تلاش براي آفرينش واقعي



رهاكردنم كار اسونيه بیا از همه دلخوشی هام برو
‎میون همه رفتنا حرفیه ولی حرفی ازتو نمیخوام برو
‎برو تا نبینی چشامو دیگه نبینی چطور دست و پا میزنم
‎نبینی جای رد لب های تو دارم بوسه هامو کجا میزنم
‎بهت گفته بودم که هرجوریه همه دلخوشیامو پرپرکنی
‎بهت گفته بودم ولی دیرشد تا دلتنگیامو توازبرکنی
‎رهاکردنم کار آسونیه گذاشتم همه چیزمو پا قمار
‎یه میزپرازحکم افسردگی یه بادخزون بی اختیار
‎رهاکردنم کار آسونی نیست تورومیکشه این همه دلهره
‎رهام کردی و گفته بودم بهت که حالم به گریه گره میخوره
تقديم به اميدصبري
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اینکه در ترانه «عاطفه» نقش پررنگی دارد درست، ولی اولا در هر ترانه‌ای، پارامترهای مهم دیگری هم وجود دارد و ثانیا هر ترانه به نسبت میزان تازگی عواطفی که با مخاطبش در میان می‌گذارد، می‌تواند تاثیرگذار و متفاوت باشد. اما پرسشی که پس از چنین حکمی مطرح می‌شود این است که مگر دایره عواطف ما چقدر متنوع است که بتوان در هر متن نوآفریده‌ای به عواطف تازه دست یافت؟ مگر احساسات ما در چند عنوان شکل می‌گیرند؟ این همان پرسشی‌ست که در مورد موضوعات قابل طرح در هنر و ادبیات هم مطرح است و پاسخ آن اینکه فقط چند موضوع اصلی برای پرداختن وجود دارد.
پرسش بعدی اینکه با توجه به محدودبودن عواطف و موضوعات قابل طرح، چطور می‌توان به «تازگی» رسید؟ خلاصه‌ترین پاسخی که می‌توان داد این است که كار هنرمند، آفريدن هستي‌هاي تازه است. وقتي مي‌گوييم هستي، ديگر منظورمان رسيدن به دو قافيه‌ي تازه يا يك اصطلاح يا تكيه‌كلام تازه در ترانه نيست؛ منظور، پرداخت روابط باورپذير بين شبكه‌اي از پديده‌هاست. اين هستي هم زماني آفريده خواهد شد كه ما بتوانيم از زاويه‌اي تازه نگاه كنيم و از زاويه‌اي تازه‌تر، نگاه‌مان را به اجرا برسانيم؛ همان كه نيما يوشيج در «حرف‌هاي همسايه» مي‌گويد؛ توانستن سنگ‌بودن و دريابودن و... و اجراي آن با «طرز كار» تازه.
مشكل اصلي ترانه‌ي ما ـ حتي در آثار بسياري از نامداران اين عرصه ـ اين است كه به نكات بالا توجه ندارند؛ نتيجه‌اش هم مي‌شود تكرار پياپي برخي احساسات سطحي با اجرايي نادرست و ملال‌آور! شايد بپرسيد پس چرا از آثار اين افراد استقبال مي‌شود؟ پاسخ، چندان سخت نيست! چون مخاطب هم عادت كرده كه با كليشه‌هاي تكراري شبه‌زيباشناختي، سرخوش شود؛ بدون اينكه لحظه‌اي به اين فكر بيفتد كه «خب، اين را كه قبلا هم بارها گفته‌اند و خوانده‌اند و شنيده‌ام!»؛ بدون اينكه لحظه‌اي به زيبايي اصيل و لذت درست فكر كند! اما خوب مي‌دانيم ترانه‌هايي باقي مي‌مانند كه مثل آثار اصيل هنري پرداخته شده باشند؛ و باز هم خوب مي‌دانيم كه بسياري از ترانه‌هاي پرسروصدا عمري بيشتر از ظروف يك‌بارمصرف ندارند.
در خوانش اوليه اثر شما نكته‌ي مثبتي كه به چشم مي‌آيد اين است كه به نظر مي‌رسد سعي داشته‌ايد با پيكره‌بندي استواري، كارتان را پيش ببريد؛ به همين دليل سراغ ترفند تكرار رفته‌ايد: «رهاكردنم كار آسونيه» و نهايتا هم سعي كرده‌ايد مخاطب را مجاب كنيد كه اين جمله، بيشتر شكل تعريض و طعنه دارد و «رهاكردنم كار آسوني نيس». اين توجهات مي‌تواند باعث شود كه اثر، دچار پريشاني و آشفتگي آشكار نباشد اما آنچه بسيار مهم است، پرداخت مضامين و تصاوير و عواطف است. خودتان يك بار ديگر نسبت بين اين مصراع و ساير عواطف و تصاوير نوشته‌شده در هر بند را بسنجيد و به پيوندهاي آنها فكر كنيد. اگر به اين نتيجه رسيديد كه مي‌شود خيلي از عواطف و تصاوير را به‌راحتي جايگزين كرد، مطمئن باشيد كه متن، چفت‌وبست محكمي نداشته است.
نكته‌ي مهم ديگري كه بايد به آن توجه كنيد و در نقد آثار ديگر دوستان هم به آن اشاره كرده‌ام، مربوط به دقت در به‌كارگيري زبان گفتاري‌ست. باز هم تكرار مي‌كنم كه ما قبل از گفتاري‌نويسي بايد خيلي خوب به گفتار روزمره مردم گوش بدهيم تا بتوانيم اين زبان را به درست‌ترين و طبيعي‌ترين شكل ممكن به كار بگيريم.
«میون همه رفتنا حرفیه» تاليفي طبيعي نيست؛ چون ما اگر بخواهيم چنين جمله‌اي را بگوييم، مي‌گوييم «توي هر رفتني حرفي هست». يا مثلا « نبینی جای ردّ لب‌های تو / دارم بوسه‌هام‌و کجا می‌زنم» هم به هيچ وجه، مخاطب را به تصويري طبيعي نمي‌رساند؛ مگر پيش از اين روي «ردّ» لب‌ها بوسه مي‌زده؟ و بگذريم كه تاليف مصراع دوم هم تصوير و مخاطب را به نتيجه‌اي نمي‌رساند.
در «همه دلخوشیام‌و پرپر کنی» موسيقي سطر، مختل است؛ در «تا دلتنگیام‌و تو از بر کنی» حتما خوب مي‌دانيد كه «تو» كاملا زياده است؛ در «گذاشتم همه‌چیزم‌و پا قمار» باز هم وزن مجبورتان كرده كه در «پاي قمار» تصرف كنيد؛ مشكل «یه باد خزون بی‌اختیار» احتمالا ناشي از اشتباه تايپي‌ست و... .
قطعا با تمرين و دقت و سختگيري بيشتر، مي‌توانيد خيلي بهتر از اين بنويسيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.