به سوی قصیدۀ امروزین



عنوان مجموعه اشعار : حدیث دل
عنوان شعر اول : آه قلم
قلم که تحفه ای از شعر تازه دربرداشت
به احترام تو از سر کلاه را برداشت

قدم گذاشت به صحن تو ، صحنه ی کاغذ
قلم هوای سرودی دوباره در سر داشت

قدم قدم به سراییدنت مشرّف شد
اگر خطا نکنم قصد طرح دیگر داشت

نشست و واژه به واژه تو را مجسّم کرد
تو را ، تمام تو را ، او که خوب از بر داشت

تو را سلاله ای از ماه و آفتاب نوشت
قلم چقدر به زیبایی تو باور داشت

وَ بعد چادری از شب کشید موی تو را
اگر چه موی تو شأنی از این فراتر داشت

به پیش آمد و پیشانی تو را رو کرد
سپیده ای که برای تو حکم مادر داشت

دو آکولاد ، دو رنگین کمان ، دو ماه نو
قلم برای دو ابرو چقدر خواهر داشت

قلم رسید به درگاه سینمای هنر
به چشم تو که هنرهای نامکرّر داشت

به چشم تو ، به محلّ نزول وحی هنر
که هر یک از مژه ها نقش یک پیمبر داشت

قلم رسید به پایان ماجرای خودش
وَ اینک این تو و این پرده ، آخرین " برداشت " :

برای تو چه هنرها ... ولی برای خودش
کشید آه و در آخِر که دیده ای تَر داشت

حنظله ربانی

عنوان شعر دوم : آه قلم
قلم که تحفه ای از شعر تازه دربرداشت
به احترام تو از سر کلاه را برداشت

قدم گذاشت به صحن تو ، صحنه ی کاغذ
قلم هوای سرودی دوباره در سر داشت

قدم قدم به سراییدنت مشرّف شد
اگر خطا نکنم قصد طرح دیگر داشت

نشست و واژه به واژه تو را مجسّم کرد
تو را ، تمام تو را ، او که خوب از بر داشت

تو را سلاله ای از ماه و آفتاب نوشت
قلم چقدر به زیبایی تو باور داشت

وَ بعد چادری از شب کشید موی تو را
اگر چه موی تو شأنی از این فراتر داشت

به پیش آمد و پیشانی تو را رو کرد
سپیده ای که برای تو حکم مادر داشت

دو آکولاد ، دو رنگین کمان ، دو ماه نو
قلم برای دو ابرو چقدر خواهر داشت

قلم رسید به درگاه سینمای هنر
به چشم تو که هنرهای نامکرّر داشت

به چشم تو ، به محلّ نزول وحی هنر
که هر یک از مژه ها نقش یک پیمبر داشت

قلم رسید به پایان ماجرای خودش
وَ اینک این تو و این پرده ، آخرین " برداشت " :

برای تو چه هنرها ... ولی برای خودش
کشید آه و در آخِر که دیده ای تَر داشت

حنظله ربانی

عنوان شعر سوم : آه قلم
قلم که تحفه ای از شعر تازه دربرداشت
به احترام تو از سر کلاه را برداشت

قدم گذاشت به صحن تو ، صحنه ی کاغذ
قلم هوای سرودی دوباره در سر داشت

قدم قدم به سراییدنت مشرّف شد
اگر خطا نکنم قصد طرح دیگر داشت

نشست و واژه به واژه تو را مجسّم کرد
تو را ، تمام تو را ، او که خوب از بر داشت

تو را سلاله ای از ماه و آفتاب نوشت
قلم چقدر به زیبایی تو باور داشت

وَ بعد چادری از شب کشید موی تو را
اگر چه موی تو شأنی از این فراتر داشت

به پیش آمد و پیشانی تو را رو کرد
سپیده ای که برای تو حکم مادر داشت

دو آکولاد ، دو رنگین کمان ، دو ماه نو
قلم برای دو ابرو چقدر خواهر داشت

قلم رسید به درگاه سینمای هنر
به چشم تو که هنرهای نامکرّر داشت

به چشم تو ، به محلّ نزول وحی هنر
که هر یک از مژه ها نقش یک پیمبر داشت

قلم رسید به پایان ماجرای خودش
وَ اینک این تو و این پرده ، آخرین " برداشت " :

برای تو چه هنرها ... ولی برای خودش
کشید آه و در آخِر که دیده ای تَر داشت

حنظله ربانی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
ابتدا که شعر را دیدم فکر کردم با یک شعر بلند رو به رو هستیم که با سه تجدید مطلع، فضاهایی متنوع را تجربه می کند. البته بعد از خواندن شعر متوجه شدم که ما شاهد تکرار سه بارۀ یک شعر هستیم ولی فکر می کنم آنچه من در ابتدا به ذهنم رسیده است، می تواند مورد توجه شاعر هم باشد. از آنجایی که فضای شعر به قالب قصیده نزدیک است و اصولاً شعری که ما با آن رو به رو هستیم، در ذات قصیده است و باز از آنجایی که شاعر نشان داده است توان و قریحۀ شاعری را به حد کافی داراست، می تواند با استفاده از تجدید مطلع شعر خود را کامل تر و مفصل تر کند و تجربه ای خوب از یک قصیدۀ امروزی را پیش روی ما قرار دهد.
شاید این گزارۀ تکراری در ذهن شاعر مطرح شود که «دورۀ قصیده سرایی» گذشته است. با همین استدلال ممکن است شاعر دربرابر پیشنهاد ما موضع بگیرد. می خواهم در این فرصت دربارۀ این گزاره و گزاره هایی مانند این صحبت کنیم چراکه قطعاً هر شاعر جوانی در دوران شاعری خود بارها با این حکم های قطعی رو به رو خواهد شد و دلش خواهد لرزید که : نکند آنچه من درحال انجام آن هستم، تجربه ای است که زمانش در شعر گذشته است.
در حوزه های معارف و فرهنگ و زیرمجموعه‌های علوم انسانی همه اندیشمندان و نظریه پردازان بزرگ متفق القول اند که نمی توان مانند علوم تجربی، حکم های قطعی و غیر قابل نقض داد. در این حوزه ها، نظرگاه های مختلف و متعدد و متکثر مطرح می شوند و همگی دارای ارزش اند و پس از مدتی، تجربه های گذشته دوباره زنده می شوند. کسی فکر نمی کرد پس از طوفانی که نیما و نوگرایی پیشنهادشدۀ او به پا کرد، قالب های سنتی و کلاسیک شعر فارسی توان برپا ماندن داشته باشند اما می بینیم که غزل و رباعی ضمن اخذ تجربه های شعر نیمایی، توانستد قد برآورند و قالب قصیده نیز می تواند با نگاه و توجه به شعر نیمایی و تجربه‌هایی که نیما در شعر ایران ایجاد کرد، دوباره قد برآورد و دوست شاعرمان می تواند در این حوزه نامی آشنا بشود و تجربه‌هایی خوب و ماندگار ارائه کند. برای آشنایی بیشتر با قصیدۀ امروزی می توانید کتاب هایی از قصیده های مرتضی امیری اسفندقه را که به تازگی منشر شده است، بخوانید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.