شاعری با آینده ای روشن



عنوان مجموعه اشعار : پرندگی
عنوان شعر اول : مرید
برایم شرح داد از زندگی فصل جدیدش را
مرا دلبسته ی خود کرد چون پیری مریدش را

در دل را به روی هر که جز او بسته ام دیگر
و پنهان کرده ام در زیر گلدانی کلیدش را

که می دانستم از اول دل از من می برد آخر
به قلبم داده بودم پیشتر از این نویدش را

غزل های مرا از حفظ می خواند برای من
و پر کرده ست با تک بیت هایم سر رسیدش را

به سوی قلعه ای تاریک با قصد نجات او
دلیری -که منم- هی می کند اسب سفیدش را

کنون نقّال ها در جای جای شهر می خوانند:
به دست آورده سهرابی دل گُردآفریدش را

یقین دارم مرا آنگونه در آغوش می گیرد
که روزی مادری دلتنگ فرزند شهیدش را


عنوان شعر دوم : گشایش
مرا چه کار به این زندگی- به خوب و بدش-
که در کنار توام روزهای بی عددش

سپندوار به پای زمانه می سوزم
که از تو دور بماند نگاه پر حسدش

من از تو هر چه که دیدم کمال زیبایی ست
بهار هیچ به جز گل نداشت در سبدش

گره گشایی زلفت گشایش غم هاست
همان که بوده ام از دیرسال در صددش

تو آن زنی که درین چارفصل دلتنگی
شکوفه داده دلم در بهار چارقدش



عنوان شعر سوم : قفس
دیگر نمانده فرصت پرواز، در قفس
باید شروع کرد از آغاز در قفس

باید که گوشه گوشة آن مامن اش شود
پی برده هر پرنده به این راز در قفس

تا بلکه شرمگین نشوی از پرندگی
پرواز را به یاد مینداز در قفس

از ما توان بال زدن را گرفته اند
هر چند داده اند پری باز در قفس

از ما پرندگان مهاجر بعید بود
با فنچ ها شویم هم آواز در قفس
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
تا حالا شده است که از خود سوال کنید که چه انتظاری از شعر دارید؟ من خودم بارها و بارها از خودم این سوال تکراری را پرسیده ام و جالب اینکه هربار به این پاسخ یک کلمه ای قانع می شوم یا خودم رابا آن قانع می کنم وآن کلمه " رضایت" است.
می دانم هر کدام از شما به عنوان مخاطبان خاص شعر و این نوشتۀ پیش بینی نشده، بارها به این تردید رسیده اید. در مورد شعرهای خودتان و حتی در مورد برخی شعرهایی که از هر طریق و در هر کجا می خوانید؛ در فضای مجازی؛ یا در انبوه کتاب های شعر؛ یا در محافل ادبی و... این سوال همواره با من و شما همراه است که این شعر، کجای ادبیات ما قرار می گیرد؟ چه جایگاهی دارد؟ چه اتفاقی را رقم خواهد زد.
در جواب باید بگویم من به حس خوشایندی - که از آن، تعبیر به "رضایت" کردم - دلخوشم. شعرهایی هستند که با خواندنشان احساس خوشایندی یا رضایت درونی به آدم دست میدهد. فرق نمی کند مال خودت باشد یا دیگری...
دیگر مهم نیست این شعر، قافیه اش چیست و ردبفش چگونه است، زبانش تا چه اندازه جدید است و از چه واژگانی بهره برده است؟ فقط می دانی این اثر" آنی" دارد و حضرت حافظ هم می فرماید: بنده طلعت آن باش که "آنی" دارد.
گرچه همه آنها که برشمردم و چیزهای بسیاری که از بیان آن گذشتم، مواردی است که باعث می شود "گیرایی" یک شعر افزایش یابد و زودتر در دل و جان خواننده بنشیند؛ مثل قافیه و ردیف بکر، وزن خوش طنطنه، موسیقی درونی بین کلمات، زبان قابل فهم و ساختارمند و کشف های شاعرانه و ...
همه اینها را گفتم تا در یک کلمه بگویم شعرهای این شاعر جوان- البته همین سه غزل کوتاهی که از او خواندم - به قدر کافی گیرایی داشت تا نامش را از این پس در ذهن بسپارم و ده ها برابر سابقه کمش در سرودن، و به تبع آن تجربه ناچیزش در ادبیات به او آفرین بگویم و فردایی زیباتر و درخشان تر و پر شعرتر برایش آرزو کنم.
این به این معنا نیست که این سه غزل کاملاً بی عیب و نقص اند و هیچ مشکلی ندارند. خیر؛ بلکه باید گفت به تناسب سن و تجربه شاعر بسیار پیش تر و امیداوارانه هستند.
برخی نکات برجسته در این سه غزل را می توان اینگونه دسته بندی کرد:
الف: حسن مطلع: به ما یاد داده اند که مطلع خوب می تواند حداقل 50 درصد بار شعر را به دوش بکشد. بسیاری از شعرهای خوب به دلیل نداشتن مطلع خوب، خوانده نشده اند و همان بیت اول، مخاطب را جذب نکرده اند. اصطلاح" درِ باغ سبز" به واقع اینجا کاربرد دارد. شاعر در ابن سه غزل، نسبتاً از بیتهای آغازین خوبی بهره جسته است که هم مفهوم کلی شعر را مبهم گذاشته و دستش را تمام و کمال رو نکرده و هم در نهایت ایجاز و زیبایی، خواننده را مشتاق خواندن باقی ابیات کرده است.
ب: موسیقی شعر: سه غزل با سه وزن متفاوت، نشان میدهد شاعر روی وزن کلیشه شده خاصی تمرکز ندارد. خواندن چندشعر ولو اینکه خیلی خوب باشند اگر در یک وزن باشد -پشت سر هم و در یک مجموعه - مخاطب را آزرده خاطر می کند. (غالباً به دوستان توصیه می کنم در چینش شعرهای مجموعه شان به این مورد دقت کنند و چند شعر با وزن مشابه را پشت سر هم صفحه بندی نکنند).
از نظر موسیقی کناری؛ یعنی قافیه و ردیف نیز شاعر، مهارت و توانمندی اش را به رخ کشیده است. قافیه ها اگرچه بکر نیستند اما خوش آوا هستند و حداقل آنقدر ساده و دست یافتنی به نظر نمی رسند.
ج: تخیل شاعرانه: کلام در این سه غزل به نسبت مخیل و قابل تحسین است و گاه حتی با کشف های غافلگیر کنندهای همراه است مثل تصویر " پنهان کردن کلید زیر گلدانی" در این بیت:
در دل را به روی هر که جز او بسته ام دیگر و پنهان کرده ام در زیر گلدانی کلیدش را
و یا این بیت در غزل دوم:
گره گشایی زلفت گشایش غم هاست همان که بوده ام از دیرسال در صددش
د: عاطفه شعر
در کتاب "شین مثل شعر" یادآور شده ام که هرچند ادبا و بزرگان ادبیات، شش عنصر را در شعر دخبل می دانند شامل موسیقی، شکل، اندیشه، زبان و عاطفه و تخیل؛ اما به واقع دو بال اصلی که پرنده شعر را به پرواز در می آورد یکی بال تخیل است و دیگری عاطفه. به حق باید اعتراف کرد که این سه شعر از عنصر عاطفه به خوبی بهره مند بوده و مخاطب را با حس و حال شعر همراه و همگام می کند.
اما دونکته هم از آن روی سکه بگویم:
الف: این سه شعر از نظر نگارنده هیچکدام تمام کننده نداشت. رها شده بود. پروازی بود که تیک اف و اوج گیری اش خوب بود؛ اما فرود تحسین برانگیزی نداشت. برای این نقیصه باید تلاش مضاعفی به خرج داد که بتوان مفهوم و اندیشه را در ذهن و جان مخاطب به آرامی بنشانی آنچنان که رسوخ کند و مثل حک بر سنگ بماند.
ب: شاعری که به این خوبی شعر می سراید و بر وزن و موسیقی و اندیشه و شکل و تخیل و عاطفه مسلط است، حالا دیگر باید برای خودش یک جهان بینی خاص و منحصر بفرد داشته باشد. یک نخ تسبیح در همه آثارش وجود داشته باشد. یک چیزی که شخصی باشد. چیزی که به عنوان سبک شخصی او تلقی شود. البته برای این کار هنوز دیر نیست.
و یک توصیه :
نشود که شاعر با خواندن این سطور، چندان غره شود که دست از طلب بدارد و به همین مقدار بسنده کند و از ادامه مسیر باز ماند. باید تاکید کرد که : این هنوز از نتایج سحر است... تا رسیدن، فاصله فراوانی باید طی کرد. میوه تا به درخت وصل است از آب و املاح آن تغذیه و از نور آفتاب استفاده می کند تا زمانی که برسد. بعضی میوه ها احساس زود رسیدن می کنند. آنها آنقدر تلاش می کنند تا خودشان را از درخت جدا کنند. پس می افتند و وقتی افتادند همان جا زیر دست و پا له می شوند و از بین می روند.
شاعر این غزلهای تُرد و آبدار، باید بسیار بیاموزد. بسیار بخواند و بسیار مطالعه کند و نه فقط شعر و نه فقط شعر امروز را. شاعر باید مجتهد باشد در همه چیز، در ادب؛ تاریخ، الهیات؛ عرفان، در موسیقی و ... همین هاست که سعدی را شیخ اجل کرده و حافظ را لسان الغیب و کتاب مثنوی را قرآن منظوم...
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد1348 یزد. کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی. شاعر، منتقد و پژوهشگر ادبی . رییس انجمن ادبی جیحون. روزنامه نگار و ویراستار بیش از 400 عنوان کتاب داور دهها جشنواره و کنگره ملی و منطقه ای واستانی



دیدگاه ها - ۲
سید مهدی منتظری » 11 روز پیش
سلام. هم اشعار زيبا بودند و هم نقد آموزنده. از هر دو عزيز تشكر ميكنم. بدرود.
محمد شکری فرد » 11 روز پیش
سلام و عرض ادب طاعاتتان قبول بسیار بسیار ممونم از لطفتون آقای احرامیان پور بهره مند شدم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.