهنمان چندین منظور متفاوت و گاه متضاد از بیان یک بیت یا مصراع داشته باشیم؛ اما باید برای مخاطب، این حق را قائل بود که او حداقل یک برداشت سالم، یک تعبیر درست و یا یک دریافت بی درد سر از این گفته یا نوشته در ذهنش نقش بندد و اگر توانست با تفکر و مرور دوباره و چندباره، لایه¬های توی در توی بیان شاعرانه را کنار بزند و برداشت¬های دیگری هم پیدا کند نوش جانش.
نمونه واضح این داستان، شعرهای حافظ شیراز است. در اشعار او چینش کلمات به گونه¬ای است که سطحی¬ترین دریافت¬ها برای مثلاً یک پیرزن ساده بی سواد یا کم سواد وجود دارد و یک استاد ادبیات یا یک عالم عارف نیز با سابقه ذهنی خودش و به میزان برخورداری از دانش و معرفت، از آن غزل تعبیری دیگر دارد.
یعنی این شعر می تواند بیش از یک تاویل داشته باشد. (رمز فال گرفتن از اشعار حافظ بیشتر به همین دلیل است ).
برگردیم به این ابیات کوتاه:
ابیات بالا هر کدام با زیبایی¬هایی همراه است؛ اما معنی و مفهوم خاصی را به ذهن مخاطب منتقل نمی¬کند. شاعر، با یک سری واژه بازی کرده است مثل: کفش، پیراهن، فرش، خط کش
دسته دوم واژه¬ها مربوط به اعضای بدن هستند در واقع حسی¬اند، مثل چشم، تن، شانه، گردن، و پا. اما دسته سوم، یک سری واژه داریم مربوط به کلام مثل: شعر، مثنوی، غزل، بیت و دوباره غزل
اما آیا پیوند درست و منطقی بین این تصاویر و واژگان ارائه شده است؟ من، کمترین پیوند را بین این اجزا در این سه بیت می¬بینم که نه تنها کمکی به انتقال مفهوم نکرده¬اند؛ بلکه از یک جنس نبودن آنها، بیشتر ایجاد تزاحم تصویری کرده است.
گذشته از آن، عبارتی مثل " یک حافظ! در چشم من شعری بر تن تو می¬دوخت" معنای درستی به ما نمی دهد. چرا حافظی؟ چرا در چشم من؟ اگر حافظ است پس نقش چشم من اینجا چیست؟ یا "خط چشم چگونه خط کش پیراهن می شود" و اصولاً خط کش پیراهن چیست؟
می بینید که می شود عبارات این چند سطر را به همین شیوه تجزیه و تحلیل کرد.
پیشنهاد می¬کنم این شاعر خوش ذوق، ابتدا در ذهنش طرح و پیرنگی از آنچه در قالب شعر می¬خواهد بیان کند را ترسم نماید یعنی خودش بداند چه قصدی برای بیان چه مطلبی دارد؟ آنگاه تلاش کند آن بیان را حتی¬المقدور با استفاده از تخیل و تصویر بیاراید.
این کار در مراحل نخستین، می¬تواند در دو مرحله صورت پذیرد. هر چند ممکن است گاهی ساختگی و تصنعی به نظر برسد( به عنوان تمرین یا مشق)؛ اما در مراحل بعد و با تمرین¬های پی¬درپی، این عملیات به صورت اتوماتیک و خودکار، هم¬زمان در ذهن شاعر شکل می-گیرد؛ و "آن"ی می¬شود که مخاطب از آن، اظهار خوشانیدی و رضایت خواهد داشت.
برای این شاعر جوان آرزوی بهترین¬ها را دارم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.