مشق هاي سپيد نيمايي




عنوان مجموعه اشعار : مشق های نیمایی
شاعر : امیر عباس شریف زاده


عنوان شعر اول : شعر نیمایی کودک
غم را قسمت می کند
کودکی بر شانه هایش
از اینکه نفروخته او در جهان گورها
یک نفس
هم کتک می خورد از هر روزگار
هم برایش چاره ای انگار نیست
وقتی در شب
با کبودی راه رفته است
نیز باید راه را تنها رود
گفته با خود
آه من نفروختم در سایه ها خود را
آفتاب او را طلب می دارد از شب
باز هم انگار صبح
یک دروغ دیگر است
گورها پر می شوند از باور خورشید
راه کودک
پر شده از ظلمت مهتاب ها
کودکی بر شانه هایش
غم را قسمت می کند

عنوان شعر دوم : شعر نیمایی ساحل پردرد
ساحلی هستم پر از درماندگی
ساحل بی کس پر از شرمندگی
ساحل احساس من پر می شود از زمزمه
زمزمه از دردها
ساحلی پردرد هستم من ولی
درد از تکرار موجی از پی موجی دگر آمد به من
این شعار حسرت دریاست
حسرت امواج در هر رفتن پرسرصدا گوید به من
آسمان ما نمی گردد سپید
جاودان با ابر تیره می وزد هر باد
بادبان ها را به سوی ساحل پردرد من چرخانده باد
قایق چوبی دگر عمری نکرد
ابرها هم تیره تر در آسمان می آمدند
ساحل تنهای من پر می شود از دردها
ساحل تنها نمی گردد رها
نفت کش ها را به سوی ساحل پردرد من آورده باد
نفت کش ها ساحل من را چراغان کرده اند
ساحل تنهای من پر می شود از نفت کش
ساحل من در غبار نفت کش مردن گرفت
ابرها هم تیره تر در آسمان می آمدند
حسرت امواج در هر رفتن پرسرصدا گوید به من
آسمان ما نمی گردد سپید
ساحل تنهای من پر می شود از نفت کش
درد تکرار مرارت ساحل تنهای من را مرده کرد
من را مرده کرد
مرده کرد
این شعار حسرت دریاست

عنوان شعر سوم : شعر سپید باد و طوفان
می وزد باد بالاتر کمی از چینه های باغ
می رسد ابری پر از طوفان های داغتر از داغ
ابر باران هرگز از بالای باغ من عبورش نیست
باد و طوفان هر دو همدست
می گذارند داغ بر من
ابر طوفان می کند غرش
پای طوفان گیر کرده در تلاش خویش
از صدای نرم این گل های وحشی می رسد فریاد
ریشه باغم ولی محکم
باغ من اما
همیشه در تکاپو بوده با این باد بالاتر کمی از چینه اش آری
ابر طوفان رفت
باغ من مانده
می وزد بادی دوباره از بلندای همین چینه
بوسه باران می کند این باغ طوفان دیده من را
باغ طوفان دیده می گیرد دوباره جان
باد طوفانی دگر کاری ز دستش بر نمی آید
باغ من گشته بر این باد خشن پیروز
نقد این شعر از : انسیه موسویان
سه شعر از دوست عزيز آقاي امير عباس شريف زاده پيش رو داريم. شعرهايي كه با در نظر گرفتن سابقه ي كوتاه شاعري ايشان، اميدوار كننده است. البته راه درازي تا رسيدن به پختگي و كمال در پيش دارند كه قطعاً با مطالعه و تمرين و پشتكار فراوان قادر به پيمودن اين مسير خواهند بود.
چند نكته ي مهم درباره ي اين سه شعر قابل ذكر است كه در ادامه اشاره خواهم كرد:
نخست اين كه تكليف شاعر با قالب مشخص نيست؛ ظاهراً ايشان شعرهاي خود را «مشق هاي نيمايي» ناميده اند؛ اما با يك بار خواندن آنها متوجه مي شويم كه تلفيقي از سپيد و نيمايي هستند. به عنوان مثال بيشتر سطرهاي شعر اول، بدون وزن است و به قالب سپيد نزديك شده در حاليكه چند سطر آن -احتمالاً به صورت اتفاقي_ موزون از كار در آمده اند. اين مسأله در مورد شعر سوم، بر عكس است، يعني بيشتر سطرها موزون اند و به نيمايي نزديك شده اند اما برخي سطرها خالي از وزن اند. تنها شعر دوم است كه از ابتدا تا انتها موزون است و تقريباً قواعد و اصول قالب نيمايي در آن رعايت شده است. با اين كه شاعر وزني طولاني را براي اين شعر انتخاب كرده اما به خوبي از عهده ي رعايت آن بر آمده است. البته شاعر در انتخاب قالب براي سرودن آزاد است همان گونه كه مروري بر سروده هاي پيشين آقاي شريف زاده در ماه هاي گذشته نشان مي دهد ايشان در قالب غزل هم طبع آزمايي كرده اند. اما بايد دانست كه وقتي قالبي را انتخاب مي كنيم بايد نسبت به آن و ويژگي ها و قواعدش شناخت و آگاهي كافي هم داشته باشيم. پس توصيه ي من به اين دوست با ذوق و علاقه مند اين است كه مطالعه ي شعرهاي نيمايي موفق را جدي بگيرند تا بتوانند با ويژگي هاي اين قالب بيشتر و بهتر آشنا شوند. به ويژه سروده هاي شاعراني چون: مهدي اخوان ثالث، منوچهر آتشي، شفيعي كدكني، قيصر امين پور.
نكته ي بعدي درباره ي زبان و اهميت آن در شعر است؛ البته با مروري كه بر نقدهاي پيشين اشعار اين دوست عزيز داشتم، ديدم كه خوشبختانه منتقدان گرانقدر ديگر هم پيرامون اين موضوع نكاتي را بيان كرده بودند كه مطالعه ي مجدد آن ها را به ايشان پيشنهاد مي كنم.
در اين سه شعر ارسالي تكليف شاعر با زبان مشخص نيست. براي اين كه مخاطب امروز بهتر بتواند با شعر ما ارتباط برقرار كند، بهتر است از امكانات موجود زبان امروز استفاده كنيم و سعي كنيم سخن خود را به طبيعت كلام و گفتار روزگار خودمان نزديك كنيم.شعرهاي آقاي شريف زاده، زباني كهن دارند كه به زبان شاعران گذشته ي ما نزديك است. البته كاربرد آگاهانه و هنرمندانه زبان كهن ( چه در حد استفاده از واژگان و چه كاربرد نحوي و دستوري آن) يك تكنيك شاعرانه محسوب مي شود كه به آن باستان گرايي يا آركائيسم مي گوييم و شاعراني مثل احمد شاملو، اخوان ثالث، علي معلم و برخي ديگر به خوبي در آثارشان از اين امكان بهره برده اند. اما در سه شعر مذكور به نظر نمي رسد كه زبان كهن، آگاهانه و با هدف خاصي به كار رفته باشد. بلكه بيشتر به دليل تجربه ي اندك شاعر در حوزه ي سرودن است. در اين زمينه توصيه مي كنم دوست خوش ذوقمان، شعر شاعران معاصر را بيشتر و بيشتر بخوانند و با آن انس بگيرند. ببينند كه چگونه آن ها با استفاده از همين واژگان ساده ي روزمره، شعر سروده اند و چقدر زبان شعرهايشان صميمي و روان است.
تمرين و نوشتن و خط زدن مداوم و آن گاه نوشته هاي خود را در معرض نقد و بررسي قرار دادن، در كنار مطالعه ي مستمر قطعا راهگشاي اين دوست گرانقدر خواهد بود.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.